جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویسهای جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریبخورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شدهاند. اما بررسیهای «ایرانوایر» و سازمانهای حقوقبشری نشان میدهند که اکثریت قریببهاتفاق جانباختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زدهاند. در بسیاری مواقع هم جانباختگان کودکانی بودهاند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی میکردهاند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت جانباختن دو مادر است و کودکانی که حالا عزادارند.
تصاویر دلخراش در روزهای پس از سرکوب اعتراضات دیماه۱۴۰۴ ایران فراوانند اما شاید از دلخراشترین آنها سوگ کودکان در عزای مادرانشان باشد.آمار دقیقی از مادرانی که در این اعتراضات به دست ماموران سرکوب در خیابانهای ایران خونشان بر زمین ریخت موجود نیست اما ایرانوایر به اطلاعاتی درباره چگونگی کشتهشدن «پریسا لشکری» در نورآباد ممسنی و «عذرا بهادینژاد» در سبزوار دستیافته است
این گزارش ادای دینی است به همه زنانی که بهرغم آنکه فرزندان کوچکی داشتند، برای آزادی و روشنایی آینده همان فرزندان جانفدای میهن شدند.
تصویر «آیسان زارعی» دختر هشت ساله «پریسا لشکری» که بر سنگ سفید مزار مادرش دراز کشیده قلب آدمی را چنگ میزند. آیسان در این عکس دراز کشیده، زانوها را جمع کرده و با دستهای کوچکش صورتش را که احتمالا اشکهایش بر آن روانند پوشانده است. چه اندوهی!
پریسا لشکری، زن ۳۰سالهای از «نورآباد ممسنی» است که ۲۰دی۱۴۰۴ در این شهر کشته شده است.
«امین لشکری»، پسرعموی پریسا در گفتگو با ایرانوایر در حالی که بسیار متاثر است میگوید: «من اصلا از این فاجعه اطلاع نداشتم. وقتی اینترنتها وصل شد به من گفتند پریسا تیر خورده و کشته شده. همان لحظه عزمم را جزم کردم تا بهعنوان عضوی از خانواده که در شرایط امنی هستم از او بگویم و صدایش باشم.»
به گواه ویدیوهای منتشر شده از نورآباد ممسنی، روزهای ۱۸ و ۱۹دیماه سرکوب گسترده معترضان منجر به کشته شدن شمار زیادی از شهروندان لر شد. امین لشکری میگوید: «لرها حتما دیدهاید که سوگواریهایشان چقدر شلوغ است. حالا تصور کنید دهها نفر را با هم حکومت کشته شده وکل شهر صاحب عزاست. پریسا هم همراه مردم به مراسمها رفته بود. بعد از تمام شدن مراسم خاکسپاری حاضران سرازیر شدند به سمت مرکز شهر برای دادخواهی.»
سیل جمعیت نیروی انتظامی را میترساند: «نیروی انتظامی وقتی دید زورش نمیرسد بسیج و سپاه را وارد عمل کرد و مردم معترض و دادخواه را به رگبار بستند.»
شاهدان عینی به خانواده پریسا درباره لحظات پس از این جنایت چنین گفتهاند: «آدمها روی هم افتاده بودند. بعضیها در دم کشته شدند. بعضیها که زخمی بودند اما زخمشان کاری نبود توانستند از مهلکه فرار کنند. بعضیها که وضعیت بدی داشتند اما آشنایی در جمعیت آنها را شناخت را هم بردند ولی کسانی که تنها بودند در دسترس بودند.»
امین لشکری میگوید: «پریسا هم تیر میخورد اما به نظر میرسد با کمک مردم به پارکی که همان نزدیکی است منتقل میشود. به قدری هوشیار و توانا بوده که با همسر و برادرش تماس بگیرد اما بعد از تیراندازی منطقه را حکومت نظامی اعلام کردند و هیچکس نمیتوانست به آنجا برود.»ساعتها بعد مردم دردمند نورآباد ممسنی وقتی سایه سیاه و سنگین نیروهای امنیتی از منطقه به رگبار بسته شده کم میشود بهدنبال عزیزانشان روانه خیابانها و کوچهها و پارکها میشوند.
گلولهای در قلب پریسا
همسر و برادر و دیگر اعضای خانواده پریسا لشکری هم خود را به جایی که وقتی تماس گرفت رساندند اما او را نیافتند. امین لشکری میگوید: «تمام درمانگاهها، کوچه و خیابانها، بیمارستانها و هرجایی که فکر کنید گشتند اما پریسا نبود. چند روز بعد از سپاه با خانواده تماس گرفتند که بیایید پیکر دخترتان اینجاست.»
دو برادر و یکی دیگر از بستگان به محلی که در تماس تلفنی اعلام شده میروند: «نیروهای امنیتی پیش از تحویل پیکر به آنها میگویند باید بپذیرید که پریسا توسط «اغتشاشگران» کشته شده است خانواده نپذیرفتند. پیکر را با این تعهد که کسی در مراسم حاضر نشود، شعار ندهد و شش صبح به خاک سپرده شود، تحویل دادند.»
حتی اجازه شستشوی پیکر پریسا را هم به نزدیکان خانواده نمیدهند: «چند نفر را خودشان تعیین کردند برای شستن پیکر. البته که آنها هم غریبه نبودند اما خب به هر حال عضو همان دار و دسته به حساب می آیند. با اینهمه یکی از نزدیکان ما هر طور شد وارد غسالخانه شد و دید که با یک گلوله به قفسه سینه پریسا شلیک شده است.»
صدای امین لشکری دهها بار در طول گفتگو درباره رنجی که بر دخترعموی جوانش رفته میشکند. حضور همشهریهایش به رغم همه تهدیدها در کنار خانواده لشکری دلهایشان را گرم کرده است: «با اینکه پیکر پریسا را ساعت شش برای خاکسپاری می بردند شماری از اهالی در مسیر ایستاده بودند. میگفتند مگر این دختر بیکس و کار است. ما فامیل بزرگی هستیم و اجازه نمیدهیم اینطوری به خاک بسپارید.»
امین اما از حضور نیروهای نفوذی جمهوری اسلامی در دل جمعیت حرف میزند: «وقتی مردم علیه حکومت شعار میدادند یکی از آشناها شاکی شد و گفت مگر قرار نبود شعار ندهید. همانجا فهمیدند این بنده خدا که از تهران آمده نفوذی است.»
آیسان هشت ساله اما اندوه بزرگ خانواده است. امین میگوید او به مادرش بسیار وابسته بود: «الان وسایل بازیاش را برمی دارد و می برد سر خاک مادرش بازی میکند. روی اسم مادرش بر سنگ مزار گل میگذارد. خیلی بیتاب است. برای اینکه قرار بگیرد و حالش بهتر شود میبرندش کنار پریسا تا آرام شود.»
عذرا بهادرینژاد؛ انتخاب کرد کنار مردم بایستد
نامش یکی از چندهزار نامی است که در فهرست دولت پزشکیان از کشتار دیماه منتشر شده است. «عذرا بهادرینژاد» ۳۹ساله مادر دو کودک ۸ و ۱۶ ساله در اعتراضات۱۹دی۱۴۰۴ در سبزوار با شلیک مستقیم گلوله به شاهرگ گردنش کشته شده است.
فرد آگاهی که با ایرانوایر درباره او گفتگو کرده است تاکید میکند: «او در راه آزادی کشته شد.»
به گفته این منبع آگاه عذرا بهادرینژاد در شبهای اعتراضات برای امدادرسانی و کمک به مردم به خیابان میرفت: «شبهای اعتراض به قصد نجات ایران و ایرانی بیرون میرفت. شب ۱۹دی سبزوار و خیابانهایش همچنان صحنه اعتراض بود. مامورهای امنیتی در منطقه بعثت دو جوان را گیر آورده بودند و داشتند آنها را به قصد کشت کتک میزدند. به قصد کمک به آنها به خیابان رفت.»
یکی از نزدیکان عذرا به ایرانوایر میگوید: «عذرا انتخاب کرد کنار مردم بایستد. بارها گفته بود مگر خون من رنگینتر از خون بقیه جوانهای این شهر است؟ شب ۱۹دیماه، تنها چند ساعت پیش از اینکه کشته شود وقتی صدای آن دو جوان را شنید، سه ساعت تمام زیر یک خودرو مخفی شد تا بتواند وقتی مامورها رفتند به کمک آن دو جوان برود. در تاریکی، در سرما، نفسش را حبس کرده بود تا پیدایش نکنند.»
این منبع آگاه میگوید: «عذرا میتوانست برگردد. میتوانست بگوید کافیست. اما نرفت. چون باور داشت اگر قرار است هزینهای داده شود، نباید همیشه جوانترها بدهند. چیزی که از او باقی مانده فقط یک نام یا یک عدد در آمار نیست. او نماد شجاعت و بی ادعایی است.»
پیکر عذرا بهادرنژاد ۲۴دی۱۴۰۴ با تهدید و تعهد به خانوادهاش تحویل داده شد: «مثل همه خانوادهها آنها هم تحت فشار قرار گرفتند که بدون برگزاری مراسم و با تعداد محدودی از آشنایان پیکر را دفن کنند.
عذرا به گواه نزدیکانش خودش را «مادر همه کودکان» میدانست: «نویسنده و کارشناس ادبیات بود. داستان کوتاه مینوشت. دغدغه ایران و کودکانش را داشت. مهربان و کمتوقع و صبور بود و بسیار قلم خوبی داشت.»
او حالا جایی در مصلی قدیمی شهر سبزوار آرام گرفته است. آرزویش آزادی ایران بود و برای آزادی ایران جانش را فدا کرد.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر