«ابوبکر علیزهی»، متولد نهم مهر ۱۳۷۵ بود و روز هشت مهر ۱۴۰۱، تنها یک روز پیش از سالروز تولدش، برای نماز جمعه به مسجد مکی رفته بود که گلوله سرکوبگران حکومت به قفسه سینهاش برخورد کرد و چند ساعت بعد جان باخت. او بیشناسنامه بود.
***
پدر ابوبکر از زمان کودکی او بیمار و مادرش در وضعیت دشواری او را بزرگ کرده بود، با خیاطی و کارگری در خانههای دیگران. خود ابوبکر کارگر گچکار بود و برای معاش خانواده، همسر و فرزند در راهش که دوست داشت نامش را «عبدالماجد» بگذارد، از هیچ کار سختی امتناع نمیکرد.
بنا به گفته یک شخص مطلع، وقتی تیر به قفسه سینه ابوبکر برخورد میکند، به شخصی که قصد کمک به او داشته، میگوید که به مادرم بگویید مراقب بچهام باشد. او هرگز فرزندش را ندید، اما تصویر نوزاد چند هفتهای روی سنگ مزار او، دل بسیاری را به درد آورد.
نامش را بگو؛ ابوبکر علیزهی، شهروند بیشناسنامه بلوچ
در دو هفته منتهی به هشتم مهرماه، استان سیستان و بلوچستان نیز همچون شهرهای دیگر ایران ملتهب بود. شهروندان بلوچ از عدم پیگیری قضایی تجاوز یک سرهنگ نیروی انتظامی با نام «ابراهیم کوچکزایی» به دختر ۱۵ ساله چابهاری بهنام «ماهو بلوچ» خشمگین بودند. سرانجام با تایید خبر تجاوز از سوی مولوی «نقشبندی»، جمعیت بسیاری برای نماز جمعه هشتم مهر حاضر شدند اما شاهدان عینی میگویند که ماموران نظامی و امنیتی نمازگزاران دادخواه بلوچ را از بالای برجک نگهبانی به رگبار گلوله بستند.
همزمان، در خیابانهای اطراف مسجد «مکی»، بهویژه در اطراف کلانتری ۱۶ زاهدان، از روی پشت بام این کلانتری شهروندان معترض به گلوله بسته شدند. در میان کشتهشدگان و زخمیهایی که بعدا جان باختند، برخی عابر بودند یا فقط خانههایشان در آن اطراف بود؛ مانند «سنگین (زربیبی) اسماعیلزهی» ۶۰ ساله که بیخبر از همهجا، نوه یک ساله و نیمهاش را بغل گرفته و از در حیاط خانهشان بیرون رفت و تیر خورد یا «هستی نارویی»، کودک هفت سالهای که با مادربزرگش برای نماز رفته بود و با شلیک گاز اشکآور جان باخت.
در گزارشهای نخست سازمانهای حقوقبشری بلوچستان، حرف از دهها کشته در میان بود. این تعداد اما به مرور با جان باختن بسیاری از زخمیها اضافه شد. دهها تن از کشتهشدگان جمعه خونین از شهروندان بدون شناسنامه بودند، ابوبکر یکی از بیشناسنامهها بود.
او فقط تا کلاس سوم مدرسه رفته بود، اما بعد از آن در مدرسه دینی بهمدت ۱۰ سال تحصیل کرده بود. مدارس دینی در بلوچستان توسط علمای اهل سنت راهاندازی و اداره میشوند و بسیاری از کودکان بیشناسنامه که مطابق آمارهای رسمی، تعداد آنها به صدها هزار نفر میرسد، بعد از جاماندن از مدرسه عادی، در این مدارس تحصیل میکنند.
ابوبکر بهدلیل وضعیت مالی خانوادهاش و چون پدرش بیمار بود، ترک تحصیل کرد و مشغول به کارشد. او از نوجوانی در مشاغل مختلفی، کارگری کرده بود. از حمل سنگ تا کیسههای سنگین برنج و این اواخر گچکاری.
به گفته فرد آگاهی که درباره ابوبکر با ایرانوایر صحبت کرده، او چون خودش کودکی سختی را گذرانده بوده، میخواست برای کودکش، که تا او زنده بود، متولد نشده بود، زندگی راحتی بسازد، برای همین سخت کار میکرده است: «مادر ابوبکر با کار کردن در خانههای مردم، خیاطی و بدبختی بچهها را بزرگ کرد. خب، عیدهای قربان دربلوچستان خیلی محبوب هستند. بچهها مخصوصا عید قربان را خیلی دوست دارند. ابوبکر هم از بچگی همینطور بود. ولی چون خانوادهاش ندار بودند، نمیتوانستند قربانی کنند.»
این شخص ادامه میدهد: «بعدا که بزرگ شد، خودش دو سه سال قربانی خریده بود، مادرش طفلک میگفت بچههایم بزرگ شدند خدا را شکر از سختی در آمدند و به آرزوهایشان میرسند.»
به گفته این فرد، ابوبکر همیشه میگفته «خدایا روزی میرسد که ما هم راحت و آسوده زندگی کنیم!»
او حدود دو سال قبل ازدواج میکند. ابوبکر برای فرزندش آرزوهای زیادی داشته و میگفته است: «خودم زیاد سختی کشیدم، نمیخواهم بچهام سختی و آوارگی بکشد.»
فرزند او، چند ماه بعد از کشته شدن ابوبکر در اسفندماه ۱۴۰۱ متولد شد. پیشتر تصویری از این نوزاد روی سنگ مزار پدرش واکنشهای بسیاری را در پی داشت و افکار عمومی را از قتل این جوان خشمگینتر کرده بود.
شخص مطلعی که با ایرانوایر صحبت کرده، درباره اخلاق و منش ابوبکر نیز به ما میگوید: «اخلاق خیلی خوبی داشت. دل صاف و صادقی داشت و با همه مهربان بود. بچهها را خیلی دوست داشت و خیلی دوست داشت خودش هم بچهدار شود. یک سال و نیم بعد از اینکه ازدواج کرده بود هنوز بچهدار نشده بود و مدام به مادرش میگفت برایم دعا کن بچهدار شوم.»
ظهر هشتم مهر؛ با موتور رفت ولی راکب خونیناش را آوردند
بنا به گفتههای شخص آگاه ایرانوایر، ابوبکر حدود ساعت ۱۱:۳۰ روز جمعه هشتم مهر ۱۴۰۱ از منزلشان در خیابان «کوثر» زاهدان که با پدر و مادر و همسر باردارش در آن زندگی میکرد، با موتورش به سمت مصلی مسجد مکی میرود.
حدود ساعت یک بعدازظهر، تلفنی به خانواده ابوبکر گفته میشود که فرزندشان تیر خورده و زخمی شده است. مادرش سراسیمه از در خانه بیرون میرود و همان حین یک نفر موتور ابوبکر را برایش میآورد، موتوری که به خون ابوبکر آغشته بود.
مادر او بیخبر از همهجا میپرسد که چه اتفاقی افتاده و فردی که موتور را آورده بوده میگوید که تیراندازی شده و به پای ابوبکر تیر خورده است. مادر ابوبکر عمویش را خبر میکند و قصد داشته خود به بیمارستان برود، اما عمو که خود نیز از نماز جمعه بازگشته بوده و احتمالا قیامتی که در خیابانهای اطراف بوده را به چشم دیده بوده، مانع میشود.
ساعتها در اضطراب میگذرد تا اینکه زمان نماز عصر فرا میرسد. به خانواده ابوبکر گفته میشود که او برای جراحی به اتاق عمل منتقل شده، اما چند دقیقه بعد خبر میرسد که ابوبکر را دارند به خانه میآورند، اینبار بیجان.
فرد آگاهی که با ایرانوایر گفتوگو کرده میگوید که او در اتاق عمل جان باخته است. برای ایرانوایر مشخص نیست که در فاصله چند ساعت بین اصابت گلوله تا انتقال ابوبکر به اتاق عمل، چه اتفاقی افتاده است. اما، گزارشهای بسیاری پیشتر از ازدحام شدید در بیمارستانهای زاهدان که تعداد آنها به انگشتان یک دست هم نمیرسد، منتشر شده بود.
بر اساس گزارش سازمانهای حقوقبشری، روز هشتم مهر ۱۴۰۱، بهجز بیش از یکصد نفر شهروند بلوچ که کشته شدند، دستکم ۳۰۰ نفر نیز زخمی شدند. برخی از افراد جانباخته در بیمارستانهای بدون امکانات زاهدان و در انتظار کمک جان باختند.
فرد آگاهی که با ما صحبت کرده میگوید که موقع نماز مغرب بوده که پیکر ابوبکر را به خانهشان آوردند و در کوچهشان «زلزله» برپا شده بود: «مادرش میگوید خدا هیچوقت آن لحظات را برای کسی نیاورد. بچهام از اینجا خندان و خوشحال رفت از آنطرف جنازهاش را برایم آوردند. بچهای که به بدبختی و دربهدری بزرگش کنی را مفت ازت بگیرند چه دردی دارد!؟»
پیکر ابوبکر آنشب تا صبح در خانهشان میماند، کنار مادر و همسر باردار و خانوادهای که از آن روز بهگفته فردی که به شرایط خانواده آگاه است، «دیگر زنده نیستند.»
ساعت ۹ صبح، او را به آرامستان «چشمه زیارت» برده و آنجا دفن کردند.
فرد مطلعی که با ما صحبت کرده، میگوید که کشتهشدگان جمعه خونین زاهدان در سه آرامستان در اطراف شهر زاهدان دفن شدهاند: «بعضیها را در قبرستان بهشت محمد رسولالله که به سمت خروجی شهر میرجاوه است، دفن کردند. بعضی دیگر را در قبرستان لار که در خروجی شیرآباد قرار دارد و برخی دیگر را در قبرستان چشمه زیارت که در خروجی شهر زاهدان به سمت مغرب قرار دارد.»
او توضیح میدهد: «علت این پراکندگی این بود که شهدایی که فاقد شناسنامه بودن در قبرستانهای محلی اطراف شهر دفن شدند. که یکی از آنها قبرستان چشمه زیارت است.»
شناسنامه نداشتند که شکایت کنند
فرد آگاهی که با ایرانوایر صحبت کرده ضمن تاکید بر اینکه ابوبکر بیشناسنامه بوده و وضعیت اقتصادی سختی که کل این خانواده با آن دستوپنجه نرم میکند، برای بسیاری قابل تصور نیست، میگوید: «بیشناسنامه بودن یعنی هیچکس نه در قبال زندگی تو مسوول است و نه در قبال مرگت. این خانواده واقعا بیکسوکار هستند و نتوانستند پیگیر خون به ناحق ریختهشده پسرشان شوند.»
او توضیح میدهد: «نه دولت و نه کس دیگری نیامده به این خانواده بگوید که این بلا سر فرزندت آمده بیا شکایت کن، یا بیا این دیه را بگیر. خب برای شکایت هم شناسنامه و کارت ملی لازم است که این بندههای خدا ندارند.»
در روزها و ماههای پس از جمعه خونین زاهدان، بسیاری از خانوادههای جانباختگان آن روز، تحت فشار برای دریافت دیه و رضایت بودند. اغلب خانوادهها با رد این پیشنهاد، تحت فشارهای بیشتری قرار گرفتند، ولی با اینحال و با وجود مشکلات معیشتی بسیار رضایت نداده و بارها اعلام کردهاند که خواهان محاکمه عاملان و آمران کشتار جمعه خونین زاهدان هستند.
در این میان، بسیاری از کسانیکه برای دادخواهی اقدام به شکایت کردهاند نیز تاکنون، یعنی بیش از دو سال از زمان وقوع آن جنایت، هنوز پاسخی از سوی قوه قضاییه و نهادهای نظامی و امنیتی دریافت نکردهاند.
پیشتر یک فرد مطلع از وضعیت دادخواهی خانواده «جلیل رخشانی»، دیگر جانباخته جمعه خونین زاهدان به ایرانوایر گفته بود که آنها از مردم خواستهاند: «هیچوقت جمعه خونین زاهدان و خاش را فراموش نکنند. ما هم تا روزی که زندهایم، نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.»
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر