دادگاههای خانواده ایران سالهاست، جولانگاه زنان و مردانی شده که از مقررات حاکم بر خانواده و از مصائب و مشکلات اجتماع به جان آمدهاند، یک جلوه آشکار از جامعهای که با بحرانهای متعدد دست وپنجه نرم میکند و رنج میبرد، در این نوشته، «مرضیه محبی» وکیل پایه یک دادگستری در مشهد که اینک به اجبار در خارج از این اقامت دارد، صحنههایی از این وضع را به عنوان شاهد عینی حقوقدان تصویر میکند.
***
مرد میانسال چاق و ریشو که پیراهنش را روی شلوار انداخته و دمپایی پلاستیک بدون جوراب بهپا داشت، پرونده را به مرد داد و با سرش اشاره کرد که بروند داخل اتاق.
مرد دست بچه را کشید، نگاه بچه که به چشمان زن گره خورده بود، نومیدانه فرو افتاد. بچه دنبال مرد به داخل اتاق کشیده شد و نگاهش افتاد به آخوند پیری که پشت یکمیز بلند نشسته بود و دو طرفش دو زن با مقنعه چانهدار و چادر و رختهای سیاه پشت میزهای کوتاهتر به مانیتورهایشان نگاه میکردند. انگار آن سه نفر اصلا وارد آن اتاق نشده بودند، پدر دست بچه را محکم گرفته بود و زن نگاهش فقط به بچه بود، انگار داشت تماشای بچه را برای بعد ذخیره میکرد.
قاضی رو به زن گفت: چی میخوای خانم؟
زن گفت: بله؟
قاضی گفت: اومدی اینجا چیکار کنی؟ خواستهات چیست؟
زنگفت: برای نفقه حاج آقا!
قاضی با صدای بلند خواند و نوشت: در تاریخ هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱، جلسه شعبه اول دادگاه خانواده شهرستان پ، به تصدی اینجانب تشکیل است، خواهان و خوانده حضور دارند، خواهان میگوید، خواسته من نفقه جاریه است.
قلمش را از روی کاغذ گذاشت و گفت: چی میگی آقا؟ زنت نفقه میخواهد، قبول داری که زن توست؟
مرد گفت: نه حاج آقا زن من نیست.
قاضی گفت: پس این سند ازدواج چیه؟
مرد گفت خسته شدمحاج آقا، دیگه نمیخوامش.
قاضی گفت: چیکار کردی خانم دلش اینقدر پره؟
زن گفت: از خودش بپرسین آقای قاضی و رو کرد به مرد: چیکار کردم بگو. رخت نشستم؟ جارو نکردم؟
بچهداری نکردم؟ تو خونه شب تا صبح گردو و بادوم نشکستم برای چندرغاز؟ گل زعفرون پاک نکردم تا دوتیکه لباس برای بچهها بخرم؟ دیدوبازدید رفتم؟ گشتوگذار رفتم مسافرت رفتم؟ بگو خودت بگو.
قطرههای درشت عرق از پیشانی و میان موهای مرد بیرون میتراوید و رنگش سرخ شده بود و زیر گلویش چیزی بالا و پایین میرفت. گفت: من چی حاجآقا بپرسین. من هر صبح سحر، بیست کیلومتر توی سرما و یخبندان و گرما رکاب نزدم تا سر کار؟ عصر خسته و هلاک نرفتم در بنگاه، تا نصفه شب، که یک بخور نمیری بیارم واجاره خونه رو بدم؟
زنگفت کدوم خانه؟ اثاث من تو زیرزمین خونه بابام داره کپک میزنه.
مرد گفت: اثاث منم برده حاجآقا، بعدشم تقصیر منه که کارخونه تعطیل شد؟ صاحب کارمون، شبانه دررفت، مارو گذاشت پشت درای بسته، با ششماه حقوق معوق. ششماه حقوق نداد، گفت امروز، فردا امروز، فردا و ما کار کردیم و کار کردیم، عاقبت در رفت، خب صاحبخونه هم یک بدبختی مثل ما، اثاث منو ریخت بیرون.
زن گفت: حاجآقا ششماهه این بچه را ندیدم.
مرد گفت: میخواستی بیای ببینیش.
زن گفت: صدبار اومدم مادرت گفت نیستین.
مرد گفت: صبح میذارمش ترک دوچرخه میبرمش مدرسه، ظهر ورش میدارم، میبرمش سر کار، در مغازه یکی وایمیستم، که با پولش نون خالی هم نمیشه خرید، ای بچه هم تو آبدارخانه یا میخوابه یا مشق مینویسه. خیلی بچه خوب و آرومیه.
زن گفت:حیف لیاقتشو نداشتی، عرضه نداشتی زن و بچه تو جمع کنی.
مرد گفت: ببند دهنتو و دستش را بالا آورد.
زن گفت ببینین آقای قاضی اینجا هم میخواد منو بزنه.
مرد گفت: منم اون بچه دیگه رو ششماهه ندیدم.
قاضی گفت چند تا بچه دارین؟
زن گفت: دوتا، این پسرم هفت سالشه، دخترم چهار سالهست دست منه.
چشمان پسربچه برقی زد، انگشت اشارهاش را کمی بالا آورد و زیرلب گفت، اجازه آقا، اسمش بنفشه است.
قاضی نرم شد، لبخندی زد و از کشوی میزش یک شکلات در آورد و بهطرف بچه دراز کرد و گفت حیف ازین بچهها برای شما.
بچه بلند نشد، مادر و پدر همصدا گفتن بگو مرسی، پاشو بگیر.
قاضی رو به مرد: چی میگی آقا، من به این حرفا کار ندارم، نفقه میدی یا نه؟ نفقه یعنی خانه بگیری و نون زن و بچهتو بدی، البته شرعا نفقه فرع بر تمکین است و رو به زن گفت برای که نفقه بگیری باید بشینی سر خانه زندگیت خانم.
مرد گفت: اصلا میشه ازین خانم بپرسین کجا زندگی میکنه؟ به چه حساب به زنی که نمیدونم کجا میخوابه، کجا پا میشه نفقه بدم؟ حاج آقا بهخدا ذله شدم از بس مردم گوشه کنایه زدن.
زن از جا در رفت.
مردم به گور پدرشون میخندن، اگه راست میگن یک اتاق بدن من با بچهم زندگی کنم.
قاضی گفت: خانم اگر نظم دادگاه را بهم بزنی بیرونت میکنم، در غیاب تو رسیدگی میکنم.
بعد با صدای بلند و شمرده شمرده گفت و نوشت: خوانده مدعی است که خواهان تمکین ندارد و به جای نامعلومی رفته است.
دادگاه خطاب به خواهان آیا حاضر به تمکین هستی؟ زن دستش را شگفت زده جلو دهانش برد و گفت وا یعنی چه تمکین چیه؟ کجا تمکین کنم؟ تو خیابون؟
قاضی دوباره نوشت: خواهان میگوید، اگر مسکن مناسب تهیه کند، در تمکین او خواهم بود و در اختیارش خواهم بود.
مرد گفت: بفرستین تحقیق حاجآقا، ببینین این کجا میره، کجا میآد؟
زن گفت: تو کجا میری؟ نذار دهنمو باز کنم. حاجآقا بپرسین، اون زنه که سنش اندازه مادر منه، کیه که اینهمیشه تو خونه او پلاسه؟
قاضی با عصبانیت گفت: ساکت خانم، ادب داشته باش، مگه نگفتم حرمت دادگاه را نگه دار، توهم آقا ساکت باش، غیرت نداره زن و بچهشو جمع کنه اینجا برای ما زبان درآورده.
مرد برافروخته گفت: حاجآقا شماهم طرف اینو گرفتین؟
قاضی بیتفاوت با صدای بلند نوشت: خوانده میگوید من ورشکسته هستم، توانایی پرداخت نفقه را ندارم. و دسته کاغذ جلویش را برگرداند بهطرف زن و مرد و بچه، و رویش را به طرف زن کناری کرد و گفت امضا کنید و بروید.
زن گفت : حالا چی میشه حاج آقا؟
قاضی گفت: رای را مینویسیم ابلاغ میکنیم.
زن گفت: چی مینویسین؟
قاضی گفت: امضا کن برو بیرون خانم. انگار نفقه تو جیب منه و الان باید تقدیم تو کنم.
مرد گفت: حالا چی میشه حاجآقا؟ قاضی گفت برو بیرون ختم دادگاه. و بلند گفت: ساعت نه ونیم.
زن رویش را برگرداند در آن سالن بزرگ نیمهروشن، هیچ بچهای را ندید که عاشقانه و ملتمسانه به او نگاه کند.
بچه میان آدمها ناپدید شده بود.
***
در حقوق خانواده ایران تکالیفی برای زن و مرد معین شده است. در این میان حق زن بر نفقه (تهیه مسکن، اثاثیه و تامین هزینههای متعارف زندگی) پیوندی اساسی با حق مرد بر تمکین دارد. حق تمکین یعنی زندگی زن در مسکنی که مرد تهیه کرده و تقبل روابط زناشویی یا رابطه جنسی. این موضوع محور یکی از دعواهای توانفرسای دادگاههای خانواده است.
گاه هر دو نفر هیچ میلی به ادامه زندگی ندارند، اما دعوای پنهان بر سر حقوق مالی و طلاق، باعث میشود، در فرایند طولانی و بینتیجه تمکین و نفقه، قوای یکدیگر را تحلیل ببرند، از سوی دیگر فقر فزاینده و بحران بیکاری سبب شده که طرفین نتوانند مانع فروپاشی خانواده شوند.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر