این مطلب خلاصهای است از آنچه در نشریات داخلی ایران در روز ۶تیر۱۴۰۴ درباره جنگ اسراییل و ایران منتشر شده است. ادبیات این رسانهها تغییری نکرده است و انتشار خلاصه این مطالب به معنای تایید آنها از سوی ایرانوایر نیست.
فضای رسانهای در ایران، جمعه ۶تیر نه لزوما بازتابی از وقایع، بلکه عرصهای است برای کنترل روایتهای مختلف از جنگ با تمرکز بر تعریف معنای «پیروزی» و «شکست»، همچنین به نظر میرسد که گرایشهای مختلف در رسانهها بر سر شکلدهی به مسیر سیاست داخلی و خارجی در دوران پساجنگ، بایکدیگر رقات میکنند. جمعهها، روزنامهها در ایران منتشر نمیشوند برای همین ما محتوای ۹ خبرگزاری از طیفهای فکری اصولگرا، اعتدالگرا و اصلاحطلب را بررسی کردیم. از یکسو، جریان اصولگرا با تکیه بر گفتمان «دفاع مقدس» و «شهادت»، به دنبال تثبیت «پیروزی بیقیدوشرط» و «تقویت بنیانهای ایدئولوژیک نظام» است. و از سوی دیگر، جریان اعتدالگرا و اصلاحطلب با تمرکز بر «هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ»، این بحران را به مثابه «اهرمی برای پیشبرد اصلاحات ساختاری» و «تغییر رویکرد در سیاست خارجی» به کار میگیرد. در این میان، رسانه رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا) کوشیده است تصویری از ثبات، کنترل و اقتدار حکومت را به نمایش بگذارد.
روایت اصولگرایان: پیروزی، ایمان و هوشیاری ابدی
رسانههای حکومتی و همسو با سپاه پاسداران و جناحهای تندرو از جمله خبرگزاریهای «فارس»، «تسنیم»، «دانشجو» و «مهر»، روایتی یکپارچه و قدرتمند از پیروزی جمهوری اسلامی در جنگ را ارایه میکنند. هدف این جریان، ارایه تصویری از جنگ بهعنوان یک «پیروزی آشکار مبتنی بر ایمان و قدرت نظامی» است تا از این طریق، «مشروعیت نظام» و «اصول بنیادین آن» را تقویت کنند.
واژگان جنگ مقدس؛ قابی از «دفاع مقدس»؛
رسانههای اصولگرا به طور نظاممند از بهکارگیری واژگان خنثی پرهیز کرده و در عوض، از مجموعهای از اصطلاحات با بار مذهبی و ایدئولوژیک برای توصیف این جنگ، بهعنوان امتداد مدرن نبردی تاریخی علیه «شر» استفاده میکنند. هدف این واژگان، مشروعیتبخشی به اقدامات نظامی و تهییج افکار عمومی حول یک محور اعتقادی است. در این چارچوب، دشمن با عباراتی چون «جبهه استکبار»، «رژیم غاصب صهیونیستی» و «آمریکای جهانخوار» توصیف میشود تا ماهیت «غیرانسانی و شرورانه» آن به تصویر کشیده شود. این جنگ، نه یک جنگ متعارف، بلکه «پیروزی ملت ایران، شکست راهبردی جبهه استکبار» نامیده میشود تا نتیجه آن از پیش مشخص و در راستای یک «تقدیر الهی» تحلیل شود.
این رسانهها با استناد به تحلیلها و سخنرانیهای مقامات ارشد، واکنش نظامی ایران به حمله اسراییل را تحقق یک دکترین دیرینه معرفی میکنند. برای مثال، تحلیلی در «مشرق نیوز» به تشریح دکترین نظامی رهبر جمهوری اسلامی پرداخته و پاسخ ایران را اوج راهبردی میداند که هدف آن «با خاک یکسان کردن تلآویو و حیفا» بوده است. سخنان امامان جمعه در خطبههای نماز جمعه که بهطور گسترده توسط این رسانهها پوشش داده میشوند، با قاطعیت اعلام کردهاند که «ملت ایران پیروز جنگ ۱۲ روزه با آمریکا و اسراییل است.» این چارچوببندی زبانی، هرگونه شکوتردید در مورد حقانیت و موفقیت اقدامات ایران را از بین برده و آن را در هالهای از تقدس قرار میدهد.
سرمایه شهادت: بسیج اندوه برای منافع سیاسی؛
در روایت اصولگرایان، هزینه انسانی جنگ از یک تراژدی به منبعی برای تولید سرمایه سیاسی و معنوی تبدیل میشود. جانباختگان، «قربانی» یا «کشته» نیستند، بلکه «شهید» هستند و مراسم تشییع آنها به تجمعات سیاسی برای نمایش «وحدت ملی» و «شور مذهبی» بدل میشود. این رسانهها پوششی گسترده و احساسی از مراسم تشییع کشتههای جنگ را در سراسر ایران ارایه میدهند و از آن با عنوان «تشییع باشکوه» یاد میکنند.
همزمانی پایان جنگ با آغاز «ماه محرم» به شدت مورد بهرهبرداری سیاسی این جریان فکری قرار گرفته است. گزارشها، شب اول محرم در «قطعه ۴۲» بهشت زهرا را که ویژه «شهدا» است، برجسته میکنند و حضور فرزند یکماهه یکی از «شهدا» در مراسم «شیرخوارگان حسینی» - اشاره به واقعه کربلا در تاریخ شیعیان - را به تصویر میکشند. این همنشینی، شهدای اخیر را مستقیما به شهادت امام سوم شیعیان و کربلا، پیوند میزند و به مرگ آنها معنایی اسطورهای و تاریخی میبخشد. خبرگزاری «دانشجو» نیز با انتشار ویدیوهایی از شادی مردم در لبنان هنگام عبور موشکهای ایرانی و تصاویر ویرانی در تلآویو، رنج دشمن را در کنار «غرور ملی» قرار میدهد و روایتی از قدرت و انتقام را به نمایش میگذارد. این فرآیند، اندوه عمومی را به ابزاری برای بسیج سیاسی و تایید سیاستهای حاکمیت تبدیل میکند. به این ترتیب، یک رویداد بالقوه مشروعیتزدا یعنی حملهای گسترده به خاک کشور، به نمایشی از قدرت و لطف الهی تبدیل میشود و پاسخ نظامی برای بقای نظام، حیاتی جلوه میکند.
آتشبس به مثابه اعلام شکست دشمن؛
آتشبس در روایت این جریان، نه توافقی دوجانبه یا دستاورد دیپلماتیک، بلکه نتیجه مستقیم قدرت نظامی قاطع ایران است که دشمن ضعیفشده را وادار به تسلیم کرده است. تیترها و گزارشها بر این نکته تاکید دارند که «صهیونیستها طعم ناامنی را چشیدند» و ایران در این نبرد تنها از «۳۰درصد ظرفیت خود» استفاده کرده است. این گزارهها تصویری از قدرتی مهارنشدنی را به نمایش میگذارند که دشمن توان مقابله با آن را نداشته است. از سوی دیگر، نقش مورد ادعای «دونالد ترامپ» به عنوان میانجی نادیده گرفته میشود یا کماهمیت جلوه داده میشود. در عوض، اظهارات او مبنی بر اینکه «اسراییل ضربه خیلی سختی از ایران خورد»، به عنوان اعتراف به شکست از سوی دشمن، به طور گسترده بازنشر میشود. روایت غالب این است که تمام اهداف راهبردی دشمن یعنی نابودی برنامه هستهای، فروپاشی نظام و حتی ضربه نظامی کاری، با شکست مواجه شده و این خود گواهی بر انعطافپذیری و قدرت نظام است. چنین چارچوبی، آتشبس را نه پایانی بر خصومت، بلکه تاییدی بر برتری ایران و آغاز فصلی جدید از اقتدار منطقهای معرفی میکند.
مسیر پیش رو: بیاعتمادی و مقاومت تزلزلناپذیر؛
فضای پساجنگ در نگاه اصولگرایان، زمان صلح و آشتی نیست، بلکه دوره هوشیاری مضاعف است. به دیپلماسی با سوظنی عمیق نگریسته میشود و تنها ضامن امنیت، تداوم قدرت نظامی و مقاومت است. گزارشی در خبرگزاری دانشجو به صراحت نسبت به دیپلماسی هشدار میدهد و آتشبس را صرفا «تعلیق» جنگ میداند و تاکید میکند که «دشمن قطعا بازخواهد گشت.» امامان جمعه نیز در خطبههای خود هشدار میدهند که «خوشبینی به آتشبس در این شرایط جایز نیست» و با یادآوری خروج آمریکا از برجام، بر «غیرقابل اعتماد بودن دشمن» تاکید میکنند. پیام اصلی این است که ایران باید تواناییهای تهاجمی و پدافندی خود را برای رویارویی بعدی که اجتنابناپذیر تلقی میشود، بازسازی و تقویت کند. چنین دیدگاهی، هرگونه تلاش برای تنشزدایی را سادهلوحانه و خطرناک دانسته و بر لزوم حفظ آمادگی نظامی به عنوان تنها راه بقا پافشاری میکند.
روایت اعتدالگرایان و اصلاحطلبان: هزینهها، پیامدها و فراخوان برای مسیری نو
در این بخش به بررسی ضدروایت ارایهشده توسط رسانههایی مانند «ایلنا»، «ایسنا»، «انتخاب» و «خبرآنلاین» میپردازد. این جریان، ضمن حفظ موضعی میهنپرستانه، بر پیامدهای ویرانگر جنگ در دنیای واقعی تمرکز کرده و از این بحران به عنوان اهرمی برای دفاع از تغییرات عمیق در سیاست داخلی و خارجی استفاده میکند.
پیامدهای انسانی و اقتصادی؛
این رسانهها با اولویت دادن به پوشش خسارات ملموس ناشی از جنگ، کانون توجه را از پیروزی ایدئولوژیک به رنج مردم عادی و وضعیت شکننده اقتصاد منتقل میکنند. گزارشهایی درباره پیامدهای اقتصادی جنگ، از جمله لزوم حمایت از بنگاههای اقتصادی آسیبدیده، تاثیر بر بازار بورس، افزایش قیمتها و نیاز به بستههای بازسازی منتشر میشود. این تمرکز بر اقتصاد، در تضاد کامل با سکوت رسانههای اصولگرا در این زمینه قرار دارد.هزینههای انسانی جنگ نیز از زاویهای متفاوت به تصویر کشیده شده است. به جای تمرکز بر «شهدای نظامی»، این رسانهها بر تلفات غیرنظامیان تاکید میکنند: گزارشهایی درباره کشته شدن کودکان، جانباختن یک هنرمند نقاش در حمله به زندان اوین و آسیبهای روانی ناشی از جنگ بهطور برجسته پوشش داده شده است. خبرگزاری کار ایران (ایلنا) به عنوان رسانهای کارگری، با هوشمندی۶تیر را به «روز جهانی کارگران صنعتی» پیوند میزند و به طور ضمنی، این درگیری را در بستر مبارزات طبقه کارگر قرار میدهد. خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) نیز با انتشار گزارشی تفصیلی از والاستریتژورنال درباره هماهنگی آمریکا و اسراییل برای حمله، تصویری واقعبینانهتر و کمتر پیروزمندانه از وضعیت نظامی ارایه میدهد. این رویکرد، جنگ را از یک «حماسه مقدس» به «فاجعهای انسانی و اقتصادی» تبدیل میکند که نیازمند تامل و تغییر مسیر است.
«دستفرمان حکمرانی باید تغییر کند»: جنگ بهمثابه کاتالیزور اصلاحات؛
این مهمترین و پرتکرارترین مضمون در رسانههای اعتدالگراست. جنگ به عنوان دلیلی قطعی ارایه میشود که مسیر کنونی کشور در تقابل با جهان، پایدار نیست و امنیت ملی تنها از طریق اصلاحات داخلی قابل دستیابی است. مقالهای در خبرآنلاین با عنوان «دستفرمان حکمرانی باید تغییر کند» و سیل نظرات مثبت کاربران در تایید آن، نشاندهنده استقبال عمیق از این ایده در میان مخاطبان این رسانههاست.
شخصیتهای برجسته اصلاحطلب مانند «آذر منصوری»، رییس جبهه اصلاحات، در مصاحبهها تاکید کرده است که «برای تداوم انسجام ملی باید به سختیهای اقتصادی رسیدگی شود.» این جمله، وحدت ملی را به بهبود شرایط زندگی مردم گره میزند و به طور ضمنی، سیاستهای حاکم را به چالش میکشد. سرمقالههای روزنامههایی مانند «دنیای اقتصاد»، به لزوم «بازسنجی رویکردها و راههای رفته» و «ضرورت یکپارچگی ملی و الزامات آن» اشاره میکند که این خود یک فراخوان رمزگذاریشده برای تغییرات سیستمی است. این جریان فکری، با استفاده استراتژیک از شوک و هزینه جنگ، استدلال میکند که گزینههای سیاسی دیرینه آنها یعنی تعامل دیپلماتیک و اصلاحات داخلی نه یک ترجیح ایدئولوژیک، بلکه یک راهحل عملگرایانه و ضروری برای «جلوگیری از فجایع آینده» و «تضمین بقای ملی» است.
آتشبس به مثابه پنجرهای حیاتی برای دیپلماسی؛
در این رسانهها، آتشبس نه نشانه تسلیم دشمن، بلکه فرصتی حیاتی و مغتنم برای «تنشزدایی» و «بازگشت به میز مذاکره» تلقی میشود. دیپلماسی بهعنوان تنها مسیر قابل قبول برای آینده معرفی میشود. تارنمای «اکوایران» که بهعنوان نماینده پایگاه خبری مسدودشده «انتخاب »عمل میکند، مصاحبههایی با دیپلماتهای سابق منتشر کرده است که در آن از «دیپلماسی فعال» وزارت امور خارجه برای کنترل اوضاع تمجید میشود.
این رسانهها بهطور گسترده به نقلقول از منابع بینالمللی مانند مجله «اکونومیست» میپردازند که استدلال کرده است «قمار بزرگ» ترامپ اکنون باید به یک توافق هستهای جدید منجر شود و ایران در یک دوراهی میان تداوم درگیری و «تعامل مسالمتآمیز» قرار گرفته است. بحث درباره بازگشت به مذاکرات با آمریکا برجسته شده و تحلیلگران درباره مسیر دشوار اما ضروری پیش رو اظهارنظر کردهاند. این چارچوب، دیپلماسی را نه نشانهای از ضعف، بلکه اوج عقلانیت و تنها راه برای تامین منافع ملی ایران معرفی میکند.
بازتعریف «انسجام ملی»: میهنپرستی از پایین به بالا؛
این جریان فکری، پدیده «گرد آمدن دور پرچم» را تایید و آن را با دقت بازتعریف میکند. استدلال میشود که وحدت به نمایش درآمده، ناشی از عشق مردم به ملت و سرزمین ایران است و نه لزوما حمایت از حکومت. بنابراین، حکومت اکنون به مردم مدیون است و باید این دین را با حکمرانی بهتر ادا کند. تحلیلگران در خبرآنلاین و دیگر منابع تاکید میکنند که مردم، علیرغم نارضایتیهایشان، «برای ایران» ایستادگی کردند و این وحدت یک «سرمایه ملی» است که باید از طریق گشایش سیاسی حفظ شود.
روایت رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا): نمایش ثبات و کنترل
در این بخش به تحلیل روایت خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، به عنوان صدای رسمی حکومت پرداخته میشود. این رسانه با آمیختن لحن پیروزمندانه اصولگرایان با ظاهری از حکمرانی مسوولانه و پروتکلهای دیپلماتیک، به دنبال نمایش تصویری از یک حکومت استوار است که کنترل اوضاع را کاملا در دست دارد.
صدای حکومت: ترکیبی حسابشده؛
ایرنا ضمن تایید «پیروزی»، بر نقش حکومت در «مدیریت بحران» و پیامدهای آن به شیوهای آرام و منظم تاکید میورزد. بیانیه رسمی دولت، مردم را به حضور در مراسم تشییع «فرماندهان غیور و سربازان وطن» دعوت میکند، ضمن پذیرش روایت «شهادت»، آن را به یک رویداد ملی تحت رهبری حاکمیت تبدیل میکند. ایرنا گزارش میدهد که «شکست را بر واشنگتن و تلآویو تحمیل کردیم»، اما این پیروزی را نتیجه «حماسه بزرگی که ملت ایران و نیروهای مسلح مقتدر، تحت مدیریت رهبری معظم خلق کردند» میداند.
ارکستراسیون وحدت، مشروعیتبخشی به حکومت؛
وظیفه اصلی ایرنا در فضای پس از جنگ، ترویج و مستندسازی نسخه رسمی و حکومتی از «انسجام ملی» است. مقالات و یادداشتهای متعددی به موضوع «انسجام ملی» به عنوان «دستاورد» اصلی جنگ اختصاص یافته است. این روایت به صراحت بیان میکند که این وحدت، که از «خون شهدا» نشات گرفته «رمز اقتدار ایران» است. این گزاره، فداکاری را مستقیما به قدرت حکومتی پیوند میزند. گزارشهایی از سراسر کشورنمایشهای بومی از وحدت و حمایت از نظام را برجسته میکنند تا تصویری از وفاداری سراسری ایجاد شود. ایرنا با این کار، به عنوان یک دروازهبان روایی عمل کرده است.
کانال دیپلماتیک: اوضاع عادی است؛
برای مقابله با تصویر یک دولت منزوی یا سرکش، ایرنا به فعالیتهای دیپلماتیک جاری دولت اهمیت ویژهای داده است تا ظاهری از عادی بودن شرایط و تعامل بینالمللی را به نمایش بگذارد. گزارشهای مشخصی به تماسهای تلفنی میان مقامات ایرانی و همتایان آنها در هند و بریتانیا پرداخته است. این خبرگزاری محکومیتهای بینالمللی حملات آمریکا و اسراییل از سوی منابعی مانند شبکه الجزیره و گزارشگران ویژه سازمان ملل را برجسته میکند تا ایران را در سمت درست قوانین بینالمللی قرار دهد. پیام رییسجمهور به اتحادیه اقتصادی اوراسیا نیز پوشش داده میشود که در آن بر تعهد ایران به همکاریهای منطقهای و آیندهای مبتنی بر «رشد مشترک» تاکید شده است. این تاکید بر دیپلماسی، تلاشی است برای نشان دادن اینکه علیرغم درگیری نظامی، ایران همچنان یک بازیگر مسوول در عرصه جهانی است و کانالهای ارتباطی خود را باز نگه داشته است.
کالبدشکافی تطبیقی: خطوط گسل جمهوری
در این بخش به مقایسه مستقیم و جزبهجز روایتهای متناقض پرداخته و با استفاده از جدولی تحلیلی و تحلیل زبانی، شکافهای عمیق ایدئولوژیک و راهبردی در حاکمیت ایران بیان میشود.
این جدول به عنوان ابزار تحلیلی مرکزی این بخش، تفاوتهای کلیدی در ساختار، زبان و پیامهای راهبردی را در سه جناح رسانهای در محتوای ۶تیر۱۴۰۴ خلاصه میکند.
واژگان نبرد: یک جنگ کلامی؛
تحلیل واژگان مشخصشده در جدول، عمق شکاف ایدئولوژیک را نمایان میسازد. تفاوت میان «شهادت» و «کشته شدن» صرفا معنایی نیست؛ این دو واژه بازتاب دو جهانبینی متضاد درباره معنای مرگ در جنگ هستند. «شهادت» به معنای یک فداکاری آگاهانه و باشکوه برای یک آرمان الهی است، در حالی که «کشته شدن» بر یک فقدان غمانگیز تاکید دارد. این دوگانگی در تمام ابعاد پوشش خبری، از توصیف جنگ گرفته تا چشمانداز آینده، تکرار میشود و نشان میدهد که هر جناح در حال ساختن واقعیتی متفاوت برای مخاطبان خود است.
قهرمانان و ضدقهرمانان: ساخت شخصیتهای نمایشی؛
هر جناح رسانهای، شخصیتهای قهرمان و ضدقهرمان خاص خود را معرفی میکند تا روایتاش را دراماتیزه و پیامهای خود را تقویت کند.
روایت اصولگرایان: قهرمانان اصلی، رهبر جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران، بسیج و «ملت» یکپارچه و مومن هستند. ضدقهرمانان نیز «رژیم صهیونیستی»، «آمریکا» و خائنان و مزدوران داخلی هستند که باید مجازات شوند. این چارچوب، نبردی میان خیر و شر را به تصویر میکشد که در آن، جبهه خودی کاملا پاک و جبهه دشمن مطلقا شرور است.
روایت اعتدالگرایان: قهرمانان این روایت، مردم عادی و مقاوم، دیپلماتهایی که برای صلح تلاش میکنند، و هنرمندان و روشنفکرانی هستند که وجدان بیدار ملت محسوب میشوند. ضدقهرمان اصلی، خودِ مفهوم «جنگ» و به طور ضمنی، تندروهای داخلی هستند که با سیاستهای آنها کشور را به سوی جنگ سوق داده است. این رسانهها همچنین بر رنج غیرنظامیان فلسطینی به عنوان قربانیان بیگناه تاکید دارند. این نگاه، پیچیدگیهای اخلاقی جنگ را به رسمیت میشناسد و از قهرمانسازیهای سادهانگارانه پرهیز میکند.
سیاست سکوت: آنچه گفته نمیشود؛ سکوت استراتژیک هر جناح به اندازه آنچه میگوید، گویاست.
سکوت اصولگرایان: این رسانهها تقریبا بهطور کامل درباره هزینههای اقتصادی مردم عادی، آسیبهای روانی جامعه و جزییات مانورهای دیپلماتیکی که به آتشبس منجر شد، سکوت میکنند. این سکوت، عامدانه و برای حفظ روایت یک پیروزی بینقص و بدون هزینه، طراحی و ارایه شده است.سکوت اعتدالگرایان: این رسانهها از انتقاد مستقیم به شخص رهبر جمهوری اسلامی یا هسته اصلی نهادهای نظامی خودداری میکنند. انتقادها به جای افراد در راس و هسته اصلی قدرت، متوجه «سیاستها» یا «رویکردها» است. این سکوت، بازتابی از خطوط قرمز سیاسی در ایران و تلاشی برای بقا در یک فضای رسانهای به شدت کنترلشده را نشان میدهد.
جمعبندی و چشمانداز راهبردی
در بخش نهایی، یافتههای تحلیلهای پیشین را ترکیب کرده تا یک ارزیابی راهبردی از وضعیت ارایه شود و بینشهای عملی در اختیار مخاطب قرار گیرد.
گفتمان پساجنگ به مثابه یک میدان نبرد داخلی؛
جمعبندی تحلیلها نشان میدهد که روایتهای رسانهای متناقض، صرفا درباره ۱۲ روز گذشته نیست، بلکه درباره ۱۲ سال آینده است. جنگ، نمای ظاهری وحدت را شکافته و شکاف بنیادین در جمهوری اسلامی را آشکار کرده است: انتخاب میان یک مسیر ایدئولوژیک مبتنی بر تقابل و یک مسیر عملگرایانه مبتنی بر توسعه اقتصادی و یکپارچگی با جهان. بحثی که در رسانهها جریان دارد، در واقع بازتابی از این جنگ قدرت در میان نخبگان حکومتی است.
پیامدها برای حکمرانی و سیاستگذاری ایران؛
این شکاف، از اختلافات عمیق بر سر مسایل حیاتی سیاستگذاری پرده برمیدارد. آیا راهبرد پساجنگ ایران با فراخوان اصولگرایان برای تقویت «محور مقاومت» تعریف خواهد شد یا با درخواست اعتدالگرایان برای «تغییر دستفرمان حکمرانی»؟حملههای آمریکا به تاسیسات هستهای و بحثهای متعاقب آن درباره همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، یک شاخص کلیدی برای سنجش این است که کدام جناح در این بحث داخلی دست بالا را دارد. حرکت به سمت تعلیق همکاریها با آژانس، نشاندهنده پیروزی تندروها است، در حالی که بازگشت به دیپلماسی، نشانهای از موفقیت اعتدالگرایان تلقی میشود.
شاخصهای تحلیلی برای رصد؛
برای سنجش مسیر آینده سیاست ایران، رصد شاخصهای کلیدی زیر در هفتهها و ماههای آینده ضروری بهنظر میرسد.
لحن رهبر جمهوری اسلامی: آیا سخنرانیهای آینده او بازتابدهنده روایت «مقاومت» تندروها خواهد بود یا با اتخاذ لحنی آشتیجویانهتر، فضا را برای دیپلماتها باز خواهد کرد؟سیاستهای اقتصادی: آیا برنامه بازسازی دولت، اولویت را به گفتمان پوپولیستی و پروژههای حکومتی با ترجیح بر اصولگرایان خواهد داد یا به اصلاحات بازارمحور و حمایت از بخش خصوصی که ترجیح اعتدالگرایان است؟تغییرات پرسنلی: هرگونه انتصاب یا برکناری برجسته در وزارت امور خارجه، شورای عالی امنیت ملی یا پستهای کلیدی اقتصادی، سیگنال قدرتمندی از تغییر سیاستها خواهد بود.همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی: موضع رسمی ایران در قبال آژانس و سفر احتمالی رافائل گروسی، حیاتیترین شاخص کوتاهمدت برای جهتگیری سیاست خارجی این کشور خواهد بود.سانسور رسانهها: آیا فشار بر رسانهها افزایش خواهد یافت یا فضای گفتوگوی انتقادی که جنگ باعث آن بوده، ایجاد خواهد شد؟ سرنوشت این رسانهها، فشارسنج فضای سیاسی کشور است.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر