فیلمهای مستند در مورد ایران در سالهای اخیر بارها کوشیدهاند فاصله عظیمی که بین مردم و حکومت هست تصویر کنند؛ ایرانِ پارتیهای زیرزمینی و جوانان سرخوش و زنان بیحجاب که فرقی زمین تا آسمان با ایران خامنهای و سپاهیان دارد.
فیلم «خاطرات ایران»، آخرین ساخته «پگاه آهنگرانی» که شنبه در بخش «نمایشهای ویژه» جشنواره کن عرضه شد، اما مستندی تاریخی است که تلاشی عمیقتر و دوراندیشانهتر دارد. این فیلم در قالب پنج داستان از ابتدای انقلاب ۵۷ تا زمان حال میکوشد نشان دهد که شکاف بین حکومت انقلابی و مردم از کجا آمده و ریشه در چه تاریخی دارد.
در روایت آهنگرانی میبینیم که چطور ایرانیان نسلهای متمادی کوشیدند بهدنبال وعدههایی بروند که آن انقلاب داده بود و اما هرگز بهشان عمل نکرد. اسم انگلیسی فیلم «تمرینهایی برای یک انقلاب» از همین جهات پرمسماتر و زیبندهتر است. دوگانگی قابل توجهی در این عنوان هست. انگار هم اشاره به انقلاب ۵۷ دارد و هم «تمرین»هایی که مردم برای انقلابی جدید میکنند.
***
پگاه آهنگرانی زاده مرداد ۱۳۶۳ است و ما دهه شصتیها (و نسلهای بعدی) او را پیش از هر چیز با «دختری با کفشهای کتانی» شناختیم، ساخته «رسول صدرعاملی» در سال ۱۳۷۷ که او را بهعنوان یکی از چهرههای پُرفروغ نسل سینماگران جوان ایران مطرح کرد. نسلی سینمایی که بهخصوص زنان جوانش همچون «ترانه علیدوستی»، «گلشیفته فراهانی»، «باران کوثری» و «سمیرا مخملباف» چشمگیر بودند و در فضای پرامید پس از دوم خرداد، چهره جدیدی از ایران را به جهان نشان دادند و نشانهای بودند از امید پیگیر به تغییر که در آن سالها در ایران موج میزد.
میدانیم که سرنوشت آن امیدها چه شد و نماد این نقش بر آب شدن همین که بیشتر آن چهرهها هم اکنون یا مثل آهنگرانی، مخلمباف و فراهانی در تبعیدند و یا مثل علیدوستی طعم زندان را هم چشیدند و فعلا از سینما کنار رفتند.
آهنگرانی اما فیلم را نه از نسل خودش که از ماجرای پدرش، «جمشید آهنگرانی»، آغاز میکند و اینگونه قصه آشنای «جامعه علیه حکومت» را به قصه تاریخیتر و عمیقتری بدل میکند؛ قصهای که شاید بتوان اسمش را گذاشت «انقلابی که به آن خیانت شد.»
اپیزود اول فیلم پگاه آهنگرانی در کن راجع به جمشید آهنگرانی، شاید میخکوبکنندهترین قسمت آن باشد. پگاه در اینجا از پدری میگوید که عاشقانه ایران را دوست داشت و در جریان جنگ با عراق سالها رزمید و از کشورش دفاع کرد. در دقایق اولیه فیلم از عشق او به «امام خمینی» میشنویم (پگاه که خود راوی فیلم است عامدانه از همین عبارت استفاده میکند چون همان عبارتی بوده که پدرش بهکار میبرده) و اینکه چگونه حتی عکس او را سر سفره نوروز میگذاشتند. فیلم البته عکس سفره را هم نشانمان میدهد و یکی از قویترین ویژگیهای آن این است که در جای جای آن عکسها و فیلمهای خانوادگی نشان داده میشود و هیچ چیز متکی به روایت صرف نوشتاری نیست.
اینکه به لطف دوربین هندیکم، فیلمهای خصوصی مفصلی از آن دوران وجود دارد هم از ویژگیهای دهههای ۷۰ و ۸۰ است که حتی امروز با وجود رواج گسترده تلفنهای دوربیندار به آن شکل موجود نیست.
این اپیزود اما جایی به اولین نقطه عطف تکاندهنده فیلم میرسد. جایی که جمشید در نامهای که برای همسرش («منیژه حکمت»، کارگردان نامدار سینما و مادر پگاه) نوشته با بهت از حکم اعدامی میگوید که به دوستش، «داوود»، دادهاند.
جمشید میداند که این حکم نهایتا به همان «امام خمینی» برمیگردد و در نامهای به خمینی خواهان توقفش میشود. اما خود هم میداند که خمینی از ماجرا باخبر است و این میشود گسست او از دیکتاتور بزرگ. تغییر را در جایی میبینیم که عکس خمینی را از سر سفره برمیدارد و عکس داوود را در همان قالب جایگزینش میکند.
اپیزود اول فیلم بدینسان دهه خونین ۶۰ را روایت میکند؛ دههای که در آن هزاران ایرانی در جریان جنگ با عراق جان خود را از دست دادند و هزاران ایرانی بهدست جمهوری اسلامی کشته شدند. دهه جمشیدها و داوودها.
اپیزودهای بعدی فیلم ما را پیش میآورند تا به زمان حال برسیم و هر یک به موضوعی مشخص میپردازند که روایتگر بخشی از مصایب و امیدهای دوران طولانی ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی است.
مثلا در اپیزود دوم از «شرمین صراف» میشنویم، معلم پگاه که وقتی عکس بیحجابش بهدست مدرسه افتاد از کار بیکار شد. این قصه نقطه ثقلی در زندگی خود پگاه هم هست چون او میکوشد «انقلاب» خودش را برپا کند و ترک تحصیل کند و به جایش به بازیگری روی آورد.
مادرش به روشنی پشتیبان او است و رابطه مادر و دختر در فیلم با ظرافت و بدون سانتیمانتالیسمِ کاذب تصویر شده است.
در اپیزود بعدی از رشید، برادر جمشید و عموی پگاه، میشنویم که طرفدار پر و پا قرص «محمد خاتمی» بود و به عنوان ساکن کوی دانشگاه طعم سرکوب ۱۸تیر را چشید.
قصه چهارم فیلم راجع به جنبش سبز و دوستی به نام «امیر» است که در واقع «امیر احمدی آریان» است، نویسنده شناختهشده مقیم آمریکا و استاد دانشگاه «بینگهامتون» که با آهنگرانی در این فیلم همکاری کرده و یکی از نویسندههای آن بوده. میشنویم که چطور امیر ایران را ترک میکند و به خیل تبعیدیها میپیوندد.
اپیزود نهایی فیلم به زمان حال میپردازد؛ به کشتار خونین دیماه و جنگی که از پی آمد. و در عین حال به زندگی شخصی خود پگاه که حالا دختری به نام «لیلی» دارد و بیم و امیدهایش به او بسته است.
در این اپیزود نه فقط فیلمهای خانوادگی پگاه، دخترش و همسرش («علی عظیمی»، آهنگساز و خواننده بهنام که به همراه فیلم به کن آمده) که صفحه تدوین کامپیوتر او را هم میبینیم.
پگاه از شکهایش میگوید و از عذاب وجدانش؛ احساسی آشنا برای ایرانیان خارج از کشور. او در واقع ما را بیادا و افاده به درون روند فیلمسازی برده و از بغرنجی فیلم تاریخی ساختن در حالی که تاریخ در حال حرکت است و در کشتار ایرانیان وقفهای نیفتاده برایمان میگوید.
متن فیلم، که با همکاری چند نویسنده از جمله احمدی آریان تهیه شده، به فارسی توسط آهنگرانی روایت میشود و شاید قویترین جنبه آن است. این متن باصلابت است و با این حال پُرگو نیست. به نظرم هم میتواند برای مخاطب فارسیدان کارآمد باشد و هم برای مخاطبین خارجی (فیلم در کن با زیرنویس فرانسوی و انگلیسی عرضه شد.)
کارگردان با نگاه مناسب تاریخی در هر اپیزود از نقطهنظر همان دوره تاریخی سخن میگوید و نه از دیدگاه امروز و با دانستن کاستیهای آن موقع. او در ضمن نه بیش از حد نیاز به خود میپردازد و نه خود را حذف میکند. روایتش صادقانه و صمیمی است.
«خاطرات ایران» را باید در ژانرِ «جستار فیلمی» (film essay) دستهبندی کرد که سنت سینمایی درخشانی دارد و اما در سینمای ایران هنوز جای خودش را باز نکرده. تدوینگری «آرش آشتیانی» در کنار متن قوی باعث شده این فیلم به نمونه قابل توجهی در این ژانر بدل شود و شاید بتواند جای پای آن را در میان ایرانیان بیشتر باز کند.
این فیلم در ضمن دستاورد دیگری برای سینمای دیاسپورایی ایران است که اکنون به نوبه خود پدیدهای محسوب میشود و حتی میتوانیم بگوییم از قویترین سینماهای دیاسپورایی امروز جهان است. تهیهکننده فیلم «کاوه فرنام» است که او را با تهیه فیلمهای «محمد رسولاف» میشناسیم («لرد» و «شیطان وجود ندارد») و شرکت فیلمسازیاش در جمهوری چک امروز به یکی از مهمترین مراکز سینمای در تبعید ایران بدل شده («خاطرات ایران» به همین دلیل محصول مشترک ایران، چک و اسپانیا است.)
جمهوری اسلامی اکنون ۴۷سال است سر کار بوده و با این حساب دوران بزرگی از تاریخ ایران را شامل میشود و باید به تدریج به نوشتن تاریخ این دوران بپردازیم.
فیلم آهنگرانی را میتوان روایتی از این تاریخ دانست. شاید بتوان فیلم را در کنار کتاب «انقلاب به سرقت رفته» به قلم «یگانه تربتی» و «بزرگمهر شرفالدین» دید که امسال منتشر میشود و روایتهای آن نیز این دوران و امیدهای نقش بر آب رفته این سالها و در ضمن تداوم مبارزه ایرانیان برای آزادی را تصویر میکنند.
ایران اکنون در نقطه عطفی در تاریخ خود قرار گرفته و گرچه آینده نامعلوم و نگرانکننده است، آهنگرانی کوشیده امید را حفظ کند. همین باعث میشود «خاطرات ایران» اقبال خوبی برای مطرح شدن و مخاطب پیدا کردن داشته باشد. اولین نقدها به فیلم هم تاکنون مثبت بودهاند. مثلا «جاناتان رامنی» که در مجله «اسکرین» این فیلم را «بهموقعترین فیلم در کن امسال» دانست و آن را از زوایای مختلف ستود.
همینکه منتقدین این فیلم را «بهموقع» میدانند یادآور آن است که مبارزه ایرانیان توقف نیافته و جهان نیز همچنان به آن توجه میکند.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر