حسین مرعشی دبیرکل حزب سازندگی ایران اسلامی، طی مقالهای که روز ۲۱ آذر ۱۴۰۴ در روزنامه سازندگی منتشر کرده، هشدار داد «شورش نان جدی و بسیار نزدیک است.» او نوشته: «بحران تامین مواد غذایی که اکنون در چند قدمی کشور قرار گرفته، این پتانسیل را دارد که مردم گرسنه را به خیابانها بکشاند. این خطر جدی و بسیار نزدیک است.»
«شورش نان» برای حکومتی که در سرکوب حرفهای و بیمحابا شده، چندان جای نگرانی نیست، این را دبیرکل حزب سازندگی به خوبی میداند، لذا پیش از طرح شورش نان، نوشته: «کاری که نتانیاهو با جنگ و فشار سیاسی نتوانست علیه جمهوری اسلامی انجام دهد، «بحران غذا» میتواند انجام دهد.» یعنی هشدار او صرفا نسبت به در پیش بودن شورش نان نیست، بلکه احتمال «شورش منجر به تغییر» است. لذا این پرسش مطرح میشود که فرجام چنین شورشی چیست؟ آیا شورش نان به تغییر رژیم منجر میشود؟ در کجای دنیا اعتراض گرسنگان به تغییر نظام منجر شده است؟ آیا شورش احتمالی نان در ایران ممکن است به انقلاب تمام عیار منجر شود؟
حسین مرعشی در تشریح دیدگاه خود با طرح این ادعا که اقتصاد ایران طی ۲۰ سال گذشته، گروگان مساله هستهای بوده گفته: رشد اقتصادی در این دو دهه یک درصد بوده و امسال منفی ۲ درصد خواهد بود، نرخ تورم به ۵۳ درصد رسیده و تا پایان سال از ۵۵ درصد عبور میکند، نظام برای اولین بار در تامین ارز برای کالاهای اساسی به مشکل برخورده، دولت نمیتواند ۳۰ میلیارد دلار ارز مورد نیاز دارو و غذا را تامین کند. لذا برای جلوگیری از بروز قحطی، دولت ناگزیر شده که کالاهای اساسی را با دلار ۱۲۵ هزار تومانی وارد کند تا حداقل کالا در بازار موجود باشد، هرچند با قیمت بالا. در نهایت او نتیجهگیری کرده که این شرایط در آینده نزدیک به اعتراض خیابانی گرسنگان منجر میشود.
این بحث را مهدی رحمانیان مدیر مسوول روزنامه شرق نیز به شکل دیگری عنوان کرده و گفته: «در شرایط فروماند اجتماعی قرار داریم، انفجار هر لحظه روی میدهد.» او روز ۲۴ آذر ۱۴۰۴ در مراسم سالگرد روزنامه دنیای اقتصاد گفته: «این روزها وقتی به افراد مختلف در جامعه برخورد میکنید، میگویند که خسته شدهاند و دیگر توان ادامه راه را ندارند. این به معنای فروماند اجتماعی است که یک موضوع شخصی محسوب نمیشود و کاملا اجتماعی است. …شرایط امروز جامعه نیز در وضعیت انفجار است و معلوم نیست که انفجار در بحث نرخ ارز روی چه عددی مثلا ۲۰۰ یا ۲۵۰ یا ۳۰۰ هزار تومان رخ دهد.»
آیا شورش نان به تغییر منجر میشود؟
تجارب تاریخی نشان داده که گرسنگی مطلق به تنهایی معمولا به «انقلاب» و «تغییر» منجر نمیشود. چرا که در شرایط فقر مطلق، مردم معمولا «درگیر بقا هستند.» در شرایطی که نان، دغدغه ذهنی مردم شود، امکان شبکهسازی و سازماندهی سیاسی برای سامانبخشی به یک جنبش اعتراضی موثر، بسیار سختتر است. در وضعیت گرسنگی مطلق، مردم انرژی و منابع لازم برای یک برنامهریزی بلند مدت و استراتژیک به عنوان پیش نیاز تغییر نظام را ندارند. به همین دلیل در کشورها و جوامع به شدت فقیر، شورشهای گرسنگان را شاهد هستیم ولی انقلاب سیاسی سازمانیافته با هدف تغییر نظام کمتر مشاهده میشود.
شورش نان در دهه ۷۰ در ایران چند بار اتفاق افتاد. با ثبت تورم ۵۰ درصدی در دهه هفتاد، ناشی از اجرای طرح تعدیل ساختاری در دولت هاشمی رفسنجانی، شاهد شورشهایی در اسلامشهر، مشهد، قزوین، اراک، مبارکه و .. بودیم که جملگی توسط حکومت سرکوب وبرآن سرپوش گذاشته شد.
اعتراض گرسنگان بیشتر میتواند از جنس شورش کور و خشونت پراکنده باشد که لزوما به تغییر ساختار سیاسی منجر نمیشود. موتور محرکه جنبش تغییر خواهی معمولا طبقهی متوسط شهری، تحصیلکردهها و فعالان مدنی هستند نه فقیرترین و گرسنهترین لایه های جامعه، اما گرسنگی و فقر یا بحرانهای اقتصادی میتواند نقش سوخت اعتراضات اجتماعی را بازی کند. معمولا پشت اعتراضات، «نارضایتی اقتصادی گسترده جامعه از جمله گرانی، بیکاری یا نابرابری» وجود دارد.
در کجای دنیا اعتراض گرسنگان به تغییر نظام منجر شده است؟
نمونهها و تجربههایی وجود دارد که اعتراض گرسنگان به تغییر نظام یا فروپاشی نظام سیاسی منجر شده ولی معمولا اعتراضات اقتصادی تنها دلیل تغییر یا فروپاشی نبوده و مجموعه عوامل دست به دست هم داده تا نظام سیاسی تغییر کند. با این وجود میتوان به نمونههایی اشاره کرد.
در سالهای دور میتوان از انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه نام برد که قحطی و شورشهایی پیدرپی در شکلگیری موج انقلاب و تغییر نظام سیاسی تاثیرگذار بود. حتی انقلاب مشروطه در ایران نیز متاثر از قحطی، کمبود شدید نان و شورش نان در تهران، اصفهان و تبریز بود. اعتراضهای قبل از انقلاب مشروطه معمولا در دورههایی رخ داده که قیمت نان و غذا بالا رفته و وضع معیشتی مردم نابسامان بوده است. همین نابسامانی اقتصادی زمینهساز رشد اعتراضات شهری و رقم خوردن فضای انقلابی شده است. احمد کسروی در کتاب انقلاب مشروطه مینویسد: «… حاجی محمد حسن نامی، نان و گوشت شهر را به «کنترات» برداشته و بهای آنها را بسیار گران گردانیده بود. مردم به سختی افتاده و مینالیدند، ولی چون آصفالدوله حکمران و دیگران با وی همباز و همراز میبودند، جایی برای دادخواهی نمییافتند. کمکم با آهنگ شورش میافتند … و مردم نیز بازارها را بستند و گروهی نیز از بازاریان با آنان پیوستند.»
شورش نان و سقوط دولت مبارک و بنعلی در مصر و تونس
یکی از مشهورترین نمونههای تغییر نظام از طریق شورش نان، انقلاب ۲۰۱۱ در مصر، مشهور به بهار عربی است. شورشها از محلههای فقیر مصر در اعتراض به گرانی نان، کاهش یارانه، تورم آغاز شد و در سال ۲۰۱۱ زمانی که طبقه متوسط وارد میدان شد، اعتراضات از یک شورش محلی فراتر رفت و به سقوط دولت مبارک منجر شد.
به طوری که در تحلیل انقلاب مصر در مقالات آکادمیک از سه دلیل «نان»، «آزادی» و «برابریخواهی» به عنوان سه رکن اصلی انقلاب مصر یاد میشود. «Climate Diplomacy» در مقالهای در تحلیل عوامل موثر در انقلاب ۲۰۱۱ مصر مینویسد: «در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱، مردم مصر برای اعتراض به رژیم تقریباً ۳۰ ساله حسنی مبارک به خیابانها آمدند. آنان به سرکوب سیاسی، نبود آزادی بیان، فساد، بیکاری، سطح دستمزدها و افزایش قیمت مواد غذایی اعتراض داشتند. اگرچه این عوامل برای جامعه مصر پدیدههای تازهای نبودند، بسیاری از تحلیلگران افزایش فقر، همزمان با جهش ناگهانی قیمت مواد غذایی را بهعنوان یکی از محرکهای اصلی اعتراضها شناسایی کردهاند.»
این گزارش میافزاید: «در مصر، افزایش شدید قیمت مواد غذایی نقش یک کاتالیزور را ایفا کرد؛ با این حال، این عامل نه شرط لازم و نه شرط کافی برای توضیح ناآرامیهای خشونتآمیز سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۳ بهتنهایی بود. خانوارهای مصری بیش از ۴۰ درصد درآمد خود را صرف مواد غذایی میکنند و به همین دلیل، بهویژه در مناطق شهری مانند قاهره ــ جایی که اعتراضها آغاز شد ــ نسبت به نوسانات قیمت غذا بسیار حساساند. … بحرانهای سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۱۱ ناتوانی دولت در تضمین امنیت غذایی پایدار برای شهروندان را آشکار کرده و به تضعیف مشروعیت آن انجامیده بود. یارانههای غذایی به دلیل ناکارآمد بودن مورد انتقاد قرار گرفته بود. در سالهای ۲۰۰۹–۲۰۰۸، هزینه مالی یارانههای غذایی حدود ۲ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل میداد. افزون بر این، ۲۸ درصد از یارانههای غذایی به دست آسیبپذیرترین خانوارها نمیرسید. در سطح کلان، این یارانهها کسری بودجه دولت را افزایش داد و وابستگی مصر به سرمایهگذاران خارجی را تشدید کرد. بیثباتی سیاسی نیز موجب کاهش سرمایهگذاری خارجی و افت گردشگری شد و شکاف مالی را گسترش داد؛ امری که اجرای اصلاحات ضروری را دشوارتر ساخت.»
در واقع دولت مبارک زمانی سقوط کرد که مشروعیت خود را به دلیل ناتوانی در تضمین امنیت غذایی، پرداخت یارانههای موثر و بهبود معیشت مردم و البته به دلیل سرکوب اعتراضات مردمی، از دست داده بود.
انقلاب تونس هم در وضعیتی مشابه مصر اتفاق افتاد. یعنی پیش از اعتراضات گسترده سال ۲۰۱۱، اعتراضات و درگیریهای گستردهای در این کشور نسبت به افزایش قیمت غذا، گرانی و فشار اقتصادی تونس را فراگرفته بود. در واقع شورش نان، زمینهساز، جنبش گسترده سیاسی علیه «بن علی» رهبر تونس شد. «Climate Diplomacy» در مقالهای مینویسد: «افزایش قیمت مواد غذایی یکی از نگرانیهای اصلی کسانی بود که خواستار کنارهگیری رئیسجمهور بنعلی بودند.» این گزارش میافزاید: «قیمتهای مصرفکننده برای مواد غذایی در سطح محلی طی سالهای منتهی به بحران جهانی قیمت غذا در سال ۲۰۱۰ بهتدریج افزایش یافته بود و این روند با افزایش تعداد تونسیهایی همراه بود که توان مالی کافی برای خرید مواد غذایی نداشتند. بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۱، واردات گندم بیش از ۲۰۰ درصد افزایش یافت؛ امری که پایین نگه داشتن قیمتهای مصرفکننده در بازار داخلی را بهشدت پرهزینه کرد. این هزینههای اضافی موجب افزایش چشمگیر مخارج دولت شد و بیش از پیش اعتماد عمومی به کارآمدی سیاستهای اقتصادی بنعلی را تضعیف کرد. ضمن اینکه سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO)، نیز تایید کرد که بخش عمدهای از این اقدامات پرهزینه به خانوارهای کمدرآمد نرسید و در نتیجه، از گروههای بهویژه آسیبپذیر محافظت نکرد. در نتیجه احساس برخورد ناعادلانه در میان کسانی که از افزایش قیمت مواد غذایی مصون نمانده بودند، بیتردید به خشم آنها نسبت به دولت دامن زد.» بحرانی که به سقوط دولت منجر شد.
افزایش قیمت برنج و سقوط دولت هائیتی در سال ۲۰۰۸
شورشهای گسترده و خشونت بار گرسنگان در هائیتی در سال ۲۰۰۸ که در پی افزایش شدید قیمت برنج و مواد غذایی روی داد، نمونه دیگری است که سبب برکناری نخست وزیر توسط پارلمان شد. این شورشها، به تغییر نظام در هائیتی منجر نشد ولی عامل مستقیم برکناری نخست وزیر بود. کنگره آمریکا در گزارشی از بحران غذایی در هائیتی در سال ۲۰۰۸، بالاگرفتن خشونت در این کشور را در نتیجه بحران غذایی دانست و با اینکه از فقر، بیکاری و توسعهنیافتگی رنج میبرد، افزایش کمک اضطراری غذایی به مبلغ ۲۵ میلیون دلار به کشور هائیتی را تصویب کرد.
فقر و ترک برداشتن ساختار دولت موگابه در زیمبابوه در سال ۲۰۱۷
نمونه دیگر زیمبابوه است. زیمبابوه بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۷ با شورشهای پیدرپی نان دست به گریبان بود. قحطی گسترده و سقوط شدید ارزش پول ملی که به گرانی شدید مواد غذایی منجر شده بود، شورشها و بحرانهای زیادی را در این کشور رقم زد و به سقوط دولت منجر شد.
فارین پالیسی در مقالهای در سال ۲۰۱۹ در چرایی سقوط دولت موگابه به بحرانهای شدید اقتصادی در این کشور میپردازد و مینویسد: «خشکسالیهای طولانی و مدیریت ضعیف اقتصادی، زیمبابوه را با بحران شدید گرسنگی مواجه ساخته بود. مردم سالها با مشکلات اقتصادی، تورم بالا و کاهش تولیدات کشاورزی روبرو بودند به طوری که میلیونها انسان با قحطی دست و پنجه نرم میکردند و دسترسی به غذای کافی نداشتند. کم آبی و گرانی و کمبود مواد غذایی، به یک بحران ملی تبدیل شده بود. معترضان دلیل اصلی این بحران را سوء مدیریت حکومت رابرت موگابه میدانستند و در نهایت سقوط دولت او را رقم زدند.
ولی آمار شورشهای نان که به تغییر منجر نشده بسیار بیشتر است. در ایران ما بارها شورش نان را تجربه کردهایم که به تغییر منجر نشده در سایر کشورها هم به اینگونه بوده است. شورش نان در سودان در سال ۲۰۱۹، شورش نان در سریلانکا در سال ۲۰۲۲، شورش نان در اردن، مراکش، الجزایر، پاکستان، لبنان، ونزوئلا و بسیاری دیگر هیچ کدام نتیجهای در برنداشته و به تغییر منجر نشده است.
اعتراض احتمالی بعدی ایرانیان از جنس شورش نان است یا یک انقلاب تمام عیار؟
اظهارات فعالانی چون حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی یا مهدی رحمانیان مدیرمسئول روزنامه شرق گواهی است بر این ادعا که ایران آبستن یک تحول بزرگ است. این تحول میتواند از دل یک جنبش اعتراضی گسترده بیرون آید ولی اینکه این جنبش بر چه بستری متولد و جامعه را به حرکت درآورد محل پرسش است. ظواهر امر نشان میدهد که بحران اقتصادی، یه به تعبیر حسین مرعشی، ناامنی غذایی، بستری است که اعتراضات را شکل خواهد داد.
بحرانها گاهی زاینده بستر فعالیتهای جنبشی و اعتراضی هستند و گاهی فعالان با استفاده از فرصتها و ظرفیتهای قانونی مثل انتخابات، جنبشی را به حرکت در میآورند. به نظر جنبش اعتراضی بعدی ایرانیان، از جنس بحران اقتصادی است. اما پرسش این است که آیا اعتراض برآمده از بحران اقتصادی، الزاما از جنس «شورش نان» خواهد بود؟
شارمین میمندینژاد موسس جمعیت امام علی که سابقه طولانی در کار با طبقه محرومان جامعه دارد معتقد است پتانسیل شورش نان در ایران به طور قطع وجود دارد ولی اینکه چنین شورشی به جنبشی فراگیر تبدیل شود تردید جدی وارد است. او به «ایران وایر» میگوید: «مشکل امروز جامعه ایران این است که مفهومی به نام «خیابان» که یک مفهوم مدنی است و از ارتباطات بالای اجتماعی به وجود میآید، الان وجود ندارد. در صورت بروز یک نوع قحطی، ممکن است مردم با هم درگیر شوند یا دچار فروپاشی ذهنی، روانی شوند و به یک انفعال بیشتر روی آورند. ما این تجربه را در دوره قاجار هم داشتهایم. مردم به این درک و باور رسیدهاند که بیشتر از این نمیتوانند به دست آورند و وضعیت بهتری پیش روی آنها نیست. این حس امکان شکلدهی یک جنبش فراگیر را از جامعه سلب میکند.»
به باور میمندینژاد، شورش نان اگر اتفاق بیافتد از جنس غارت است. کسانی که از روی گرسنگی دست به شورش بزنند سراغ گذاره سیاسی نمیروند. ضمن اینکه ما رهبریای که بر طبقه فقرا اثر داشته باشد نداریم، اتفاقا خود حکومت در این طبقه، بیشتر نفوذ دارد و افرادی از میان آنها را با خود همراه کرده و اتفاقا این طبقه خود یک تهدید برای طبقه متوسط است چرا که امکان تقابل میان آنها با طبقه متوسط وجود دارد.»
وضعیت اقتصادی ایران، گرانی، تورم، فقر و فساد، به حدی گسترده شده که بدیهیترین اتفاق شورش نان است اما مساله ایران تنها اقتصادی نیست. طبقه متوسط امیدی به آینده ندارد، راه اصلاح را مسدود میبیند، سرخوردگی اجتماعی به اوج رسیده، جامعه احساس بیعدالتی و تحقیر میکند. در چنین شرایطی ممکن است جرقه حرکت اعتراضی، گرانی و فقر باشد که در این حالت، دایره معترضان محدود به گرسنگان نخواهد بود. میمندینژاد این احتمال را در صورتی ممکن میداند که بپذیریم طبقه متوسط در شرایط موجود توانسته جایگاه و موقعیت خود را حفظ کند و هنوز این امکان را دارد تا نسبت به فقر، گرسنگی و فساد، اعتراض کند.
شواهد نشان میدهد جامعه ایران از یک سو زیر فشار اقتصادی در حال له شدن و از سوی دیگر احساس تحقیر میکند و با یک انسداد سیاسی عمیق مواجه است. شرایطی که میتوان آن را شرایط پیشاانقلابی خواند. به عبارت دیگر، ما با نظریه «محرومیت نسبی» یا (relative deprivation) مواجه هستیم. یعنی این گرسنگی فقیرانه نیست که بستر اعتراض را فراهم میکند بلکه گرسنگی تحقیر شده است که زمینهساز اعتراض است.
تجربه هم نشان داده که مردم معمولا صرفا به خاطر گرسنگی یا صرفا به خاطر نبود آزادی، انقلاب نمیکنند، تجمیع مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، میتواند یک جامعه را به مرز انفجار برساند. در چنین فضایی، گرسنگی یا فشار اقتصادی، انرژی خشم را تولید میکند و فعالان سیاسی به این خشم جهت میدهند و مردمی که به دلیل انسداد سیاسی و اصلاحناپذیری سیستم، امیدی به تغییر ندارند، به این جمعبندی میرسند که راه دیگری جز تقابل باقی نمانده و به جنبش اعتراضی میپیوندند.
بنابراین میتوان گفت، جنبش بعدی ایرانیان، اگر از جنس شورش نان باشد، نباید منتظر تغییر از دل آن بود، ولی اینکه گرسنگی و فقر بستر اعتراض عمومی شود، میتواند شانس تغییر را با خود داشته باشد چراکه بحران در ایران محدود به بحران اقتصادی نیست و زمینه برای فراگیرشدن اعتراض وجود دارند هرچند ناامیدی نسبت به تغییر، به انفعال تبدیل شده باشد.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر