close button
آیا می‌خواهید به نسخه سبک ایران‌وایر بروید؟
به نظر می‌رسد برای بارگذاری محتوای این صفحه مشکل دارید. برای رفع آن به نسخه سبک ایران‌وایر بروید.
گزارش

علیه فراموشی؛ جلیل رخشانی، مبارزه برای آزادی و کمک‌ به بی‌بضاعت‌ها

۳۰ شهریور ۱۴۰۳
فریبا بلوچ، رقیه رضایی
خواندن در ۷ دقیقه
«جلیل رخشانی» جوان ۲۵ ساله‌ای بود که روز جمعه هشتم مهر ۱۴۰۱، بعد از نماز، از قیامت خیابان‌های اطراف مصلی زاهدان جان به‌ در برد، به خانه رسید و وقتی مادرش را دید که برای جوانان کشته شده اشک می‌ریزد، به پشت‌بام رفت تا اوضاع را رصد کند اما گلوله یک تک تیرانداز قبلش را نشانه رفت و جان جوانش را گرفت
«جلیل رخشانی» جوان ۲۵ ساله‌ای بود که روز جمعه هشتم مهر ۱۴۰۱، بعد از نماز، از قیامت خیابان‌های اطراف مصلی زاهدان جان به‌ در برد، به خانه رسید و وقتی مادرش را دید که برای جوانان کشته شده اشک می‌ریزد، به پشت‌بام رفت تا اوضاع را رصد کند اما گلوله یک تک تیرانداز قبلش را نشانه رفت و جان جوانش را گرفت
یک منبع نزدیک به خانواده جلیل به «ایران‌وایر» می‌گوید که او جوان با حجب‌و‌حیایی بود و نامزد داشت. تازه پس از کشته شدنش، خانواده‌اش فهمیده‌اند که او خرجی چند خانواده بی‌بضاعت را در روستاهای اطراف زاهدان به گردن گرفته بوده است.
یک منبع نزدیک به خانواده جلیل به «ایران‌وایر» می‌گوید که او جوان با حجب‌و‌حیایی بود و نامزد داشت. تازه پس از کشته شدنش، خانواده‌اش فهمیده‌اند که او خرجی چند خانواده بی‌بضاعت را در روستاهای اطراف زاهدان به گردن گرفته بوده است.
بر اساس اطلاع «ایران‌وایر»، تیری که جان جوان جلیل را گرفته، توسط یک تک تیرانداز در یکی از ساختمان‌های دولتی مجاور در خیابان خیام شلیک شده است
بر اساس اطلاع «ایران‌وایر»، تیری که جان جوان جلیل را گرفته، توسط یک تک تیرانداز در یکی از ساختمان‌های دولتی مجاور در خیابان خیام شلیک شده است
خانواده جلیل هنوز داغ‌دار هستند و با این که همان روزهای اول از آمران و عاملان قتل فرزندان‌شان شکایت کرده‌اند، هنوز بعد از دو سال هیچ جوابی نگرفته‌اند
خانواده جلیل هنوز داغ‌دار هستند و با این که همان روزهای اول از آمران و عاملان قتل فرزندان‌شان شکایت کرده‌اند، هنوز بعد از دو سال هیچ جوابی نگرفته‌اند
به خانواده رخشانی مثل بسیاری از خانواده‌های دیگر پیشنهاد پرداخت دیه و صرف‌نظر از شکایت داده‌اند اما آن‌ها قبول نکرده‌اند
به خانواده رخشانی مثل بسیاری از خانواده‌های دیگر پیشنهاد پرداخت دیه و صرف‌نظر از شکایت داده‌اند اما آن‌ها قبول نکرده‌اند
جلیل رخشانی هم که حالا مزارش در نزدیکی مزار «خدانور لجه‌ای» است، یکی از نخستین جان‌باختگان جمعه خونین زاهدان بود که نامش توسط سازمان حقوق‌بشری «حال‌وش» تایید شد
جلیل رخشانی هم که حالا مزارش در نزدیکی مزار «خدانور لجه‌ای» است، یکی از نخستین جان‌باختگان جمعه خونین زاهدان بود که نامش توسط سازمان حقوق‌بشری «حال‌وش» تایید شد

«جلیل رخشانی» جوان ۲۵ ساله‌ای بود که روز جمعه هشتم مهر ۱۴۰۱، بعد از نماز، از قیامت خیابان‌های اطراف مصلی زاهدان جان به‌ در برد، به خانه رسید و وقتی مادرش را دید که برای جوانان کشته شده اشک می‌ریزد، به پشت‌بام رفت تا اوضاع را رصد کند اما گلوله یک تک تیرانداز قلبش را نشانه رفت و جان جوانش را گرفت. 

یک منبع نزدیک به خانواده جلیل به «ایران‌وایر» می‌گوید که او جوان با حجب‌و‌حیایی بود و نامزد داشت. تازه پس از کشته شدنش، خانواده‌اش فهمیده‌اند که او خرجی چند خانواده بی‌بضاعت را در روستاهای اطراف زاهدان به گردن گرفته بوده است. 

این منبع می‌گوید خانواده جلیل هنوز داغ‌دار هستند و با این که همان روزهای اول از آمران و عاملان قتل فرزندان‌شان شکایت کرده‌اند، هنوز بعد از دو سال هیچ جوابی نگرفته‌اند. 

به خانواده رخشانی مثل بسیاری از خانواده‌های دیگر پیشنهاد پرداخت دیه و صرف‌نظر از شکایت داده‌اند اما آن‌ها قبول نکرده‌اند. 

در دومین سال‌روز اعتراضات سراسری ایران در پی جان باختن «مهسا (ژینا) امینی» در بازداشت «گشت ارشاد»، «ایران‌وایر» در مجموعه گزارش‌هایی تحت‌عنوان «علیه فراموشی»، از کشته‌شدگان اعتراضات، دادخواهی خانواده‌های قربانیان اعتراضات و آن‌چه تا کنون بر آن‌ها گذشته است، می‌نویسد.

***

نامش را بگو؛ «جلیل رخشانی»، جوان ۲۵ ساله‌ای با سینه‌ای شکافته

در دو هفته منتهی به هشتم مهرماه، استان سیستان و بلوچستان نیز همچون شهرهای دیگر ایران ملتهب بود. شهروندان بلوچ از عدم پی‌گیری قضایی تجاوز یک سرهنگ نیروی انتظامی با نام «ابراهیم کوچک‌زایی» به دختر ۱۵ ساله چابهاری به‌نام «ماهو بلوچ» خشمگین بودند. سرانجام با تایید خبر تجاوز از سوی مولوی «عبدالحمید»، جمعیت بسیاری برای نماز جمعه حاضر شدند اما شاهدان عینی می‌گویند که ماموران نظامی و امنیتی نمازگزاران دادخواه بلوچ را از بالای برجک نگهبانی به رگبار گلوله بستند.

هم‌زمان، در خیابان‌های اطراف مسجد «مکی»، به‌ویژه در اطراف کلانتری ۱۶ زاهدان، از روی پشت بام این کلانتری شهروندان معترض به گلوله بسته شدند. در میان کشته‌شدگان و زخمی‌هایی که بعدا جان باختند، برخی عابر بودند یا فقط خانه‌‌های‌شان در آن اطراف بود؛ مانند «سنگین (زربی‌بی) اسماعیل‌زهی» ۶۰ ساله که بی‌خبر از همه‌جا، نوه یک ساله و نیمه‌اش را بغل گرفته و هنوز دو قدم به بیرون از حیاط خانه نرفته بود که صدای وز‌ وزی شنید. تیر به کمرش برخورد کرده بود و در اسفند ۱۴۰۱ در اثر جراحات ناشی از آن جان باخت. 

در گزارش‌های نخست سازمان‌های حقوق‌بشری بلوچستان، حرف از ده‌ها کشته در میان بود. این تعداد اما به مرور با جان‌ باختن بسیاری از زخمی‌ها اضافه شد. ده‌ها تن از کشته‌شدگان جمعه خونین از شهروندان بدون شناسنامه بودند. 

جلیل رخشانی هم که حالا مزارش در نزدیکی مزار «خدانور لجه‌ای» است، یکی از نخستین جان‌باختگان جمعه خونین زاهدان بود که نامش توسط سازمان حقوق‌بشری «حال‌وش» تایید شد.

جلیل با نام شناسنامه‌ای «خلیل قنبرزهی»، متولد دوم فروردین ۱۳۷۶ بود. یک فرد مطلع که به دلایل امنیتی نام او نزد ما محفوظ می‌ماند، به «ایران‌وایر» می‌گوید جلیل جوانی سر به‌زیر و مهربان بوده است: «سرش به کار و زندگی خودش بود و خنده از روی لبش نمی‌رفت.»

به گفته منبع آگاه «ایران‌وایر»، جلیل تا کلاس هشتم مدرسه می‌رود اما بعد از آن ترک تحصیل می‌کند. با این‌حال، خیلی زود جای خودش را در کار آزاد پیدا می‌کند و برای خودش تقریبا از صفر، کسب‌و‌کار راه می‌اندازد.

این فرد به مغازه نخ و کاموا فروشی جوان جان باخته بلوچ اشاره می‌کند و می‌گوید: «چند وقت قبل در خیابان خیام زاهدان برای خودش مغازه باز کرد. شغلش را خیلی دوست داشت. با مردم ارتباطش خوب بود و مردم هم دوستش داشتند.»

خیابان خیام زاهدان یکی از خیابان‌های نزدیک به مسجد مکی است که در آن روز جمعه خونین شهروندان بسیاری در کوچه‌ و خیابان‌های منتهی به آن هدف گلوله قرار گرفتند.

فرد آگاهی که درباره جلیل رخشانی با «ایران‌وایر» صحبت کرده است، می‌گوید مغازه این جوان هنوز هم پابرجا است و برادرزاده‌اش آن‌جا را می‌گرداند: «خانواده‌اش نخواستند مغازه جلیل بسته شود.»

البته آن مغازه و درآمدش اسباب کارهای خیر جلیل هم بوده است. او با وجود این‌ که فقط ۲۵ سال داشت، کمک‌خرج چند خانواده تهی‌دست در روستاهای اطراف زاهدان بود. از این ماجرا حتی نزدیک‌ترین افراد به او، یعنی نامزد و خانواده‌اش هم خبر نداشتند و تازه بعد از کشته شدنش مشخص می‌شود چگونه دست نیازمندان را می‌گرفته است: «بعد از شهید شدنش فهمیدیم که جلیل جان سرپرستی چند خانواده را برعهده داشته و هر جمعه برای‌شان مایحتاج زندگی‌شان را می‌خریده و همراه با دوستش می برده است به یکی از دهات زاهدان. افسوس که نگذاشتند زندگی کند.»

این شخص مطلع ادامه می‌دهد: «سخت کار می‌کرد و آرزوهای زیادی برای زندگی‌ داشت. نامزد داشت. حسرت دیدن عروسی‌ او به‌ دل مادر و پدرش ماند.»

جلیل فرزند یکی‌ مانده به آخر خانواده‌ای پرجمعیت بود با ۹ فرزند. 

او درباره حال و روز خانواده داغ‌دار و دادخواه جلیل نیز می‌گوید: «حال مادرش اصلا خوب نیست. هنوز بعد از دو سال هر روز گریه می‌کند. خیلی خیلی شکسته شده وهیچ‌ از آن زمان از ته دل نخندیده است. پدرش کمرش شکسته است. آن روز شوم برای اولین بار بود که من آقای رخشانی را دیدم که گریه کرد.» 

به گفته این شخص، همه خانواده جلیل با او مرده‌اند.

ظهر جمعه خونین زاهدان؛ تیری که سینه جلیل را شکافت

جلیل روز جمعه هشتم مهر ۱۴۰۱ مانند صدها نمازگزار دیگر در نماز جمعه به امامت مولوی «عبدالحمید اسماعیل‌زهی» در مسجد مکی زاهدان شرکت کرد.

بعد از نماز از زیر رگبار گلوله خیابان‌های اطراف مسجد، خود را به خانه رساند.

بر اساس گفته‌های شخص آگاه نزدیک به خانواده جلیل، او وقتی به خانه می‌رسد، مادرش را در حیاط می‌بیند که از هیاهو و صدای رگبار در خیابان‌ها در حیاط گریه می‌کرده است: «مادرش نمی‌دانست که تا چند لحظه دیگر فرزند جوان خودش را هم به ناحق شهید می‌کنند. از هر طرف گلوله می‌بارید و در خیام و دور و بر مسجد مکی و مصلی انگار قیامت بود.»

این شخص ادامه می‌دهد: «جلیل از بچه برادرش پرسیده بود که پدرت کجا است و جواب شنیده بود بالای خانه (پشت بام). او هم رفته بود پیش برادرش تا اوضاع را ببیند.»

در همین حین، صدای برادر بزرگ‌تر جلیل از روی پشت بام به گوش می‌رسد که نام جلیل را فریاد می‌زده است: « فریاد می‌زده جلیل‌جان...و همه خانواده با ترس و نگرانی به بالا می‌روند که می‌بینند شهید جلیل جان گلوله خورده است و از او خیلی زیاد خون می‌آید.»

جلیل را از پشت بام به پایین می‌آورند و در حالی‌ که در آغوش خواهرش بوده، جان خود را از دست می‌دهد. 

بر اساس اطلاع «ایران‌وایر»، تیری که جان جوان جلیل را گرفته، توسط یک تک تیرانداز در یکی از ساختمان‌های دولتی مجاور در خیابان خیام شلیک شده است. در این خیابان و در حوالی کوچه خیام۳، مکانی که خانه والدین جلیل در آن واقع است، دست‌کم چند ساختمان دولتی، از جمله اداره مسکن و شهرسازی واقع شده‌اند.

 برای «ایران‌وایر» مشخص نیست که این تیر را از چه ساختمانی شلیک کرده‌اند اما بر اساس اظهارات شاهدان، تیر از سمت راست سینه وارد بدن این معترض جوان شده و با سوراخ‌ کردن ریه و قلب، منجر به جان‌باختن او شده است.

چوب لای چرخ دادخواهی؛ دیه بگیرید رضایت بدهید

مزار جلیل رخشانی در فاصله اندکی از مزار یکی از نمادهای اعتراضات ۱۴۰۱، «خدانور لجه‌ای» قرار گرفته است. او در آرامستان «بهشت محمد رسوال‌الله» زاهدان و در همان ردیف خدانور است.

روی سنگ ایستاده مزارش این چند مصرع شعر را حک کرده‌اند: «پدرم غصه نخور دادنزن، پسرت خوشحال است، مادرم اشک نریز آرام باش، پسرت بیدار است، او نمیرد هرگز، او شهید است شهید.»

فرد آگاهی که با «ایران‌وایر» صحبت کرده است، می‌گوید مادر و برادر جلیل همان روزهای نخست بعد از کشته شدن او به دستگاه قضای جمهوری اسلامی شکایت برده‌اند. با این‌حال، با گذشت حدود دو سال، هنوز هیچ جوابی به آن‌ها داده نشده است. 

او با اشاره به روایت حکومت از اتفاقات روز هشتم مهر که کشتار مردم را به گردن اشرار مسلح و گروه‌های مسلح مخالف حکومت می‌انداخت، توضیح می‌دهد: «گفتند افراد مسلح شلیک کردند و اول آن‌ها شروع کردند اما دروغ می‌گویند. به خاطر همین گفته بودند که دیه قبول کنید. به هیچ‌وجه هیچ‌کدام از اعضای خانواده جلیل موافقت نکردند. اصلا همین‌که به زبان‌شان این را آوردند، خودش برای خانواده‌اش شکنجه بود. فکر کنید به پسرشان شلیک کرده‌اند، آرزوهایش را، از همه مهم‌تر، آرزوی داماد شدنش را زیر خاک کرده‌اند، همه شادی و آرزوهای یک خانواده را زیر خاک کرده‌اند و حالا می‌گویند دیه بگیرید. خب خانواده جلیل جان قبول نکردند و گفتند ما محاکمه آمران و عاملان را می‌خواهیم. گفتند ساکت نمی‌شویم.»

پیشنهاد پرداخت دیه به خانواده‌های جان‌باختگان جمعه‌های خونین زاهدان و خاش پیش از این نیز خبرساز شده بود. در یک سالگی جنبش «زن، زندگی، آزادی» و کشتار شهروندان بلوچ در جمعه‌های خونین زاهدان و خاش نیز گزارش‌های بسیاری از فشار بر خانواده‌ها که اغلب از اقشار کم‌درآمد جامعه بلوچستان هستند، برای دریافت دیه و سکوت در ازای خون‌بها منتشر شده بودند.

بسیاری از خانواده‌ها اما با وجود نیاز شدید، مالی از دریافت مبالغ پیشنهادی حکومت سرباز زده‌اند. بسیاری هم به گفته منبع مطلع ما، همچون خانواده جلیل می‌گویند: «خواسته‌ای که از مردم داریم، این است که هیچ‌وقت جمعه خونین زاهدان و خاش را فراموش نکنند. ما هم تا روزی‌ که زنده‌ایم، نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم.»

از بخش پاسخگویی دیدن کنید

در این بخش ایران وایر می‌توانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راه‌اندازی کنید

صفحه پاسخگویی

ثبت نظر

گزارش

معامله سپاه و مجلس بر سر معاونت‌های وزارت ورزش

۲۹ شهریور ۱۴۰۳
پیام یونسی‌پور
خواندن در ۵ دقیقه
معامله سپاه و مجلس بر سر معاونت‌های وزارت ورزش