شایا گلدوست
شرایط پناهجویان و پناهندگان رنگینکمانی موضوعی است که در سالهای اخیر تبدیل به بحرانی نگران کننده شده است. بعد از روی کار آمدن «دونالد ترامپ»، بهعنوان رییس جمهور ایالات متحده که با ممنوعیت ورود اتباع ایرانی به خاک آمریکا همراه شد، تا سپتامبر۲۰۱۸ و تغییر سیاستهای سازمان ملل و انتقال اختیارات به اداره مهاجرت ترکیه، همچنین همهگیری ویروس کرونا، همه و همه، روند رسیدگی به پرونده پناهجویان و پناهندگان و اسکان مجدد آنها را بهتعویق انداخته است.
باوجودی که شرایط فرهنگی، اجتماعی و قانونی برای جامعه رنگینکمانی در کشور ترکیه شرایط مناسبی نیست، بسیاری از پناهجویان و پناهندگان رنگینکمانی سالهاست که در انتظار رسیدن به مقصدی امن در این کشور در انتظار بهسر میبرند. دشواریهای زندگی بهعنوان یک پناهنده برای هر فرد در بسیاری از مواقع غیرقابل تحمل است، حال تحمیل تبعیضها، قضاوتها، انگانگاریها و خشونتها بهواسطه گرایش جنسی و هویت و بیان جنسیتی افراد، از تصور خارج است.
«پیمان»، یکی از این افراد است، مرد همجنسگرای ۳۲ ساله که از سال ۲۰۱۶ در ترکیه پناهنده است. آرزوی رسیدن به کشوری امن و آرام برای او همچون گذشته ادامه دارد و پرونده پناهندگی او همچنان نامشخص و در لیست انتظار هزاران هزار انسانی است که با امید آزادی و امنیت، خانه و خاک کشور خود را ترک و به ترکیه پناه آوردهاند. داستان او اما شاید کمی با دیگران فرق دارد.
«سال ۲۰۲۰ بود، بعد از چهار سالی که در ترکیه بودم، فهمیدم مبتلا به اچآیوی هستم. باورش سخت و دردناک بود. شاید تصورش برای دیگران غیر ممکن باشد. زندگی با اچآیوی مثبت مرا با تجربیات دردناک متفاوتی روبهرو کرد. تجربیاتی که شاید افراد دیگر آن را اینگونه زندگی نکنند.
حدود هشت ماه پیش بود، زمین خوردم و دستم بهشدت آسیب دید و به اورژانس مراجعه کردم. خانوم دکتری مسوول شیفت شب بود. هنگام معاینه پرسید که بیماری مزمنی داری و من هم جواب دادم که اچآیوی مثبت هستم، اما تحت درمان و کنترل شده. با گفتن این موضوع ناگهان رفتارش تغییر کرد. بهطرز بسیار بدی، جلوی افراد دیگر داد و فریاد کرد و گفت که زود از اینجا برو بیرون و دیگر به این بیمارستان نیا. حتی معاینه نکرد و به مشکلم هم رسیدگی نکرد و مجبور شدم بیمارستان را ترک کنم.
روز بعد به بخش حقوقی بیمارستان مراجعه کردم و از خانوم دکتر بهخاطر رفتار بسیار عجیب و غیر حرفهایاش شکایت کردم. پس از مدتی جواب بیربطی گرفتم و کسی به شکایتم رسیدگی نکرد و پاسخ درستی نگرفتم.»
اچآیوی یا ویروس نقص ایمنی انسانی، ویروسی است که بهصورت بسیار آهسته و با سرعت تکثیر پایین وارد بدن انسان میشود و شروع به رشد میکند و در نهایت به بیماری ایدز منجر میشود. این ویروس از زمان وارد شدن به بدن انسان تا زمان تبدیل شدن به بیماری «ایدز»، میتواند شش ماه تا ۱۰ سال به طول بینجامد. جامعه رنگینکمانی بهدلیل انگهای اجتماعی و عوامل فرهنگی و در مواقعی حتی قانونی، تبعیضها و خشونتهای بسیاری را تجربه میکنند که ابتلا به اچآیوی میتواند به آنها دامن بزند.
برای اچآیوی یک درمان کنترلی وجود دارد. داروهای مورد استفاده، این امکان را به فرد میدهند که سیستم ایمنی کاملا سالم و طبیعی داشته باشد. کار این سیستم درمانی، مهار ویروس از تکثیر و تا حد امکان، از بین بردن ویروسهای باقی مانده در بدن است. هیچوقت این عدد به صفر نمیرسد، اما تا ۹۹ درصد درمان مفیدی برای مهار ویروس است و میزان ویروس در بدن فرد به نقطه غیر قابل تشخیص، برابر با غیر قابل انتقال خواهد رسید.
«پیمان» در ادامه میگوید که هفته گذشته مجبور شدم مجدد به بیمارستان مراجعه کنم. بهدلیل فشارهایی که در سالهای پناهندگی در ترکیه تجربه کردهام، دچار بیماری عصبی هستم. اخیرا دکتر میزان داروهای مصرفیام را تغییر داده است و به همین دلیل دچار تشنج شده بودم و به اورژانس بیمارستان مراجعه کردم.
وی ادامه میدهد: «ساعت حدود ۱۲ شب بود. یکبار به بیمارستان مراجعه کردم و توانستند با دارو تشنجام را کنترل کنند. اما صبح فردا دوباره حالم بد شد و مجدد به بیمارستان مراجعه کردم. از قضا آن روز صبح شیفت کاری همان دکتری بود که چند ماه پیش با او تجربه بدی داشتم. من را شناخت و بهجای رسیدگی به حالم اولین چیزی که پرسید این بود که تو از من شکایت کردهای؟ ومن جواب مثبت دادم. اینبار رفتار بدتری از دفعه قبل داشت. گفت من هیچ خدماتی به تو نمیدهم، از نظر من مشکلی نداری، میتوانی به خانه بروی و یا به بیمارستان دیگری مراجعه کنی.
برای مراجعه به بیمارستان دیگه نیاز به معرفینامه داشتم، حتی از دادن نامه هم سر باز زد، هرچه هم اصرار کردم فایدهای نداشت. از ماموران بیمارستان خواست تا من را بیرون کنند، اما قبل از آنکه آنها بیایند خودم رفتم و در سالن انتظار اورژانس نشستم. با شماره مربوط به شکایات وزارت بهداشت تماس گرفتم تا گزارش کنم و بتوانم از آنها کمک بگیرم، البته که کاری نکردند.»
پیمان میگوید بهدلیل شرایط روحی و عصبی بدی که دارد، کنترل خود را از دست داد. در آن لحظه تنها میخواست با آسیب زدن به خودش خانوم دکتر بیوجدان را تنبیه کند تا شاید یاد بگیرد که با بیمار دیگری اینطور برخورد نکند.
میگوید که داروهایم همراهم بود، سی چهل عدد قرص را جلوی پذیرش اورژانس خوردم، و داخل شدم و به دکتر گفتم که من بهخاطر برخورد بد و ضد انسانی شما این قرصها را خوردهام. اما باور کنید یا نکنید، به روی خودش هم نیاورد.
احساس میکردم که حالم رو به تغییر است و قرصها دارند اثر میکنند. در خیابان بودم که با آمبولانس تماس گرفتم تا به دادم برسد. چیز زیادی بهیاد نمیآورم، تا اینکه آمبولانس من را به بیمارستان دیگری منتقل کرد.
او ادامه میدهد: «تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که فردای آن روز به کلانتری بروم و از خانوم دکتر شکایت کنم. اول قبول نمیکردند، میگفتند این موضوع به ما مربوط نمیشود و باید به وزارت بهداشت شکایت کنی، اما با اصرار در نهایت شکایتم را ثبت کردند. برخورد اینها کمی بهتر از مسوولین بیمارستان و دکتر بود. حالا منتظرم که ببینم نتیجه این شکایت چه میشود. منتظرم تا از حق خودم و انسانهایی مثل خودم دفاع کنم. شاید درس عبرتی برای خانوم دکتر شوم تا با کس دیگری این کار را نکند. این روزها حال خوبی ندارم، نه از نظر جسمی و نه روحی. رفتار تبعیضآمیز یک دکتر روانم را به هم ریخته است و اثر قرصهایی که خوردهام را بر شرایط جسمیام احساس میکنم.»
افرادی که با اچآیوی مثبت زندگی میکنند یا مبتلا به ایدز هستند، متاسفانه بهدلیل عدم آموزش صحیح جامعه و تابوهای اجتماعی و فرهنگی موجود، ناملایمات بسیاری را تجربه میکنند. اعضای جامعه رنگینکمانی نیز بهعنوان قشری آسیبپذیر، بیشتر در معرض این انگانگاریها و رفتارهای توهینآمیز قرار دارند.
متاسفانه افرادی مانند «پیمان» کم نیستند، که در شرایط پناهندگی با تبعیضهای مضاعفی بهواسطه گرایش جنسی و یا انگهایی که بهدلیل بیماری به آنها زده میشود دستوپنجه نرم میکنند. افرادی که شاید نه جسارت «پیمان» را دارند که حق خود را مطالبه کنند، و نه داستان آنها هرگز شنیده میشود.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر