close button
آیا می‌خواهید به نسخه سبک ایران‌وایر بروید؟
به نظر می‌رسد برای بارگذاری محتوای این صفحه مشکل دارید. برای رفع آن به نسخه سبک ایران‌وایر بروید.
گزارش

قهوه‌چیِ شهر زنده نیست؛ حامد محبی، نوکیش مسیحی که گفتند پیرو صهیونیست‌هاست

۱۶ خرداد ۱۴۰۵
رقیه رضایی
خواندن در ۶ دقیقه
حامد محبی، از بازداشتی‌های جنگ ۱۲‌روزه در رشت، نوکیش مسیحی و از حامیان انجمن معتادان گمنام بود. او روز دهم خرداد در تصادف یک اتوبوس که به سمت زاهدان می‌رفت جان باخت.
حامد محبی، از بازداشتی‌های جنگ ۱۲‌روزه در رشت، نوکیش مسیحی و از حامیان انجمن معتادان گمنام بود. او روز دهم خرداد در تصادف یک اتوبوس که به سمت زاهدان می‌رفت جان باخت.
حامد محبی بعد از آزادی از زندان با قید وثیقه در تابستان ۱۴۰۴، همچنان تحت فشار بود. تلاش او برای بازپس‌گرفتن قهوه‌هایش به نتیجه نرسید و سرمایه زندگی‌اش را از دست داد.
حامد محبی بعد از آزادی از زندان با قید وثیقه در تابستان ۱۴۰۴، همچنان تحت فشار بود. تلاش او برای بازپس‌گرفتن قهوه‌هایش به نتیجه نرسید و سرمایه زندگی‌اش را از دست داد.

اولین‌بار از او در آذرماه۱۴۰۴ نوشتم در گزارشی مربوط به بازداشتی‌های جنگ۱۲روزه و وضعیت غیر انسانی رسیدگی به پرونده‌هایشان در زندان لاکان رشت. نامش را نیاوردیم چون هنوز پرونده‌اش باز بود. حالا دفتر زندگی‌اش به پایان رسیده است؛ در تصادفی در جاده زاهدان، وقتی برای فعالیت حمایتی در انجمن «معتادان گمنام» به این منطقه سفر کرده بود.

نامش «حامد محبی» بود، جوانی که ۱۵سال پیش خود از اعتیاد به الکل رسته بود و می‌گفت «عیسی مسیح» به او زندگی دوباره بخشیده است. صاحب یک مجموعه رُست قهوه و کافه‌ای به اسم «نشاط»  در شهر رشت که همه او را به مهربانی و بامرام بودن می‌شناختند.

مردی که در چند پیامی که در پاییز۱۴۰۴ با ما رد و بدل کرد تمام فکر و ذکرش هم‌بندی‌های محکوم به اعدامش و بازداشتی‌های گمنام بند میثاق لاکان بودند. حامد در تصادفی در دهم‌ خردادماه۱۴۰۵ در حوالی شهر نهبندان در استان خراسان جنوبی کشته شد. او تنها کشته تصادف یک اتوبوس ۲۶نفره است.

***

حامد محبی که بود و چرا زندانیان سیاسی زندان لاکان سوگوار او هستند؟

چهار روز پیش پیام تسلیتی از زندانیان بند میثاق، یا همان بند امنیتی زندان لاکان رشت منتشر شد. پیامی در سوگ یکی از هم‌بندی‌های سابق‌شان، به نام حامد محبی. نامه با شعر کوتاهی از پیمان فرح‌‌آور آغاز شده که آرزو می‌کند حامد دوباره بازگردد:

«حامد…

جوانه‌های لبخندت را 

به‌دست کدامین بهار بخشیدی؟

بهمن سرد رفتنت

بر سقف دلم

آوار شد…

کاش دوباره برگردی…»

پیمان فرح‌آور، شاعر، دست‌فروش و طلبه سابق جوانی است که پیش‌تر از سوی قوه قضاییه جمهوری اسلامی به اتهام «بغی» و «محاربه» به اعدام محکوم شده است. حدود یک ماه پیش، درخواست اعاده دادرسی پیمان در دیوان عالی کشور رد شده و او در خطر اعدام قرار دارد.

حامد اما، باریستا و نوکیش مسیحی بود و در انجمن‌های معتادان گمنام  (NA) و الکلی‌های گمنام (AA) فعالیت می‌کرد. 

یکی از هم‌بندی‌های سابقش به ایران‌وایر می‌گوید که «دلش مثل دریا بود. هر هفته می‌رفت  کمپ‌های ان ای پیگیر بچه‌ها می‌شد. برای مجموعه‌های ترک اعتیاد خیلی فعال کار می‌کرد. با آن‌ها صحبت می‌کرد، مشاوره می‌داد و دست می‌گرفت.»

به گفته او، مرام حامد مثل عارف‌مسلکان بوده: «بالای کافه یک اتاق داشت می‌رفتم پیشش می‌گفت بند میثاق چند تا اتاق دارد؟ می‌گفتم ۸ تا اتاق دارد. می‌گفت نه ۹ تا دارد، نهمی اتاق من این‌جاست.»

حامد محبی پیش‌تر و در جریان جنگ ۱۲روزه بازداشت و تحت فشار و شکنجه قرار گرفته بود. همان‌زمان یک منبع مطلع درباره این نوکیش مسیحی به ایران‌وایر گفته بود: «باریستای خیلی معروفی است در رشت. خیلی آدم آرام و باشخصیتی است و خیلی‌ها برایش احترام قائلند. یک روز همان روزهای بعد از درگیری بود، ریختند محل کارش و او را بازداشت کردند. اتهامش البته ربطی به جنگ نداشت و تبلیغ مسیحیت به او بستند، در حالی‌که واقعا تبلیغ نمی‌کند. فقط چون شخصیت محبوبی است، او را گرفتند که بقیه را بترسانند.»

به گفته این فرد مطلع، دستگاه‌های امنیتی، نزدیک به ۲-۳میلیارد تومان قهوه از او ضبط کردند و سرمایه زندگی او را، نابود کرده‌اند: «سرمایه زندگی‌اش بود. گفتند قاچاق است. خودش و برادرش و خانواده‌اش را خیلی اذیت کردند. سعی کردند کسب‌وکارش را از بین ببرند، فقط برای این‌که بقیه را بترسانند.»

حالا، یکی دیگر از هم‌بندی‌های سابق او به ایران‌وایر می‌گوید که او در حال «خدمت به مردم»، آن‌هم بی‌صداترین مردم، یعنی افراد دارای اعتیاد جان خود را از دست داده است: «اتهامش تبلیغ مسیحیت صهیونیستی از طریق برگزاری کلیسای خانگی» بود. یک‌ماه و نیم در بند میثاق کنار ما بود. وثیقه به او دادند و آمد بیرون تا روند پرونده‌اش طی شود و حکم‌اش صادر شود که به آن‌جا نکشید.»

او با تاکید بر این که حامد خیلی شجاع بوده و در صف اول هر اعتراضی در بند میثاق، می‌گوید: «حامد انسان فوق‌العاده‌ای بود، شجاع بود. مدت کوتاهی بود که آمده بود توی بند میثاق و ما هر فعالیتی که در بند می‌خواستیم انجام دهیم، چه تحصن، چه اعتراض و اعتصاب، جزو اولین داوطلب‌ها بود و پیگیر مسایل می‌شد.»

به گفته این شخص آگاه، حامد سال‌ها پیش، حدود ۱۵سال پیش خود الکلی بوده و «این شد که وارد این گروه‌های حمایتی شده بود و آن‌جا طبق گفته خودش مسیح او را به زندگی برگرداند و راه را به او نشان داده بود.»

این شخص مطلع ادامه می‌دهد: «خیلی‌ها را نجات می‌داد و برای خیلی‌ها هزینه مادی و معنوی می‌کرد. برای خیلی‌ها حضور پیدا می‌کرد در شهرهای مختلف و جاهای مختلف می‌رفت و با خانواده‌ها و افرادی که مشکل اعتیاد داشتند و پاک شده بودند، دیدار می‌کرد.»

او به دیده‌های خود از تلاش حامد برای کمک به یکی دو هم‌بندی که مشکل اعتیاد داشتند رجوع کرده و می‌گوید: «من شاهد بودم که چطور با مهربانی و حوصله حرف‌های این بچه‌ها را گوش می‌کرد و خودش را وقف کرده بود. خیلی مهربان و دست و دل باز بود. انسانی اجتماعی بود.»

از بعد از آزادی همیشه رویش فشار بود

حامد محبی بعد از آزادی از زندان با قید وثیقه در تابستان ۱۴۰۴، همچنان تحت فشار بود. تلاش او برای بازپس‌گرفتن قهوه‌هایش به نتیجه نرسید و سرمایه زندگی‌اش را از دست داد. فرد مطلعی که با ایران‌وایر صحبت کرده و بارها از خود حامد درباره این فشارها شنیده، می‌گوید: «به خاطر جلسات اِن اِی و اِی اِی. نگاه دستگاه امنیتی به این تشکل‌ها مثبت نیست، خیلی فشار رویش بود. در واقع هر تشکل مردم‌نهادی که متصل به دولت و حاکمیت نباشد، همین است وضعش. نیروهای امنیتی در ایران با نگاه منفی به آن نگاه می‌کنند.»

او با تاکید بر این‌که نوکیش مسیحی بودن حامد نیز مزید بر علت برای فشارهای بیشتر بر او شده بوده، می‌گوید: «به خاطر مسیحیت، توجه و رصد سنگین‌تر بود رویش. حامد همیشه می‌گفت که تحت رصد و کنترل است. بارها از اطلاعات بهش زنگ زدند چه در دی‌ماه و چه بعدش. به او گفته بودند مغازه را باید ببندی. چون تردد زیاد بود، هم بچه‌های انجمنی و هم بچه‌های نوکیش می‌آمدند. روابط اجتماعی‌اش خیلی خوب بود. با همه صحبت و خوش و بش می‌کرد و آن‌جا یک‌طورهایی پاتوق شده بود. مخصوصا بعد از زندان، بچه‌های بند هم به کافه‌اش اضافه شده بودند و حساسیت خیلی رویش زیاد بود.»

او به فشارها بر خانواده حامد محبی و توقیف اموالش نیز اشاره کرده و می‌گوید: « سه چهار میلیارد تومان در همین دستگیری قهوه‌اش را ضبط کردند و پس ندادند. معلوم نیست مصادره‌اش کردند یا چه. خیلی پیگیری کرد و سعی کرد آن‌ها را نجات بدهد ولی نشد. در این مسیری که پا گذاشته بود این مسایل هست، ولی حامد نترس بود. کارش را با سر بالا انجام می‌داد و چیزی برای پنهان کردن نداشت و خیلی علنی کارش را انجام می داد.»

کافه نشاط خانه امید خیلی‌ها بود 

یکی دیگر از افرادی که با حامد محبی نشست و برخاست داشته به ایران‌وایر می‌گوید که او و کافه‌اش برای خیلی ها پناهگاه بودند: «خانه امید خیلی‌ها بود. برای آن‌هایی که هیچ چیزی نداشتند و جامعه ترکشان کرده بود از جان و دل وقت می‌گذاشت. شهرهای مختلفی می‌رفت. جلسه برگزار می‌کرد مدام برای حمایت. اگر واقع‌بینانه بخواهیم بگوییم حامد در راه خدمت به مردم کشته شد، خودش را وقف این راه کرده بود. هزینه می‌کرد و بالاخره خط پایانش این‌جا بود.»

این اولین‌بار نیست که یکی از افرادی که از رنج او در دوران بازداشت نوشته‌ایم در جاده‌های مرگ ایران جان می‌بازد. پیش از این «حسین بیدکی»، جانباز بازداشت‌شده در جریان اعتراضات «زن زندگی آزادی» در آباده نیز در حالی که از فشارها بر خود و خانواده‌اش می‌گریخت و در جاده‌ها و چادر زندگی می‌کرد، در تصادفی در جاده کاشان حوالی نطنز در آذرماه ۱۴۰۲ جان باخت.

تصادف‌های جاده‌ای در ایران سالانه جان هزاران نفر را می‌گیرند، اما رنج بازداشت، فشار و تلاش دستگاه‌های امنیتی برای این‌که نگذارند آب خوش از گلوی فردی که بازداشت شده پایین برود، قصه تلخ مرگ در جاده، را حتی دردناک‌تر از آن‌چه هست، می‌کند.

از بخش پاسخگویی دیدن کنید

در این بخش ایران وایر می‌توانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راه‌اندازی کنید

صفحه پاسخگویی

ثبت نظر

اخبار

نسخه کامل برنامه شبانگاهی رادیو ایران‌وایر - ۱۵ خرداد

۱۵ خرداد ۱۴۰۵
ایران وایر
خواندن در ۲ دقیقه
نسخه کامل برنامه شبانگاهی رادیو ایران‌وایر - ۱۵ خرداد