فشارهای سیاسی و امنیتی بر خانوادهها و فرزندان فعالان سیاسی و مخالفان جمهوری اسلامی از اصلیترین و پرتکرارترین روشهای سرکوب توسط حکومت در ایران بوده است که درسالهای اخیر شدت گرفته است. هفتم خرداد۱۴۰۴، نسرین ستوده، فعال سرشناس حقوقبشر از احضار نیما، فرزند نوجوانش به دادسرای اطفال و نوجوانان خبر داد.
«نیما خندان»، در بهمن ماه ۱۴۰۳ در سالن ملاقات زندان اوین مورد ضربوشتم ماموران زندان قرار گرفت و برای چند ساعت بازداشت و سپس آزاد شد. پدرش «رضا خندان» در اعتراض به این اقدام دست به اعتصاب غذا زد.
حالا بر اساس پستی که «نسرین ستوده» در اینستاگرام منتشر کرده است. دادسرای اطفال و نوجوانان با شکایت زندان اوین، نیما را احضار کرده است.
«مهرآوه»، دختر آنها نیز بارها تهدید و بازجویی شده و حسابهای بانکی این خانواده مسدود شده است.
نسرین ستوده نوشته: «هر دو فرزند ما در سنین قبل از ۱۸ سالگی آماج خشونت حکومتی قرار گرفتند که به هیچ اصلی پایبند نیست.»
این گزارش درباره فشار نهادهای امنیتی بر فرزندان زندانیان سیاسی است.
«اسماعیل عبدی»، فعال صنفی معلمان از آنچه بر سر کودکانش آمده صحبت کرده و منابع مطلع از فشار نهادهای امنیتی بر «عسل مسکیننواز»، دختر «مهدی مسکیننواز»، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین گفتهاند.
***
آبان ۱۳۹۹ رضا خندان در توییتی نوشت دختر ۲۰ ساله آنها به دادگاه احضار شده است. مهرآوه در ۲۷ مرداد سال ۹۹ هم به دادسرای اوین احضار شده و سپس با قرار کفالت آزاد شده بود.
تیرماه ۱۳۹۱ نیز مهرآوه که دوازده سال داشت ممنوع الخروج شد.
این تنها یک نمونه فشار بر خانواده و فرزندان زندانیان سیاسی و خشونت با آنها است.
یکی از نمونههای آشکار فشار سیستماتیک بر خانواده زندانیان سیاسی، پرونده «عسل مسکیننواز » است، دختر مهدی مسکیننواز، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، که در حالی که هنوز ۱۷ سال داشت و دانشآموز دبیرستانی بود، در بهمن ۱۴۰۱ در مسیر مدرسه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
با وجود اینکه طبق قانون باید پروندهاش در دادگاه اطفال رسیدگی میشد، بهجای آن به دادگاه انقلاب فرستاده شد. او ماهها تحتفشار بازجویان و احضارهای مکرر قرار داشت.
در کنار نگهداشتن غیرقانونی پدرش با پروندهای جدید، حالا دخترش نیز در معرض صدور حکم قضایی قرار گرفته است، مصداقی روشن از وارد آوردن فشار مضاعف به خانواده فعالان سیاسی از مسیرهای غیرقانونی و تنبیهی.
شاید برای فرزندان نوجوان و جوان برخی از فعالان سیاسی و صنفی پرونده قضایی تشکیل نشد، ولی در مسیر کار و تحصیل آنها اختلال ایجاد کردند. «مبینا عبدی»، فرزند «اسماعیل عبدی» فعال صنفی معلمان یکی از همین موارد است. هرچند برای مبینا پرونده قضایی تشکیل نشد ولی دو بار در شرکتهای خصوصی مشغولبهکار شد و گفتند دستور از بالا رسیده با شما قطع همکاری کنیم.
فرزند یکی از زندانیان سیاسی که نامش به دلایل امنیتی در این گزارش ذکر نمیشود، در توصیف تجربه زیستهاش میگوید: «کابوس رفتار ماموران با ما هرگز تمامی ندارد.»
او ادامه میدهد: «ماموران امنیتی فرزند زندانی را با خود زندانی یکی میدانند و بین فرزندان و والد زندانی فرق نمیگذارند . حتی بیشتر ما را بیشتر مسوول میدانند انگار ما باعث عقیده والدین مان هستیم. وقتی نمیتوانیم مانع پدر و مادرم بشویم ما را مقصر می دانند و کاملا به چشم دشمن به ما نگاه میکنند. »
به گفته این نوجوان وقتی زور نهادهای امنیتی به والدین ما نمیرسد فشار را بر ما خالی میکنند و این حس پیروزی به آنها میدهد. کینه و نفرت زیاد را میتوان در چشمهایشان دید.
۹ سال حبس، ۹ سال محرومیت خانواده
فرزندان اسماعیل عبدی فعال صنفی معلمان از دیگر قربانیان فشار برنامهریزی شده بر خانوادههای مخالفان و منتقدین جمهوری اسلامی هستند.
اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان، نزدیک به ۹سال بهطور پیوسته در زندان بهسر بُرد، او میگوید:«یکی از تلخترین لحظات زندان، زمانی بود که مراسم ازدواج دخترم، مبینا، برگزار میشد. خانوادهام ماهها پیگیر مرخصی چند ساعته برای من بودند، اما با وجود مراجعات متعدد مادر، همسر و دخترم به دادستانی، دایره سرپرستی زندانیان سیاسی و حتی مدیرکل زندانها، اجازه حضور در مراسم داده نشد. چندین سال بود که هیچ مرخصی نداشتم و خانواده نگران بودند. اما حتی برای چند ساعت هم حاضر نشدند مرا در کنار دخترم بگذارند.»
«مبینا»، فرزند ارشد عبدی، زمانی که ۲۱ سال بیشتر نداشت در یک شرکت خصوصی بهعنوان حسابدار مشغولبهکار شد، ولی با فشار نهادهای امنیتی از کار برکنار شد. به گفته خانواده، به او صراحتا اعلام شده بود که «چون پدرت زندانی سیاسی است، از بالا دستور دادهاند عذرت را بخواهیم.» مبینا با چشمان گریان به خانه بازگشت.
فشارهای روانی اما تنها به او محدود نماند. «ماندانا» و «امیرحسین»، دو فرزند دیگر عبدی، سالهای کودکی و نوجوانی خود را دور از پدر سپری کردند و این دوری، تاثیرات عمیقی بر روح و روان آنها گذاشت. عبدی میگوید: «دوری خیلی برای سه فرزندم آزاردهنده بود، ماموران وقتی متوجه میشدند فرزندانم به ملاقات حضوری نیاز داشتند، بیشتر ما را آزار میدادند. برای گرفتن ملاقات، بهویژه در زندان کرج بارها ما را اذیت و تحقیر کردند. زمان زیادی سپری میشد تا ملاقات حضوری بدهند.»
اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان، با اشاره به ۹سال حبس متوالی خود، میگوید تنها یکبار موفق به گرفتن مرخصی نوروزی شده است.
«در تمام این سالها، فقط یک نوروز را کنار خانوادهام بودم. هشت سال پیاپی، فرزندانم تحویل سال را حتی برای یک روز هم با من تجربه نکردند.»
او میافزاید: «تنها بار که برای نوروز مرخصی دادند، آخرین سال زندانم بود. زمانی که بهدلیل شیوع کرونا، برای چند روز به همه زندانیان مرخصی داده شد. آنهم بعد از پنج سال کامل محرومیت از مرخصی.»
ده سال دوری، سه مرخصی؛ روایت اسماعیل عبدی از کودکیهای سوخته فرزندانش
اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان، از تجربه تلخ سالهای زندان و تاثیر آن بر زندگی فرزندانش میگوید:
«زمانی که بازداشت شدم، ماندانا فقط ۱۰ ماه داشت. وقتی آزاد شدم، ۱۱ ساله بود. در تمام این سالها تنها سه بار مرخصی گرفتم. پسرم امیرحسین، آن زمان کلاس اول و هفت ساله بود. مبینا، دختر بزرگم، ۱۴ سال داشت.»
او از اولین تجربه بازداشتش در سال ۱۳۸۹ یاد میکند: «مبینا ۱۰ ساله بود. از مدرسه برگشت و دید چند مامور به خانهمان حمله کردهاند و مرا میبرند. این تصویر برای همیشه در ذهنش ماندگار شد.»
اما خاطرهای تلختر برای دو فرزند کوچکترش، در سال ۱۳۹۵ رقم خورد.
میگوید: «با وثیقه بیرون بودم و تازه در مدرسهای پذیرفته شده و مشغول تدریس شده بودم. صبح آماده رفتن به مدرسه بودم که ناگهان هشت مرد برای اجرای حکم به خانهمان یورش بردند. امیرحسین ۹ساله بود و ماندانا فقط دو سال داشت. آنها بهشدت ترسیدند. همسرم، «منیره»، با عصبانیت ماموران را با لوله جاروبرقی بیرون کرد و گفت: ما اهل فرار نیستیم، همسرم خودش میآید. شما حق ندارید به خانه حمله کنید.»
عبدی میگوید این صحنهها تا مدتها در ذهن بچهها باقی ماند.
در ادامه، او از فشارهایی میگوید که بر مبینا، دختر بزرگش، وارد شد:
«مبینا در دانشگاه فعال بود و در صفحه اینستاگرامش از من دفاع میکرد. مینوشت که پدرش قهرمان زندگیاش است. در کارورزی به شرکتهای مهندسی رفت اما میز کارش را از او گرفتند. برای مراسم عقد و عروسیاش هم مرخصی ندادند. چون در دانشگاه هم خط اعتراضی داشت، بیش از سایر فرزندانم مورد آزار قرار گرفت.»
ابزار کردن کودکان علیه پدر؛ روایت یک ملاقات تحتفشار در بند ۲-الف سپاه
اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان، درباره یکی از تجربههای تلخ دوران بازداشت خود میگوید:
«در ۶تیر۱۳۹۴ بازداشت شدم. معلمان برای ۳۱تیر همان سال تجمعی سراسری در حمایت از من برنامهریزی کرده بودند، اما من در انفرادی بودم و از اخبار بیرون بیاطلاع.»
به گفته او، ماموران برای شکستن خط اعتراض معلمان، سناریویی طراحی کردند:«به بهانه تولدم که ۲۸ تیر بود، گفتند با مقامات بالاتر هماهنگ کردهاند تا خانوادهام را برای ملاقات بیاورند. مادرم، همسرم و فرزندانم، مبینا و امیرحسین، به همراه برادرم به بند ۲-الف سپاه آمدند. بازجو هم در اتاق ملاقات حاضر شد. دور تا دور اتاق دوربین گذاشته بودند.»
عبدی ادامه میدهد:«در آن ملاقات، بازجو بچهها را تحت فشار گذاشت و از آنها خواست از من بخواهند که معلمان را از برگزاری تجمع منصرف کنم. میگفتند اگر چنین شود، پدرتان آزاد خواهد شد.»
اما واکنش همسر عبدی قاطع بود:«منیره با قدرت ایستاد و گفت اگر تا چند روز دیگر همسرم آزاد نشود، خودم همراه بچهها در تجمع معلمان شرکت میکنم.»
به این ترتیب، نیروهای امنیتی با بهرهگیری از فشارهای روانی و عاطفی، تلاش کردند از کودکان بهعنوان ابزار تاثیرگذاری بر تصمیمات یک زندانی سیاسی استفاده کنند. اقدامی که بهوضوح با اصول اخلاقی و حقوق کودکان در تضاد است.
آقای عبدی میگوید: «در سال هفتم زندان، همزمان با اولین نوروز پس از جانباختن مهسا امینی، مرخصی نوروزی به من داده نشد. منیره و بچهها پشت ندامتگاه کرج سفره هفتسین پهن کردند. مامور زندان تهدید کرد: جمع کنید، وگرنه دستور بازداشتتان را میدهم. پس از پیگیریهای مکرر، در نهایت از دادستان تهران بهصورت تلفنی اجازه گرفتند تا تنها چند دقیقه دیداری کوتاه داشته باشیم؛ فقط به این دلیل که ۸ نوروز پیاپی کنار هم نبودیم.
مبینا، دخترم، با چشمان اشکبار از رییس زندان ـ فردی بهنام فتاحی ـ پرسید: چرا به پدرم مرخصی نمیدهید؟ چرا باید عید را در زندان ببینیم؟
فتاحی پاسخ داد: پدر شما با نهادهای امنیتی همکاری نمیکند. اگر مطلبی را بنویسد، میتواند آزاد شود. شماها هم آنقدرها اذیت نشدهاید.
او رو به من کرد، جلوی فرزندانم ایستاد و گفت: حیفات نمیآید بچههایت در این سنین، اینطور دلشکسته تو را ببینند؟
اسماعیل عبدی به رییس زندان گفته است: «آقای فتاحی، شما تصمیمگیرنده نیستید. درباره من نهادهای امنیتی و دادستانی تصمیم میگیرند. اما به خانوادهام گفتهام، حتی اگر تا آخر عمر در زندان بمانم، هیچگاه از شما تقاضای عفو نمیکنم».
روایت کودکان زندانیان سیاسی بیانگر این است که این کودکان، بیواسطهترین ابزار فشار بر پدر یا مادرشان میشوند.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر