«علی محمد باب» درحالی در سال ۱۸۴۴ ادعای «بابیت امام غایب کرد»، که علمای مکتب اصولی از نظر عقیدتی و مادی بر جهان تشیع سیطره افکنده بودند. این علما که ضمنا مورد تایید حکومت قاجار هم بودند، خود را بهطور دستهجمعی نایب امام غایب و تنها منبع قدرت شرعی میدانستند و به سبب آن توانسته بودند صحنه را از همه مخالفان و رقیبان احتمالی خالی کنند. بنابراین پیام باب مبنیبر اینکه «امام زمان» است، پیشاپیش مشروعیت عقیدتی و منافع مادی این شبکه گسترده از علمای اصولی را به خطر میانداخت و به همین دلیل، از همان ابتدا به ستیز با جنبش بابی (سپس دیانت بهایی) برخاستند.
حکومت قاجار نیز بهدلایل متفاوتی که یکی از آنها ظن سوء قصد به جان «ناصرالدین شاه» از سوی بابیها بود، گاه در نقش همدست و گاه فعالانه در تبلیغات و سرکوب بابیان و بهاییان عمل میکرد. بنابراین میتوان گفت که بابیستیزی، بابیکشی و بهاییستیزی در ایران، تاریخی دراز به قدمت پیدایش جنبش بابی و دیانت بهایی دارد.
****
بهاییستیزی پساز آن نیز در دورههای مختلف تاریخ معاصر ایران به اشکال گوناگون وجود داشته است، اما در دوران جمهوری اسلامی از فرم یک پدیده اجتماعی با المانهای محرک مشخص خارج شد و دستکم برای خود بهاییان به فرم وضعیتی دائمی و سیستماتیک درآمد.
بهاییستیزی و نفرتپراکنی علیه بهاییان
بهاییستیزی به هرگونه اقدام سرخود یا نظاممند حکومتی، و به تمامی کنشهای مبتنیبر سوگیری و پیشداوریهای شخصی گفته میشود که حقوق شهروندی و داراییهای افراد بهایی را بهدلیل باور یا تعلق آنها به دیانت یا جامعه بهایی هدف میگیرند.
نفرتپراکنی علیه بهاییان، یکی از اشکال تاریخی بهاییستیزی است که ردیه نویسی و تبلیغات منبری مساجد، دو تبار کتبی و شفاهی آن هستند.
پخش اطلاعات نادرست، اخبار جعلی، تئوریهای توطئه، تصاویر خارج از موضوع، بهکارگیری کلیشههای زبانی و استفاده از «سیاست زبانی سوت سگ»، از دیگر اشکال نفرتپراکنی علیه بهاییان در گذر تاریخ هستند که بسیاری از آنها تاکنون ادامه دارند.
از ابتدای سال ۲۰۲۴ تاکنون، بیش از ۱۷ هزار مطلب حاوی بهاییستیزی به زبان فارسی در فضای مجازی منتشر شده است. ابر کلمات زیر، پرتکرارترین کلیدواژهها، هشتگها و ایموجیهای مورد استفاده در این مطالب را نشان میدهد.
بر پایه تحلیل آماری و محتوایی این مطالب، رویهمرفته کلمات «جاسوس»، «دست»، «اسراییل»، «یهودی» و «منوتو» که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به تئوریهای توطئه علیه بهاییان دلالت دارند، بیشتر از دیگر کلمات مورد استفاده قرار گرفتهاند.
منابع، موسسات و وبسایتهای گمراهکننده
از میان خبرگزاریهای پربازدید داخل کشور، «ایسنا» (با ۶۱ مطلب)، «باشگاه خبرنگاران جوان» (با ۵۲ مطلب)، «مهر»، «ایرنا»، «مشرق» و «فارس»، بیشترین مطالب را در سال ۲۰۲۴ علیه بهاییان منتشر کردهاند. در این مطالب، غالبا به انتشار اخبار جعلی، گزارشهای غیرمعتبر تاریخی، روایات تازهمسلمانها و تئوریهای توطئه درباره بهاییان پرداخته شده است.
امروزه در ایران، وبسایتها، موسسات، پژوهشکدهها، حسابهای شبکههای اجتماعی و قرارگاههای سایبری فراوانی با بودجههای حکومتی به تولید محتوا علیه بهاییان مشغول هستند.
«فرقه نیوز، ادیاننیوز، پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب، ویکی شیعه، بهائیت در ایران، اندیشکده مطالعات یهود، پایگاه اطلاعرسانی حوزه، موسسه فاران، شیعهکوئست، بانک اطلاعات تخصصی فرق و ادیان، موسسه مصاف ایرانیان، ویکی فقه و خبرگزاری ابنا (اهل بیت)»، شماری از این موسسات و وبسایتها هستند که به نفرتپراکنی علیه اقلیتهای دینی در ایران، بهویژه علیه بهاییان میپردازند.
نظریههای توطئه
الگوی رایج در بسیاری از نظریههای توطئه به این صورت است که یک ادعای نادرست را در کنار دادههای واقعی و انکارناپذیر بیان میکنند. برای مثال، در بسیاری از این محتواها، اتهام جاسوسی برای اسراییل با این استدلال به بهاییان نسبت داده میشود که اماکن مقدس آنها در بندرهای «حیفا» و «عکا»، واقع در شمال اسراییل قرار دارد. حال آنکه، «میرزا حسینعلی نوری»، معروف به بهاءالله، دههها پیش از تشکیل کشور اسراییل و در زمانی که سرزمین فلسطین در قلمرو امپراتوری عثمانی قرار داشت به آنجا تبعید شده بود.
نفوذ و حضور در ردههای بالای ساختار قدرت و اداری کشور، از دیگر تئوریهای توطئه علیه بهاییان است که در دوران پهلوی دوم به اوج خود رسید. افسانه بهایی بودن «امیرعباس هویدا»، نخستوزیر حکومت پهلوی، به مدت ۱۳ سال اصلیترین پشتیبان حامیان این تئوری بوده است. این درحالیست که پژوهشهای متعددی بر این حقیقت صحه میگذارند که نهتنها امیرعباس هویدا خود بهایی نبوده، بلکه پدر او نیز در جوانی از دیانت و جامعه بهایی دور و رفتهرفته خارج شده است.
این تنها مردم عادی نبودند که چنین تئوریهایی را میپذیرفتند و پخش میکردند، بلکه در محافل غیررسمی یا حتی نوشتههای رسمی روشنفکران و نویسندگان سرشناس آن زمان نیز، زمزمههایی اینچنینی میشد.
برای مثال، «جلال آل احمد» در نامهای به مدیرمسوول مجله «راهنمای کتاب» علاوهبر اینکه با لحنی تحقیرآمیز درباره دیانت بهایی سخن میگوید، مدعی میشود: «غالب مشاغل کلیدی (مملکت) در دست بهاییها است.»
او در جایی دیگر عین همین ادعا را بهشکلی غیرمستقیمتر بیان میکند: «دستهایی در کار است که مملکت را به دیگران بدهند، ابوعزراییل (اسراییل) و همدستانش»؛ که به گفته «عباس میلانی»، نویسنده و مورخ معاصر، همه میدانستند منظورش از «همدستانش» در آنجا، مشخصا بهاییها است.
این تئوری توطئه، در دوران جمهوری اسلامی هم که بهاییان بهصورت سیستماتیک از کوچکترین حقوق خود مانند حق تحصیل، کسبوکار و آزادی عقیده محروم هستند، به قوت خود باقی است. هنوز اقشار گوناگون فکری و عقیدتی در ایران، از جبهه پایداری انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات گرفته تا جریانهای تندرو اپوزیسیون مانند ریاستارت، بر آن متفق هستند که «صداوسیما دست بهاییان است»
کار، کار انگلیسیهاست
این جمله کار کار انگلیسیهاست، یکی از معروفترین تئوریهای توطئه در تاریخ معاصر ایران است که در پدیده بهاییستیزی نیز بهاشکال مختلف متجلی شده است.
حامیان این تئوری، دیانت بهایی را «ساخته دست انگلیسیها» میدانند و غالبا عکسی خارج موضوع از «عباس افندی (عبدالبها)» در کنار یک ژنرال ارتش بریتانیا در سال ۱۹۲۰ را، بهعنوان شاهد ادعا خود ارائه میدهند.
اما واقعیت از این قرار است که در جریان قحطی ناشی از جنگ جهانی اول، عبدالبها با مدیریت محصول غلات مزارعی که به دست بهاییان کشت میشدند، موفق شد جان هزاران تن از ساکنان فلسطین را نجات دهد و به پاس همین «تلاشهای بشردوستانه» بود که دولت بریتانیا، نشان سلطنتی «سِر» به او اهدا کرد.
سیاست زبانی سوت سگ
«سوت سگ»، به استفاده رمزگذاریشده از زبان برای انتقال پیامهای خاص بهمنظور تحریک گروهی علیه دیگر اقلیتهای اجتماعی گفته میشود. اسم این سیاست، بلاغی به سوتهای اولتراسونیک مخصوص فرکانسهای شنوایی سگها برمیگردد، که گوش انسان قادر به شنیدن صدای آنها نیست. این سوتها برای انتقال پیام میان صاحب و سگ، بدون جلب توجه دیگران بهکار میرود. درباره بهاییان میتوان گفت که از ابتدا تاکنون به اشکال گوناگون هدف حمله خطاب سوت سگ بودهاند.
«هرمز شهدادی»، در بخشی از رمان «شب هول»، به توصیف سرکوب و کشتار بهاییان در دهههای واپسین قرن نوزدهم میلادی میپردازد و یکی از ترفندهای روحانیان آن زمان برای تصاحب اموال و املاک افراد ثروتمند بهایی و حتی غیربهایی را روایت میکند که از هرنظر با تعریف خطاب سوت سگ مطابقت میکند.
به روایت شهدادی، در آن زمان رایج بوده که مثلا یک روحانی، فرد متملکی را به منزلش دعوت میکرده و از خدمتکارانش میخواسته برای هر دو چای بیاورند. سپس درخواست خود برای تصاحب مال یا ملک آن فرد را مطرح میکرده، اگر او به خواست روحانی رضایت میداده، روحانی به نوکرش دستور میداده که دوباره چای بیاورد. منتها این بار برای او در استکان مهمان چای بریزد، «چون نوشیدن از استکانی که لب مومن دیگری به آن خورده ثواب دارد»، اما اگر رضایت نمیداد، روحانی نوکرش را صدا میکرد و میگفت بیاید استکانها را ببرد، اما استکان مهمان را همانجا لب طاقچه بگذارد، «زیرا احتیاط دارد.»
این دو جمله، دقیقا همان ارتباطی را میان روحانی و پیروانش ایجاد میکنند که سوت اولتراسونیک میان صاحب و سگ بهوجود میآورد.
روایت شهدادی هم این امر را تایید میکند، زیرا ادامه میدهد: «و ادای این جمله حکم قتل مهمان بود. سرنوشت مهمان از آن لحظه در دست پیروان آقا بود، اگر او را در مسیر بازگشت به خانه نمی کشتند، فردا یا روزی دیگر در بازار رسوا میکردند.»
از دیگر مثالها برای سیاست زبانی سوت سگ، میتوان به فتواهای مراجع تقلید شیعه، ازجمله فتواهای «سید علی خامنهای»، رهبر جمهوری اسلامی علیه بهاییان اشاره کرد که در بسیاری از آنها با اشارات مستقیم یا غیرمستقیم بر «نجاست» و «کفر» پیروان دیانت بهایی حکم داده میشود. چنین پیامهایی از آن رو که بهصورت خاموش و رمزگذاریشده جامعه مقلدان این مراجع را مجاز و در مواردی مجاب به اعمال خشونت علیه بهاییان و حتی قتل آنها میکند، مانند سوت سگ عمل میکنند.
دراینباره همچنین میتوان به ماجرای دلخراش قتل «فرخنده ملکزاده» به دست صدها مرد عصبانی در کابل اشاره کرد. فرخنده تنها به این دلیل مورد حمله آن مردان قرار گرفت که یک روحانی در جریان مشاجرهای لفظی با او، مدعی شده بود: «او قرآن سوزانده است.»
کلیشه زبانی «همه دینها سر و ته یک کرباسند»
«همه دینها سر و ته یک کرباسند»، «عامل همه بدبختیهای ما دین [اسلام] است»، «دین، دین است، اسلام و زرتشتی و بهایی و یهودی ندارد» و … . اگر اهل شبکههای اجتماعی باشید، حتما تاکنون بارها با جملاتی از این دست مواجه شدهاید.
آنچه بهاییستیزی را از نفرتپراکنی علیه دیگر اقلیتهای دینی متمایز میکند، شکلی از نفرتورزی غیرمستقیم است که توسط افراد خداناباور و دینناباور از راه کلیشههای زبانی بر آنها روا داشته میشود. این شکل از نفرتپراکنی، از ظاهری مستدل و سازوکاری نسبتا پیچیده برخوردار است و به همین دلیل گوینده را در موقعیتی حقبهجانب و غیرقابل نقد قرار می دهد.
خصیصه نفرتپراکنی این عبارات را زمانی بهتر میتوان مشاهده کرد که در بستر واکنش به اخبار سرکوب پیروان اقلیتهای دینی قرار میگیرند و عملا به توجیه سکوت یا ترویج بیتفاوتی در برابر اینگونه اخبار دامن میزنند. ازاینرو باید با آن مقابله کرد و در پاسخ به آن گفت:
اول- همه دینها مثل هم نیستند، بلکه در هستیشناسی، اصول، احکام و آداب و عبادات با همدیگر تفاوتهای اساسی دارند.
دوم- فارغ از اینکه دینها چه تفاوتهایی با همدیگر دارند، مساله اصلی در اینگونه اخبار نه دینها، بلکه حقوق پیروان آنها است.
بنابراین، در اخبار مربوط به بازداشت یا محاکمه شهروندان بهایی، همواره باید تاکید کرد مساله اصلی خبر، حقوق شهروندان بهایی است، نه دین آنها.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر