close button
آیا می‌خواهید به نسخه سبک ایران‌وایر بروید؟
به نظر می‌رسد برای بارگذاری محتوای این صفحه مشکل دارید. برای رفع آن به نسخه سبک ایران‌وایر بروید.
گزارش

مذاکره یا خیانت؟ تاریخ مذاکره در جمهوری اسلامی به روایت تورج اتابکی

۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
سینا قنبرپور
خواندن در ۱۲ دقیقه
با «تورج اتابکی»، استاد تاریخ اجتماعی دانشگاه «لایدن» هلند درباره ریشه تاریخی خیانتکار خواندن مذاکره‌کنندگان ایرانی  گفت‌و‌گو کرده‌ایم
با «تورج اتابکی»، استاد تاریخ اجتماعی دانشگاه «لایدن» هلند درباره ریشه تاریخی خیانتکار خواندن مذاکره‌کنندگان ایرانی گفت‌و‌گو کرده‌ایم
وقتی این بار هیات مذاکره کننده ایرانی به ریاست «محمدباقر قالیباف»، پاسداری که حالا مدت‌هاست لباس سیاستمداران را می‌پوشد سر میز مذاکره نشست باز هم از سوی تندروهایی که اینک علاوه بر صدا و سیما میدان‌ها و خیابان‌های ایران را هم تسخیر کرده‌اند در امان نماند و انگ خیانت به او هم چسبید
وقتی این بار هیات مذاکره کننده ایرانی به ریاست «محمدباقر قالیباف»، پاسداری که حالا مدت‌هاست لباس سیاستمداران را می‌پوشد سر میز مذاکره نشست باز هم از سوی تندروهایی که اینک علاوه بر صدا و سیما میدان‌ها و خیابان‌های ایران را هم تسخیر کرده‌اند در امان نماند و انگ خیانت به او هم چسبید

توقف حملات اسراییل و آمریکا به ایران موقعیت مذاکره طرف آمریکایی و ایرانی در اسلام‌آباد پاکستان را رقم زد. وقتی این بار هیات مذاکره کننده ایرانی به ریاست «محمدباقر قالیباف»، پاسداری که حالا مدت‌هاست لباس سیاستمداران را می‌پوشد سر میز مذاکره نشست باز هم از سوی تندروهایی که اینک علاوه بر صدا و سیما میدان‌ها و خیابان‌های ایران را هم تسخیر کرده‌اند در امان نماند و انگ خیانت به او هم چسبید. 

با «تورج اتابکی»، استاد تاریخ اجتماعی دانشگاه «لایدن» هلند درباره ریشه تاریخی خیانتکار خواندن مذاکره‌کنندگان ایرانی  گفت‌و‌گو کرده‌ایم. از او درباره تلاش افرادی از جمله «حسام‌الدین آشنا» که قالیباف را در زمره دیپلمات‌های ایران از ترکمانچای تا کنون برشمرده و عملکردش را در جهت منافع ملی مردم ایران توصیف کرده، پرسیدیم. اتابکی با اشاره به سیاست دیپلماسی مدیریت تعارض در پیش از انقلاب و رویکرد «ابزاری‌سازی تعارض» توسط جمهوری اسلامی به مرور کارنامه دیپلمات‌های ایران پرداخت که در ادامه می‌خوانید.

بار دیگر تیمی از مسوولان جمهوری اسلامی برای مذاکره با طرف آمریکایی وارد عمل شدند و به سرعت بخش تندروتر جامعه که اتفاقا تریبون‌های رسمی و صدا و سیما را هم تحت تسلط دارد آنان را به خیانت متهم کردند. اخیرا حسام‌الدین آشنا در حساب شخصی خود در شبکه ایکس تعبیری به کار برد و محمدباقر قالیباف، مذاکره کننده ارشد دوره اخیر مذاکره را در زمره همه دیپلمات‌های ایران طی سده اخیر برشمرد و تاکید کرد که هیچ‌کدام از دیپلمات‌ها به مردم خیانت نکرده‌اند. چه بستری وجود دارد که هر بار بحث مذاکره به میان می‌آید به راحتی برچسب خیانت به مذاکره‌کنندگان چسبانده می‌شود؟

اجازه بدهید با این اشاره آغاز کنم که سال‌هاست بخشی از حکومت جمهوری اسلامی تلاش می‌کند میان نظام کنونی و نظام حکمرانی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نوعی پیوستگی را نشان دهد. اگر در سال‌های نخست انقلاب، روایت رسمی بر گسست کامل از گذشته استوار بود و این‌که ایران با انقلاب اسلامی دوباره زاده شده و آنچه پیش از آن بوده یکسره مردود است و متعلق به دوران طاغوت، این رویکرد اما به‌تدریج در بخش‌هایی از نظام حاکمیتی جمهوری اسلامی تغییر کرد. امروز در برخی نهادها، به‌ویژه در وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، شاهد روایت‌های تازه‌ای از نظام پیش از انقلاب ۱۳۵۷ هستیم.

 روایت‌هایی که در آن بر تداوم تاریخی برخی سیاست‌ها تأکید می‌شود و امروز جمهوری اسلامی را به گذشته پیش از انقلاب اسلامی گره می‌زند تا گونه‌ای مشروعیت تاریخی برای جمهوری اسلامی بسازد. مثلا درباره برنامه هسته‌ای گفته می‌شود که این طرح از دوره محمدرضا پهلوی آغاز شد و طرحی بسیار درست بود و جمهوری اسلامی ادامه‌دهنده و مجری همان طرح است. در اشاره به رویکرد نظام پیش از انقلاب به چالش هایی که ایران در گذشته با آن روبرو بود، گاه با بزرگداشت آن رویکرد، مدعی‌اند که جمهوری اسلامی میراث دار آن رویکرد است و نه تنها دستاورد‌های آن را ارج می‌گذارد، بلکه مجریان آن سیاست ها را نیز بزرگ می‌داند. از جمله، عکس کسانی چون عباسعلی خلعتبری، وزیر امور خارجه ایران (۱۳۵۷-۱۳۵۰) که پس از انقلاب با حکم دادگاه انقلاب تیرباران شد، در تاریخ دیپلماسی جمهوری اسلامی می‌نشیند.

آقای حسام‌الدین آشنا با اشاره به پیوستگی‌ تاریخی و میراث‌دار خواندن نمایندگان جمهوری اسلامی در صحنه روابط بین الملل، آیا مدعی‌است که رویکرد دو نظام در روابط بین‌الملل همچنان همسنگ‌اند؟ آیا قالیباف در نشست اسلام‌آباد رویکردی همسنگ خلعتبری در نشست الجزیره به سال ۱۹۷۵دارد؟ آیا خلعتبری زمانی که در نشست۱۹۷۵ الجزیره، پیمان صلح با عراق را امضا می کرد، نگران آن بود که در بازگشت به میهن، سیمای ملی به او هشدار بدهد و روزنامه‌هایی او را خائن بخوانند؟ فراتر از این چگونه می‌توان تفاوت دو رویکرد «مدیریت تعارض» خلعتبری را با «ابزاری‌سازی تعارض» قالیباف ندید. آیا ابزارسازی تعارض قالیباف سبب هراس کشورهای منطقه نظیر ترکیه، مصر، عربستان سعودی و قطر نشده است؟ هراس پایان این جنگ و نقشی که ایران با آن از این جنگ بیرون خواهد آمد؟ آیا این ابزاری سازی تعارض بخشی از هویت جمهوری اسلامی حتی در سیاست داخلی نیست؟

جمهوری اسلامی قرار بر مدیریت بحران و تعارض ندارد. تلاشش همه در به‌هم ریختن صحنه و رودررو قرار داد دیگر بازیگران، با هدف ماهی گرفتن از آب گل‌آلود است برای بقا. چنین رویکردی حتی اگر در کوتاه مدت به کمک جمهوری‌اسلامی بیاید، اما نه تنها ضریب شکنندگی، واماندگی نظام جمهوری اسلامی را بالا می‌برد، بلکه شوربختانه بقای سرزمینی ایران را تهدید می‌کند.

اگر همین نوشته آقای آشنا را برای ادامه بحث در نظر بگیریم ایشان با استثنا کردن وثوق‌الدوله یک دوره تاریخی از ترکمن‌چای تا کنون را برشمرده و گفته مذاکره کنندگان ایرانی یعنی از عباس‌میرزا تا کنون به جز وثوق‌الدوله در قرارداد ۱۹۱۹ به مردم خیانت نکرده‌اند. یک پرسش این است که چرا باید این همه مذاکره‌کنندگان ایران در مظان اتهام خیانت باشند و دیگر این که آیا همه مذاکره‌هایی که از ترکمن‌چای تا کنون داشته‌ایم هم‌سنگ و هم‌وزن بوده‌اند که بتوان چنین مقایسه‌ای کرد؟

باید توجه داشت که قرارداد ۱۹۱۹ برخلاف سایر رویدادهای این دوره در بستر یک بحران سرزمینی به امضا نرسید. قرارداد ۱۹۱۹ ما را در آستانه یک جنگ قرار نمی‌داد. آن زمان در روسیه انقلاب شده بود و در نتیجه این کشور به گونه‌ای موقت دیگر نقشی چشمگیر در صحنه سیاست ایران نداشت. بریتانیا با بهره گیری از این شرایط، می‌خواست ایران را به گونه یکی از سرزمین‌های تحت‌الحمایه خود در بیاورد و قرار شد وثوق‌الدوله عامل اجرای این طرح باشد. در دوران قاجار شمار چشمگیری از اهل سیاست را با دست‌نشاندگی بیگانگان می‌شناسیم. شماری روسوفیل‌اند و شماری انگلوفیل و عده‌ای دیگر پرچم عثمانی بر سر خانه‌شان افراشته‌اند. اینان چون نقل و نبات به یکدیگر عنوان خیانت پیشگی اعطا می‌کنند. وثوق‌الدوله نیز از جمله افرادی است که به انگلوفیل بودن شهره است. البته بی انصافی است که همه رجال عصر قاجار را با چنین صفاتی بشناسیم.

اجازه بدهید از قاجار بگذریم و به تحولات از سال ۱۳۰۰ خورشیدی تا کنون بنگریم. در این دوران، به مقاطع تاریخی و رویدادهایی برمی‌خوریم که ایران گاه در برابر یک بحران سرزمینی قرار گرفته و به موجب آن دستگاه دیپلماسی کشور وارد مذاکره شده‌است. در این دوره ما شاهد کارنامه حکومتی نوبنیاد هستیم که در سیاست خارجی رویکردی کم و بیش منسجم دارد و از این رویکرد می‌توان به عنوان الگوی رفتاری ما در صحنه بین‌الملل یاد کرد. برای مثال در سال ۱۳۲۵ و پس از جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیر شوروری در آستانه تحمیل جنگ دیگری به ایران بود. دو سالی از جنگ دوم جهانی گذشته، زمانی که در شهریور ۱۳۲۰ متفقین ایران را اشغال کردند، در پیمانی متعهد شدند که نیروهایشان را ۶ ماهی پس از پایان جنگ از ایران خارج کنند. بریتانیا پس از پایان جنگ به تعهد خود عمل کرد اما اتحاد جماهیر شوروی از خروج نیروهایش خودداری کرد. علاوه بر این شوروی در سال ۱۳۲۵ خواستار امتیاز نفت شمال شد و از فرقه دمکرات آذربایجان و کردستان که مدعی خودمختاری برای آذربایجان و کردستان بودند، حمایت کرد، در حالی که خوانش دولت ایران این بود که این رفتار چیزی جز گام برداشتن در راستای تجزیه ایران نیست. این زمان، دیپلماسی به طور مستقیم با بقای سرزمینی گره خورده بود. احمد قوام با ترکیبی از درایت و جسارت سیاسی وارد صحنه شد. او یکراست به مسکو رفت و با استالین مذاکره کرد و از سوی دیگر، و همزمان، موضوع اشغال ایران از سوی سپاهیان شوروی را به سازمان ملل ارجاع داد. در شورای امنیت حسین علا با ادبیاتی حقوقی، آرام و سنجیده در خطابه‌ای منسجم و شیوا از حق ایران دفاع کرد . فیلم ایراد این خطابه را در یوتیوب می‌توان یافت. نتیجه این رفتار دولت ایران، عقب‌نشینی شوروی و خارج کردن نیروهایش از خاک ایران بود. این پیروزی ایران حاصل هماهنگی دیپلماسی و سیاستگذاری بین‌المللی ایران در درون ساختار حکومتی ایران بود، با تکیه به حمایت جهانی. حمایتی که برخاسته از زایش جنگ سرد بود.ساده‌انگارانه است که آقای حسام‌الدین آشنا می‌گوید عملکرد دیپلمات‌های جمهوری اسلامی ادامه همان سیاست دوران پهلوی است. جمهوری اسلامی و دیپلمات‌هایش صاحب آن سیاست مدیریت تعارض در صحنه بین‌الملل نیستند، بلکه سیاست ابزاری‌سازی تعارض را در صحنه روابط بین الملل جاری می کنند. در دوران جمهوری اسلامی ابزاری سازی تعارض خطرات بسیار زیادی را متوجه ایران کرده‌است. ازجنگ گرفته تا تحریم.

 شما از رویکرد یا دیپلماسی «مدیریت تعارض» از سال ۱۳۰۰ تا انقلاب ۱۳۵۷ در دوره پهلوی و رویکرد «ابزاری سازی تعارض» دوره جمهوری اسلامی، چه تصویری به مخاطب می‌دهید؟

پیش از پرداختن به هر گسستگی و پیوستگی‌ای البته باید تفاوت نظم جهانی این دو دوره را در نظر گرفت. دوران پهلوی در بستر جهان دوقطبی جنگ سرد شکل گرفت؛ جهانی که میان شوروی و غرب تقسیم شده بود. اما جمهوری اسلامی عمدتاً در دوران پساجنگ سرد زیسته؛ دوره‌ای که چندجانبه‌گرایی پررنگ‌تر شده و بازی میان دو ابرقدرت معنای سابق را ندارد.

اگر وضعیت امروز ایران، سایه جنگ و مذاکرات جاری را از منظر بقای سرزمینی نگاه کنیم، باید به یک واقعیت مهم توجه کنیم: در صد سال گذشته، بقای ایران فقط محصول قدرت نظامی نبوده، بلکه به زمان‌بندی مذاکره، زبان دیپلماسی و نقش افراد در بزنگاه‌های حساس نیز وابسته بوده است. در دوره‌های مختلف می‌توان از چهره‌هایی چون عبدالحسین تیمورتاش، عنایت‌الله سمیعی، احمد قوام و عباسعلی خلعتبری نام برد که مجری سیاست مدیریت تعارض برای مهار بحران‌ها بودند. سیاستی که رویکرد دولت ایران به روابط بین‌الملل را شکل می‌داد.

این رویکرد مدیریت بحران از دوره رضاشاه و همزمان با شکل‌گیری دولت مدرن در ایران پا گرفت. در آن زمان مرزهای سیاسی ایران هنوز تثبیت‌شده و قابل اتکا نبودند. دولت مرکزی تلاش می‌کرد از راه مذاکره، توافق و گاه عقب‌نشینی، مرزها را تثبیت کند. محمدعلی فروغی نمونه مهمی از این رویکرد بود؛ سیاستمداری که درک دقیقی از موازنه قدرت داشت و می‌دانست ایران توان رویارویی مستقیم با قدرت‌های بزرگ را ندارد. عبدالحسین تیمورتاش نیز از مذاکره‌کنندگان اثرگذار آن دوره بود که مذاکرات با شوروی و بریتانیا را هدایت می‌کرد. در کنار آنها، افرادی چون علی‌اکبرخان داور، حسین علا و محمود جم نیز با بهره‌گیری از زبان حقوقی و دیپلماتیک در کاهش تنش‌ها نقش داشتند.

در دوره وزارت عباسعلی خلعتبری نیز ایران با بحران‌هایی مانند مسئله بحرین و جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک روبه‌رو بود. ایران در موضوع بحرین نتیجه همه‌پرسی و نظر سازمان ملل را پذیرفت، اما همزمان توانست بدون جنگ، حضور خود را در جزایر تثبیت کند. همچنین توافق ۱۹۷۵ الجزایر با عراق نمونه‌ای بود که از یک رویارویی نظامی گسترده جلوگیری کرد. این‌ها همه نمونه‌هایی از ترکیب دیپلماسی، مدیریت تعارض و استفاده محدود از قدرت نظامی برای حفظ منافع کشور بود.

 اگر بخواهید تفاوت بین آن دیپلماسی پیشگیرانه با دیپلماسی ابزاری‌سازی جمهوری اسلامی را به تصویر بکشید به چه نکاتی اشاره می‌کنید؟

می‌توان سخنرانی حسین علا، که در سازمان ملل با ادبیاتی فصیح برای اقناع و حمایت جهانی از خواست ایران در برابر اشغال شوروی را با حضور محمدعلی رجایی که با یک زبان انقلابی و اخلاقی و بیشتر برای اعتراض و به چالش کشیدن نظام جهانی ظاهر شد، مقایسه کرد. دو رفتار کاملا متفاوت. یکی می‌رود برای مدیریت تعارض و کسب حمایت از نظام حقوقی بین‌الملل، و دیگری برای ابزارسازی تعارض، نقد و نفی نظام بین‌الملل.

بعد از شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی می‌توانیم به دو بحران گروگانگیری دیپلمات‌های آمریکایی و جنگ هشت ساله با عراق اشاره کنیم. در این دو بحران مذاکره و دیپلماسی نقش محوری نداشت. در بحران گروگانگیری تمام میانجیگری‌ها به سنگ خورد و سرآخر با انتخاباتی که جمهوری‌خواهان آمریکا در آن پیروز شدند و تهدید‌های ریگان برای حمله به ایران، جمهوری اسلامی سراسیمه و در نیمه‌های شب، تمام گروگان‌ها را آزاد کرد.

در ماجرای جنگ عراق، پس از فتح خرمشهر ایران دست بالا را داشت و می‌توانست از یک جنگ فرساینده و تلفات انسانی جلوگیری کند، که نکرد. آن زمان علی اکبر ولایتی کارگزار سیاست خارجی ایران بود. کارنامه درخشانی هم از خود به‌جا نگذاشت. در ماجرای هسته‌ای نقش‌آفرینی جواد ظریف را داشتیم، کسی که مدعی است زبان دیپلماسی کلاسیک را می‌داند و تلاش می‌کند بحران هسته‌ای را مهار کند، اما رویکرد جمهوری اسلامی تابع همان سیاست ابزاری‌سازی تعارض است. ابزاری‌سازی یعنی استفاده از تقابل قدرت‌ها و نه مدیریت تعارض در پهنه جهانی. از این رو توانایی ظریف هرچه باشد، محدود در چهارچوب سیاست ابزاری‌سازی تعارض می‌ماند.

بنابراین وقتی به کارنامه‌های جمهوری اسلامی و نظام پیشین نگاه کنیم، می‌بینیم که این درست است که هردو نظام مدعی دفاع از تمامیت سرزمینی بودند و هستند، اما در نظام پیشین ، تلاش برای حل بحران محتمل، پیش از وقوع و تشدید بحران آغاز می شد و بیشتر پیشگیرانه بود و دیپلمات‌های ایرانی با پشتگرمی از انسجام در سیاست گذاری خارجی کشور، نقشی محوری داشتند و هزینه‌ها محدودتر بود. اما در جمهوری اسلامی، نخست بحران به سطح بالایی از تنش می‌رسد و بعد کارگزاران نظام راهی میز مذاکره می‌شوند. مذاکره ای که البته از حمایت منسجم داخلی نیز برخوردار نیست. در داخل هر جناح رویکرد ویژه خود را دارد و تخطی از چنین رویکردی از سوی کارگزاران و نمایندگان جمهوری اسلامی را مصداق خیانت به انقلاب و «اندیشه های امام راحل» تلقی می‌کنند. پس، به خانه نرسیده مجبورند شولای دیپلماسی را از تن بدر کنند و عبای انقلابی به تن کنند تا مبادا سر به دار دهند.

گرچه محمدباقر قالیباف به عنوان مذاکره کننده ارشد این دور از مذاکرات جمهوری اسلامی اخیرا سعی کرده روایتی منطقی و به دور از توهم پروپاگاندای جمهوری اسلامی ارائه کند اما به نظر نمی‌رسد تغییری در نگاه هیئت حاکمه ایران رقم خورده باشد. با این وصف آیا عملکرد او را باید همچنان در همان چیزی که شما «ابزاری‌سازی تعارض» توصیف کردید ارزیابی کرد؟

سیاست خارجی‌ای که بر پایه ابزاری‌سازی تعارض پیش می‌رود، نتیجه‌اش، به‌داوری من، بسیار تلخ و حتی هولناک است. چون در این شیوه نه‌تنها بحران کاهش پیدا نمی‌کند، بلکه ضریب تنش بالاتر می‌رود. بقای سرزمین فقط به قدرت نظامی وابسته نیست؛ گاهی بالا بردن تنش، به فروپاشی یا از دست رفتن بخش‌هایی از سرزمین منتهی می‌شود. این در حالی است که باید بدانیم دیپلماسی یعنی دانستن این که چه زمانی، با چه زبانی و با چه میزان اختیار باید وارد مذاکره شد. نگاهی به تاریخ قاجار نشان داد که وقتی با فریاد «وا اسلاما» و اغوای اهل عمامه، جنگ دوم ایران و روس آغاز شد و ادامه پیدا کرد، نتیجه به جا مانده‌اش از دست دادن خانات ایروان و نخجوان شد؛ در حالی که فارغ از اینکه جنگ به جه دلیلی آغاز شده بود، پذیرش زود هنگام آتش‌بس و صلح می‌توانست مانع از افزایش خسارت‌ها شود و از دست رفتن این دو سرزمین را جلوگیری کند.

در شرایط کنونی، نگاهی به کارنامه محمدباقر قالیباف و چالش‌های روبروی او، ما را بیشتر به نگرانی حسام‌الدین آشنا درباره «خطر بی‌آبرو شدن مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی» آشنا می کند. حسام الدین آشنا اما در بیان نگرانیش، به پیشینه این گونه رویکرد در روابط بین الملل، از سوی جمهوری اسلامی بی‌اعتنا است و یا از پرداختن به ‌آن پرهیز می کند. او نمی‌خواهد به قبول این واقعیت تن دهد که هرچند ایران در بزنگاه یکی از سرنوشت سازترین دوران هستی خود به سر می‌برد و نیازمند گونه های دیگری از رویکرد به چالش‌ها‌یی است که تمامیت سرزمینی ایران را تهدید می کند، اما بنا بر ماهیت نظام الهیاتی-نظامیگری جمهوری‌اسلامی، ابزاری‌سازی تعارض همچنان سنگ‌پایه سیاست خارجی نظام را می سازد و هرچند ولی فقیه و شماری از رهبران انقلاب دیگر در میان نیستند، اما در همچنان بروی پاشنه پیشین می چرخد و این نیست جز بالا رفتن ضریب خطراتی که تمامیت سرزمینی ایران را تهدید میکند. فروپاشی سیاسی به‌کنار.

از بخش پاسخگویی دیدن کنید

در این بخش ایران وایر می‌توانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راه‌اندازی کنید

صفحه پاسخگویی

ثبت نظر

اخبار

تسنیم: بازگشت عراقچی به پاکستان ربطی به مذاکرات هسته‌ای ندارد

۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
خواندن در ۱ دقیقه
تسنیم: بازگشت عراقچی به پاکستان ربطی به مذاکرات هسته‌ای ندارد