روز پنچشنبه ۱۴خرداد۱۴۰۵، خبری جامعه هنری، بهویژه هنرمندان در تبعید ایرانی را تکان داد. رسانههای فرانسه به نقل از خانواده «مرجان ساتراپی» نویسنده و کارگردان ایرانی-فرانسوی خبر دادند که او در منزل شخصیاش در ۵۶سالگی درگذشته است. مرگ «ناشی از اندوه» عبارتی بود که در گزارشها بهعنوان دلیل این فقدان مطرح شد. مرجان ساتراپی یکی از راویان سرکوب زنان ایرانی در دوران معاصر و از معدود هنرمندانی بود که موفق شد تاریخ معاصر ایران را از طریق روایتهای شخصی به جامعه جهانی بشناساند.
مرجان ساتراپی یکسال قبل، «ماتیاس ریپا»، یار و شریک ۳۰سالهاش در زندگی، نویسنده و کارگردان را بر اثر بیماری از دست داده بود و حالا دوستان نزدیکش میگویند که او از «عشق» مرده است.
***
مرجان ساتراپی؛ از پرسپولیس تا زن، زندگی، آزادی
بسیاری از ایرانیان نام مرجان ساتراپی را زمانی شنیدند که انیمیشن «پرسپولیس» اکران شد.
زندگینامهای که روایت سرکوب سیاسی دوران پهلوی و همچنین دوران تاریک و دردناک سالهای آغازین جمهوری اسلامی را به تصویر میکشید. با اینهمه او در تمامی سالهای فعالیتش منتقد جدی جمهوری اسلامی بود و حتی گامی فراتر نهاده و در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» صریح و روشن علیه سیاست مماشات دولت فرانسه با جمهوری اسلامی موضع گرفته بود.
«مانا نیستانی»، کارتونیست ساکن فرانسه یکی از هنرمندانی است که در تهیه کتاب «زن، زندگی، آزادی» با او همکاری کرده است.
این کارتونیست شناختهشده به ایرانوایر میگوید: «همکاری من با مرجان ساتراپی هیچوقت رو در رو و از نزدیک نبود، با این که هر دو پاریس بودیم، لااقل من از ۲۰۱۱ به پاریس آمدم، شاید یکبار همان سالهای اول مرجان را در یک پنل سهنفره درباره ادبیات مهاجران همراه با عتیق رحیمی دیدم. او بیشتر با توکا (برادر بزرگتر مانا نیستانی) دوست بود، توکا به آتلیه کارش در پاریس رفته بود، اما من اواخر ژانویه ۲۰۲۳ ایمیلی از مرجان دریافت کردم که خیلی مودب و مهربان دعوت به مشارکت در تهیه کتاب "زن زندگی آزادی" به کارگردانی خودش کرده بود.»
به گفته مانا نیستانی تعدادی هنرمند ایرانی و غیرایرانی در این پروژه مشارکت میکردند و او نیز با خرسندی این پیشنهاد مرجان ساتراپی را پذیرفته بود: «ساتراپی هنرمند مهمی بود. کسی بود که به تنهایی توانست مسیر دشواری در صنعت نشر کمیک اروپا باز کند و اعتماد ناشر اروپایی را جلب کند، آنها را متوجه کند که ما هم استعدادها و قصههایی برای گفتن داریم.»
مانا نیستانی همچنان اتوبیوگرافی مصور «پرسپولیس» را اثر مهمی که توسط مرجان ساتراپی خلق شد، میداند و میگوید: «او زمانی که هیچ منبعی درباره وضعیت زندگی زیر پرچم جمهوری اسلامی وجود نداشت، اتوبیوگرافی مصور خودش "پرسپولیس" را عرضه کرد، مقامات فرهنگی جمهوری اسلامی همیشه صفت ضد ایرانی نثار کتاب ساتراپی میکردند چون افشاگر بخشی از کثافتکاریهای اجتماعی سیاسی نظام مقدسشان بود، خاطراتی که میگفت اکثرا خاطره جمعی نوجوانان و جوانان ایرانی دهه شصت و هفتاد است. ساتراپی این خاطره جمعی را در روایت شخصی خودش ثبت و ماندگار کرد، نه فقط برای مخاطب غیر ایرانی که برای نسلهای بعد ایرانیان.»
مانا نیستانی درباره تجربه همکاری با مرجان ساتراپی در کتاب «زن، زندگی، آزادی» میگوید: «ساختار کتاب توسط مرجان و دو روزنامهنگار دیگر طراحی شده بود، فصلها و کانسپتها (مفاهیم) مشخص بود و من تصمیم گرفتم دو فصل «زندان» و «جنگ روانی» را از میان محتوای مشخص شده برای کار انتخاب کنم.»
به گفته این کارتونیست ساتراپی کاملا به او «اعتماد» داشت: «من هم کار خودم را انجام دادم. کتاب، بین مخاطبان ایرانی بحث و انتقاد زیادی ایجاد کرد، کار بینقصی نبود و در بخشهایی نقص اطلاع یا اشتباه داشت اما برای شناساندن بسیاری از جزییات و ریزهکاریهای سیاسی-اجتماعی ایرانیان به مخاطب غیرایرانی نقش مهمی بازی کرد.»
مانا نیستانی میگوید بعد از انتشار کتاب، دوست فرانسوی او به فصلهای مرتبط با «آقازادهها» و «ریچکیدز» اشاره میکرد که تابهحال دربارهشان نشنیده بود:
«کتاب بابت اطلاعات اساسی که میداد بسیار مورد توجه مخاطب اروپایی قرار گرفت و تیراژ بالایی داشت. بعدتر در یکی از تجدید چاپها خواستند فصلی اضافه کار کنم من هم پذیرفتم و در آن بخش از خجالت محور مقاومت و ارتباطش با رژیم ایران درآمدم، تقریبا همان زمانها بود که ناشر خبر داد همسر ساتراپی در گذشته و او را سخت افسرده و سوگوار کرده، سوگی که گوشهنشیناش کرد.»
مرجان ساتراپی سالها مشی مشخصی در مخالفت با جمهوری اسلامی و دیکتاتوری حاکم بر ایران داشت. مانا نیستانی با اشاره به رد نشان «لژیون دونور» از سوی ساتراپی میگوید: « او آدم مهم و شناختهشدهای بود. اصلا نیازی نداشت از طریق گرافیک نوول دیده شود. جلب سینما شده بود و کارگردانی میکرد. بعد از کشته شدن مهسا (ژینا) امینی به جهان کمیک برگشت تا از شهرت خود استفاده کند برای جلب توجه غربیها به سمت تحولات ایران. نشان لژیون دونور را هم بهخاطر دورویی دولت فرانسه در برخورد با کشورهایی مثل ایران رد کرد.»
مرجان ساتراپی در سال ۱۴۰۳، از دریافت نشان لژیون دونور، بالاترین نشان افتخار دولت فرانسه خودداری کرد و دلیل آن را «سیاست ریاکارانه» دولت فرانسه در قبال ایران دانست.
مانا نیستانی در پاسخ به این پرسش که هنرمندی که موضعگیری سیاسی دارد چه رنجهای تحمل میکند، میگوید: «مرجان هنرمندی بود که نگاه سیاسی داشت و در دایره توجه بود، طبعا خوب و بدش را زیاد میگفتند، ستایش بسیار میشد و هدف حمله نیز هم. میشود در سکوت فقط نگاه کرد و آرام و بیدردسر گذراند، وقتی عقیده را بیان میکنی طبعا همه را خوش نخواهد آمد و اگر قلمت توجه جلب کند، فحش هم خواهی خورد. ذات این ماجراست.»
زندگی در تبعید و تصویرسازی از رنج
مرجان ساتراپی، سالها منتقد صریح حکومت ایران بود. او پس از ورود به فرانسه در ۱۹۹۴ و انتشار کتاب کمیک و فیلم «پرسپولیس» به شهرتی جهانی دست یافت. رُمانی مصور که داستان دوران کودکی و نوجوانی زندگی او در تهران را روایت میکند؛ دورانی سرشار محدودیتهای اعمالشده در ایران پس از انقلاب اسلامی؛ رنجهایی که موجب شد والدین مرجان او را در نوجوانی به اروپا بفرستند.
این رمان مصور موفق شد در سال ۲۰۰۷ جایزه بزرگ منتقدان فیلم در جشنواره کن و در سال ۲۰۰۸ جایزه سزار بهترین فیلمنامه اقتباسی را از آن خود کند.
از مرجان ساتراپی آثار متعددی بهجامانده است. او عمدتا با کتابها و فیلمهای «پرسپولیس»، «خورش آلو با مرغ» و «گلدوزیها» شناخته شده بود، اما همچنان پرسپولیس، نقش مهمی در معرفی او به جهان کرد چرا که علاوه بر جوایز متعدد به ۲۰زبان ترجمه شد و فروش آن از مرز ۴۰۰هزار نسخه در جهان از مرز یک میلیون و ۲۰۰ هزار نسخه گذشت.
کتاب مصور «زن، زندگی، آزادی» نیز نخستین اثر مصور خانه نشر «ایکونوکلاست» در فرانسه است؛ کتابی مصور که با همکاری بیش از ۲۰ تصویرگر ایرانی و غیرایرانی در دو نسخه فرانسه و فارسی منتشر شده، با شرحی کوتاه از مبارزات زنان و اشاره به پیشینه مردسالاری و زنستیزی در تاریخ ایران.
مرجان ساتراپی در سال ۱۳۴۸ (۱۹۶۹) در رشت به دنیا آمد ولی در تهران بزرگ شد. مادرش از نوادگان «ناصرالدین شاه قاجار» بود. در چهارده سالگی برای ادامه تحصیل به اتریش فرستاده شد. پس از پایان دوران دبیرستان به ایران بازگشت و وارد دانشگاه شد.
او سپس به فرانسه رفت و در آنجا کار نقاشی و خلق کتابهای مصور را آغاز کرد.
واکنشها به مرگ مرجان ساتراپی
«امانوئل مکرون»، رییسجمهور فرانسه، روز پنجشنبه ۱۴خرداد۱۴۰۵ در پیامی مرجان ساتراپی را «یک هنرمند بزرگ» توصیف کرد که دوران کودکیاش را «به یک افسانه جهانی تبدیل کرد.»
مکرون در ادامه گفت که این هنرمند «با نگاه کودکانهاش، طنزش، مهربانیاش، و شیاطین درونیاش، نویسندهای جهانی خیرهکننده خلق کرد که خوانندگان در آن خود را پیدا کردند.»
«ژوان سفار»، طراح فرانسوی مشهور نیز در اینستاگرام نوشت: «تو با کمیکها جهان را تغییر دادی و خودت به کمیکها اهمیتی نمیدادی. من خواهر دوقلویم را از دست دادم.»
«ریاض سطوف»، نویسنده فرانسوی-سوری کتاب معروف «عرب آینده» نیز نوشت: «اثر او راهی را گشود که بسیاری از آن پیروی کردند، و در درجه اول من.»
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر