سپیدهدم که به دیوارهای بلند و آجری داروخانه ۱۳آبان تکیه میزنی، شهر هنوز در خواب است، اما اینجا بیداری از جنس دیگری است. اینجا بیداری، بوی الکل میدهد و اضطراب. آدمها با پوشههای پلاستیکی زیر بغل، کاغذ نوبت خود را مثل گنجی گرانبها در مشت مچاله کردهاند. آنها لشکری از قربانیان جنگی چهلروزه و آتشبسی بیستوچندروزهاند که نه در مرزها بلکه در میان داروهای گرانتر، در حال جان دادن هستند.
غول خودکفای چراغ جادو
در گزارشهای رسمی، همهچیز بوی اقتدار میدهد. طبق آمار سازمان غذا و دارو، صنعت داروسازی ایران یک غولِ خودکفاست. میگویند ۹۷درصد داروها تولید داخل است؛ عددی که شبیه به یک سپر فولادی در برابر بحرانها به نظر میرسد اما وقتی پای صحبت داروسازانِ خسته مینشینی، این سپر شکافهایی عمیق دارد.
داستان اینجاست که ایران در تولید بسیاری از داروها خودکفا است اما برای تولید این داروها هنوز باید مواد اولیه را از بمبئی و شانگهای وارد کند. ۷۰درصد بهای تمامشده هر قرص، بسته به مواد اولیهای است که اگر ارزِ ترجیحیاش قطع شود یا مسیر دریاییاش به بنبستی مانند جنگ بخورد، تولیدکننده را به خاک سیاه مینشاند.
سالانه ۲.۲میلیارد دلار نیاز است تا این چرخ بچرخد؛ رقمی که در شرایط عادی هم به سختی تامین میشود، چه رسد به حالا که آسمان و زمین هم بوی دود و باروت میدهد.
جنگی که «توفیق» را هدف گرفت
در روزهای اخیر، جنگ فقط یک واژه در اخبار نبود؛ جنگ به آدرس «وردآورد» رسید. شرکت «توفیق دارو» که پیشانی تولید مواد اولیه داروهای استراتژیک بود، در شعلههای آتش سوخت. برای یک مدیر دولتی، این شاید تخریب یک واحد تولیدی باشد اما برای بیماری که منتظرِ داروی بیهوشی یا ضدسرطانِ تولیدی این کارخانه بود، این یعنی پایان امید به داروی ارزان.
با نابودی توفیق دارو و بخشهایی از انستیتو پاستور، دهها قلم ماده اولیه استراتژیک از چرخه خارج شد. همزمان، فرودگاهها که معبر داروهای حیاتی بودند، زیر سایه تهدید رفتند. حالا دیگر نه هواپیمایی از هند به راحتی مینشیند و نه کشتیها جرات دارند به راحتی از تنگه هرمز بگذرند. اینجا بود که آمار «۹۸درصد تولید داخل» شروع به کاهش کرد؛ چرا که آن دو درصدِ وارداتی، دقیقا همان داروهایی بودند که مرز میان زندگی و مرگ بیماران خاص را تعیین میکردند.
ایستگاه ناامیدی برای بیماران
به داروخانه «هلالاحمر» میروم. مردی میانسال با صورتی تکیده، نسخهاش را به باجه نشان میدهد. متصدی، بیآنکه سرش را بلند کند، همان جمله تکراری را میگوید: «موجود نیست، احتمالا ماه بعد بیاد.» مرد نمیپرسد چرا. او میداند که جنگ، نه فقط به ساختمانها، که به داروها هم آسیب زده است.
مقامات میگویند صنعت دارو واکسینه شده و ۲۴۰ کارخانه در حال فعالیتاند اما در واقعیت، داروی «آمیتریپتیلین» یا «انسولین لانتوس» در بسیاری از داروخانهها کیمیا شده است.
هادی احمدی، عضو انجمن داروسازان، معتقد است توزیع مویرگی ادامه دارد و کمبودها مقطعی است. او از «آبدیده شدن» صنعت در برابر تحریمها میگوید. اما برای مادری که در جستجوی «اکسجوا (دارویی برای متاستاز استخوانی )» برای فرزند مبتلا به سرطانش، تمام داروخانههای کرج و مشهد را زیر پا گذاشته، این واژهها سرد و بیمعناست. وقتی قیمت دارویی از ۱.۵میلیون تومان به ۴۲میلیون تومان جهش پیدا میکند، دیگر فرقی نمیکند که کارخانه فعال است یا نه؛ آن دارو در واقعیت، دیگر وجود ندارد حتی اگر صنعت دارو آبدیده باشد.
ادعای واکسینه بودن صنعت دارویی توسط مقامات، اگرچه از منظر تولید فرمولاسیون درست است اما از منظر تامین مواد موثره دارو یک سوگیری آشکار محسوب میشود که در شرایط جنگی میتواند منجر به غافلگیری استراتژیک شود.
ناصرخسرو و سفرهی مافیا
وقتی داروخانه ۱۳آبان و هلالاحمر دست رد به سینه بیمار میزنند، مقصد بعدی مشخص است: کوچه پسکوچههای «ناصرخسرو.» جایی که در سایه جنگ، قیمتها را نه سازمان غذا و دارو، که «سوداگران اضطرار» تعیین میکنند. انسولین ۱۷۷هزار تومانی در بازار سیاه به ۷میلیون تومان رسیده است. در این بازار، جنگ یک فرصت است. مافیای دارو با انبار کردن ذخایرِ اندکی که پیش از جنگ موجود بود، حالا با جان مردم معامله میکند.
بیماران مزمن، درمان خود را به تعویق میاندازند یا به داروهای تقلبی پناه میبرند که معلوم نیست در کدام زیرپله تولید شدهاند. قبل از جنگ، ذخایر استراتژیک برای دو ماه کافی بود، اما اکنون که ۸۰۰ قلم دارو در خطر کمبود هستند، آن دو ماه به پایان رسیده است.
باید به این نکته نیز توجه داشت که بخشی از گرانی نجومی دارو طی دو ماه اخیر ناشی از نابودی کارخانهها نیست؛ بلکه مستقیما با سقوط ارزش پول ملی و هراس جمعی گره خورده است که باعث انبار کردن دارو توسط مردم میشود.
صنعتِ دارو در محاصره
صنعت دارویی ایران به دلیل ریشههای عمیق آن، تاکنون از فروپاشی کامل گریخته اما واقعیت این است که این صنعت اکنون با شرایط دشواری مواجه است. از یکسو ارز لازم برای واردات نهادهها قطرهچکانی میرسد و از سوی دیگر، زیرساختهای حملونقل بینالمللی زیر ضربات جنگ، فلج شدهاند.
گزارشهای مردمی، برخلاف آمار رسمی، از یک بحران خاموش حکایت دارند. کادر درمان تحت فشاری خردکننده است و بیماران خاص، بیپناهتر از همیشه در میانه این میدان رها شدهاند. هرچند مقامات میگویند اوضاع تحت کنترل است اما نگاهی به چهرههای مستاصلِ پشت شیشههای داروخانه ۱۳آبان، حقیقت دیگری را روایت میکند.
صنعت دارو شاید واکسینه باشد اما هیچ واکسنی در برابر قطع شدن شریانهای حیاتی مواد اولیه و نابودی مسیرهای لجستیک مصونیت دایمی ایجاد نمیکند. ایران امروز، بیش از آنکه به افتتاح محصولات جدید نیاز داشته باشد، به باز کردن گرههای ارزی و امن کردن مسیرهای تامین نیاز دارد تا دیگر هیچ پدری در پلههای داروخانه هلالاحمر، سرش را میان دستهایش نگیرد.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر