سقوط حکومت اسد در سوریه، بزرگترین خسارت باخت بینالمللی جمهوری اسلامی از زمان تاسیس است. کشوری که «علی خامنهای» آن را «خط مقدم مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی» میخواند، اینک به تاریخ پیوسته است.
با روی کار آمدن رهبران «تحریرالشام» در سوریه که سپاه پاسداران در دوره اسد علیهشان جنگیده و آنها را «تروریست» و «تکفیری» خوانده، چشمانداز بازگشت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سرزمین سوریه که هیچ، برقراری رابطه سیاسی با حاکمان جدید سوریه هم بسیار مبهم است.
از زمان حکمرانی علی خامنهای به غیر از حکومت بعث سوریه، حکومتهای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، یوگسلاوی، حکومت سوسیالیستی رومانی، دو بار حکومت طالبان در افغانستان و سپس دولت ملی آن کشور، حکومت بعث عراق، دولت ملی یمن و جمهوری عربی لیبی به رهبری سرهنگ «معمر قذافی»، یا فروپاشیده، یا ساقط شده است.
جمهوری اسلامی تلاش کرده بود به فراخور وضعیت و امکاناتش، از فروپاشی این حکومتها بهرهبرداری کند. این بهرهبرداریها در ابتدا بیشتر انگیزههای اسلامی و تقویت شیعیان داشت، سپس به باز کردن پای نیروی قدس سپاه شاخه برون مرزی سپاه و انگیزههای نظامی، تغییر پیدا کرد.
***
سیاست خارجی «بیبندبار» لیبی
از میان همه کشورها، شاید سقوط و فروپاشی حکومت قذافی برای جمهوری اسلامی مشابهتهایی با برافتادن حکومت اسدها در سوریه داشته باشد.
قذافی روابط گرمی با ایران در دوره شاه نداشت. «اردشیر زاهدی»، وزیر خارجه ایران در سالهای ۱۳۴۵تا ۱۳۵۰ در خاطرات خود گفته «روی کار آمد قذافی و سیاست بیبندوبارش ازجمله کمک به همه گروهها و جماعتهای بهاصطلاح انقلابی (یا غالبا تروریست) در کشورهای مختلف که بعضی از ایرانیها از آن بهرهمند شده شدند، سبب شد که دو کشور با یکدیگر با نظر خوبی نگاه نمیکردند. ایران قبل از کنفرانس اسلامی، لیبی را بهصورت دوفاکتو (مشروط به رسمیت) شناخت، ولی سفارتی در آنجا تاسیس نشد و ما هم هرگز درصدد توسعه روابط خود با آن کشور برنیامدیم.»
با انقلاب بهمن۱۳۵۷ در ایران، روابط ایران و لیبی متفاوت شد. شماری از انقلابیون ایران در زمان شاه ازجمله «محمد غرضی» و «علی جنتی»، با رهبر لیبی در تماس بودند. نماینده قذافی هم در در زمان تبعید «روح الله خمینی» در فرانسه با او در ارتباط بود و قدرت گرفتن آنها در ایران، امتیازی برای قذافی محسوب میشد.
هرچند در موضوع ناپدید شدن «موسی صدر»، روحانی شیعه که گفته میشود در سفر از ایتالیا به لیبی دیگر خبری از او به دست نیامد، خمینی از قذافی ناخرسند بود و او را مسوول ناپدید شدن صدر میدانست، اما در نهایت قذافی با پیامهای متعدی حمایت آمیزش از حکومت ایران، خمینی را با خود همراه کرد.
در مصاحبهای در بهمن۱۳۵۸، یک سال پس از سقوط شاه در ایران، قذافی تلاش خود برای نزدیک شدن به حکومت روحانیان را آغاز و اعلام کرد که «من بارها نظر خود را در مورد انقلاب ایران گفتهام و همیشه آن را هم نه بهعنوان انقلاب ایران، بلکه انقلاب اسلامی در جهان تلقی کردم.»
شروع جنگ ایران و عراق که طولانیترین نبرد کلاسیک قرن بیستم شد، راه را برای نزدیکی ایران و لیبی فراهم کرد. هرچند حمایت لیبی به اندازه سوریه برای جمهوری دلگرم کننده نبود، اما قذافی هم علنا از حمله عراق حمایت نکرد و حتی با ارسال سلاح ازجمله موشک به ایران، فرماندهی جنگ یعنی «اکبر هاشمی رفسنجانی»، معتمد خمینی را به خود نزدیک کرد. او برای جمهوری اسلامی برادر مذهبی نزدیک اما غیرقابل اعتماد ماند.
در مصاحبهای در سال ۱۳۹۶ و پس از سقوط قذافی، هاشمی رفسنجانی رهبر لیبی را که به دست مخالفان خشمگین کشته شد بود، فردی «شجاع و متهور» توصیف کرده بود: «او پذیرفت که به ما موشک اسکاد و سام بدهد. مردانگی هم کرد و خیلی زود فرستاد. تیمی هم از لیبی آمدند و به نیروهای ما آموزش لازم را دادند …. . قذافی کار دیگری هم کرد، به مقامات کشورش دستور داد که ایران هرچه مهمات لازم دارد، برایش بفرستید و آنها هم کشتی کشتی میفرستادند. آقای (محسن رفیقدوست) رفیقدوست (وزیر سپاه که بعدا به وزارت دفاع تبدیل شد) نامهای مینوشت و آنها ارسال میکردند.»
رفیقدوست در خاطراتش گفته که گرفتن تجهیزات نظامی از قذافی از همان روزهای اول جنگ بود: «من از ابتدای سپاه و قبل از وزارت، چند بار به لیبی رفتم و هم برای سپاه، و هم برای ارتش، امکانات وسیعی گرفتم.»
یک دهه پس از انقلاب و در اوج ناکامیهای ایران در جنگ در برابر عراق، دیگر موضوع موسی صدر مثل روزهای اول مانع گرمی روابط با لیبی نبود. هرچند ایران بهدلیل ناکارآمدی تسلیحات لیبی برای تامین اقلام مورد نیازش سراغ کره شمالی و چین میرفت، اما به نظر میرسید که موانع سیاسی گرمی با کشوری که که از دید حکومت انقلابی ایران مظنون اصلی ربایش روحانی نامدار بود، برطرف شده بود.
حمله آمریکا به لیبی در سال ۱۳۶۵، فرصت مناسبی برای جمهوری اسلامی بود که لطف قذافی را در همراهی با ایران علیه عراق جبران کند. خامنهای که دوره دوم ریاستجمهوری خود بود، در تماس تلفنی به قذافی با خطاب او با عنوان «برادر عزیز» گفته بود «در مقاومت شما در مقابل استکبار جهانی در کنار شما قرار داریم.» لیبی از اندک کشورهایی است که خامنهای به آنجا سفر کرده است.
در این جریان، قائممقام رهبری، یعنی «حسینعلی منتظری» که فرزندش روابطی از قدیم با لیبی داشت نیز، حمله آمریکا به این کشور را محکوم و آن را تجاوز ایالات متحده به «امت واحده اسلامی» خواند. خمینی هم اینجا دیگر نامه علنی میفرستاد و از قذافی تمجید میکرد: «اینجانب از جنابعالی، که این حقیقت را لمس نموده و آمریکا و اسراییل را محکوم میکنید و به دولتهای اسلامی که به احکام اسلام پایبند هستند وفادار هستید، تشکر میکنم و دولت و ملت ایران در کنار دولت و ملت شما و دیگر مسلمانان متعهد به اسلام، با دوست با اسلام دوست و با دشمن با اسلام دشمن میباشند.»
جدا شدن راه جمهوری اسلامی و قذافی
روابط جمهوری اسلامی و قذافی در اواخر دوره خمینی و اوایل رهبری خامنهای تا به آنجا پیش رفته بود که در برخی از کتابها روایت شده که است که سرنگونی هواپیمای پان امریکن بر فراز بریتانیا که متهم اصلی آن یک تبعه لیبایی بود، در انتقام از سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران در تیر۱۳۶۷بر فراز خلیج فارس بود.
نگرانی قذافی از نوع تبلیغات مذهبی جمهوری اسلامی، اولین جرقههای دور شدن دو کشور انقلابی را زد. نزدیک شدن او به غرب در دهه ۱۳۸۰ جمهوری اسلامی را نگران کرده بود. قذافی برنامه اتمی برچید و قطعات آن را هم بار بر کشتی تحویل آمریکا داد.
این تحولات سریع و ناباورانه، همزمان با طرح برنامه اتمی جمهوری اسلامی، بهصورت یک بحران بینالمللی بود. در برخی از روایتهای مقامهای جمهوری اسلامی آمده است که بخشی از اطلاعات مربوط به برنامه اتمی ایران را قذافی در اختیار دولتهای غربی قرار داده است.
درحالیکه پرونده اتمی ایران بهسرعت مسائل مختلف داخلی و خارجی جمهوری اسلامی را تحتتاثیر منفی خود قرار میداد، قذافی سرسختی مقامهای ایران در برابر حل مساله را «گستاخی» در برابر دولتهای غربی توصیف میکرد و درباره تکرار سرنوشت عراق صدام حسین برای جمهوری اسلامی هشدار میداد و میگفت که برنامه اتمی موجب دردسر برای ایران خواهد شد.
پیشبینی او درست بود، اما شیوه عمل او باعث سرد شدن روابط با ایران شد، بهشکلی که وقتی در دوره «محمود احمدینژاد»، معاون رییسجمهور وقت ایران برای بهبود روابط عازم لیبی شد، در داخل موضوع موسی صدر یکبار دیگر از تاریخ بیرون کشیده و قذافی مظنون آن معرفی میشد که نباید با او گرم گرفت.
جمهوری اسلامی پس از قذافی، ناکامی و ناامیدی
وضعیت سالهای آخر دوره قذافی باعث شد که جمهوری اسلامی از سقوط او خرسند باشند. این دوره همزمان با زمانهای است که جمهوری اسلامی سرمست از افزایش قیمت نفت، رویای گسترش «محور مقاومت» و «عمق استراتژیک» را دنبال میکرد.
ایران در این دوره، پایان حکومت قذافی را یکی از جنبههای «بیداری اسلامی» توصیف میکرد که تئوری خامنهای از تحولات کشورهای عربی و بالا گرفتن اعتراضات مدنی و سیاسی به رهبران خودکامه اسلامی و عربی بود، که سرانجام به سوریه تحت رهبری اسد هم رسید.
با سقوط قذافی، نیروی قدس شاخه برون مرزی سپاه رویای حضور در شمال آفریقا پیدا کرد.
«علیاکبر صالحی»، وزیر خارجه وقت ایران (آذر۱۳۸۹ تا شهریور۱۳۹۲) روایت کرده که پس از سقوط قذافی، «قاسم سلیمانی»، فرمانده نیروی قدس سپاه، نیروهای نظامی خود را در قالب امدادگران هلال احمر به لیبی میفرستاد: «وقتی که مسائل در لیبی اتفاق افتاد، این کشور به هم ریخت و در این برهه با مشورتی که با سردار داشتم، قرار شد که به لیبی سفر کنم. این سفر در زمانی بود که تازه قذافی رفته بود و هنوز دود درگیریها وجود داشت. در لیبی دیدم دوستان ما در نیروی قدس، برای اینکه تعدادی از انقلابیون لیبی زخمی شده بودند، سریعا امکانات ساخت پروتز برای دادن خدمات به انقلابیون آنجا با کمک هلال احمر ایجاد کرده بودند. این نشان از همان دلسوزی است که سردار سلیمانی برای مردم داشت.»
نیروی قدس قادر به تداوم حضور خود در لیبی نشد. وضعیت برای حضور ماموران سیاسی ایران در این کشور چنان پرمخاطره بود که سفارت ایران در طرابلس از محل رسمی خود، به مکان دیگری که فاقد تابلو و پرچم رسمی بود، رفتند.
روابط ایران و لیبی پس از قذافی قطع نشد، اما وضعیت چنان برای جمهوری اسلامی محدود بود که سفیر ایران در تونس، سفیر اکردیته در لیبی هم بود. روابط هم در سطح کاردار ماند تا پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ در ایران و سقوط مشروعیت بینالمللی، جمهوری اسلامی تصمیم گرفت برخی از روابط از دست رفته خود را احیا کند، که لیبی یکی از آنها بود.
کمتر از یک سال بعد «نجلاء المنقوش»، وزیر خارجه لیبی به تهران رفت و با وزیر خارجه وقت ایران یعنی «حسین امیرعبداللهیان» ملاقات کرد، اما در بازگشت به کشورش بابت دیدار مخفیانه خود با «الی کوهن»، وزیر خارجه وقت اسراییل، مجبور به کنارهگیری و حتی تبعید از لیبی شد. روابط جمهوری اسلامی و لیبی هم در همان شکل متوقف ماند و تصور گرم شدن روابط با آن پس از سقوط قذافی، تا به امروز محقق نشده است.
روابط سوریه با جمهوری اسلامی پس از سقوط اسد، از آنچه بین ایران و لیبی پس از قذافی گذشته، پیچیدهتر خواهد بود.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر