«صالح میرهاشمی»، جوانی ۳۷ ساله بود که در اعتراضات ۲۵آبان۱۴۰۱ در اصفهان، در ارتباط با پرونده قتل دو بسیجی و یک مامور نیروی انتظامی در محله «خانه اصفهان» این شهر بازداشت شد. شش ماه بعد، سحرگاه جمعه ۲۹اردیبهشت۱۴۰۲، بههمراه «مجید کاظمی» و «سعید یعقوبی»، بهرغم اعتراضات مردمی و تلاشهای بینالمللی، اعدام شد. او یکی از آنهایی بود که در تکهکاغذی از مردم خواسته بود: «نگذارید ما را بکشند.»
حالا یک منبع مطلع به «ایرانوایر» گفته است که او با اینکه میدانسته ۱۰ روز بعد از تایید حکم در دیوان عالی اعدام میشود، در ملاقاتها با خانوادهاش لباسهای رنگ روشن میپوشیده و میخندیده است. او میگوید که صالح «نترس» و «محکم» بوده و «امید خود به خدا و به مردم را تا لحظه آخر» از دست نداده بود.
***
نامش را بگو؛ صالح میرهاشمی که با عکس نیکا اشک میریخت
صالح میرهاشمی متولد ۱۳۶۵ بود. در نوجوانی به ورزشهای رزمی علاقه پیدا کرد. پیشرفت او در کاراته خوب بود و خیلی زود دان چهار را گرفت، اما در مسابقات وقتی با تبعیض روبهرو شد، تصمیم گرفت خودش باشگاه بزند. برای همین با یکی از همباشگاهیهایش که هم آموزش کاراته میداد و هم بدنسازی، باشگاه زد.
بعد از مدتی تصمیم به مهاجرت گرفت. مثل بیشمار زن و مرد جوان ایرانی که بهدلیل شرایط اقتصادی نابهسامان در ایران و نبود آزادیهای مدنی، اجتماعی و سیاسی در یک حکومت استبدادی، رفتن را انتخاب میکنند. قصد داشت از ترکیه به اروپا برود که بهخاطر همهگیری ویروس کرونا، ناچار به برگشت شد.
۲۶شهریور۱۴۰۱، با جان باختن «مهسا (ژینا) امینی» در بازداشت گشت ارشاد، صالح هم مدام خبرها را دنبال میکرد. بهگفته شخصی که با ایرانوایر صحبت کرده، اصل حضور او در اعتراضات از یک سفر شمال آغاز شده است: «رفته بودند شمال، آخرین سفر خانوادگیشان بود. آنجا خیلی گاردی تو خیابون بوده و صالح هم مدام فریاد میزده بیشرف، بیشرف.»
بهگفته شخص مطلعی که با ایرانوایر گفتوگو کرده، کشته شدن نیکا شاکرمی، نوجوان ۱۶ ساله در اواخر شهریور در تهران، روی صالح خیلی تاثیر گذاشته بود: «وقتی برگشتند اصفهان، بهطور جدی افتاد در اعتراضات. میگفت خیلی جوان تو خیابان کشتند، من نمینشینم در خانه. عکس نیکا شاکرمی را نشان میداد و اشک میریخت.»
او توضیح میدهد: «صالح کلا نترس و باغیرت بود. پشتوپناه تمام بچههای فامیل بود. هرکس مشکلی داشت میآمد سراغ صالح. مادرش از بچگی به او میگفت این سر نترس تو بالاخره کار دستت میدهد.»
شب ۲۵آبان؛ صالح حتی سنگ هم پرتاب نکرده بود
روزهای ۲۴ تا ۲۶ آبان، فراخوان سه روزهای برای سالگرد اعتراضات آبان۱۳۹۸ در شهرهای مختلف ایران صادر شد، ازجمله در اصفهان. صالح که تازه سه ماه بوده با همسرش زیر یک سقف زندگی میکرد، ظهر روز ۲۵آبان با مادرش تماس میگیرد و میگوید که «مامان این روزها باید صدای من را زیاد بشنوی.» موضوعی که به گفته منبع مطلع ایرانوایر به این معنی بوده که او باتوجه به کشتار شهروندان در روزهای گذشته، احتمال میداده که در اعتراضات کشته شود.
فرد مطلعی که با ایرانوایر صحبت کرده شب ۲۵آبان خود در کنار صالح نبوده، ولی به نقل از خانواده صالح و کسانی که آن شب در محل اعتراضات بودند به ایرانوایر میگوید: «آن شب صالح حتی یک سنگ هم پرتاب نکرده بود، چه برسد به کشیدن سلاح کلت کمری که در پروندهاش زده بودند.»
او توضیح میدهد: «اول پسرعمه صالح را گرفتند و تحت شکنجه از او اقرار گرفته بودند. بعد آمده بودند دنبال صالح. پدر و عمویش را بردند اطلاعات و تا صبح بازجویی کردند. شبانهروزی در خانهشان کلا یک ماشین ایستاده بود. تلفنهایشان کنترل میشد. ۴۷ روز از او بیخبر بودند تا اینکه تلویزیون نشانش داد و اعلام کردند سرکرده تروریستهای اصفهان دستگیر شده. بعد هم پروندهای برایش ساختند به قطر یک کتاب.»
اشاره این فرد نزدیک به صالح میرهاشمی، به پخش ویدیویی از اعترافات اجباری صالح میرهاشمی، مجید کاظمی و سعید یعقوبی از صداوسیما جمهوری اسلامی است. بعدها در فایل صوتی که از صالح میرهاشمی به بیرون از زندان درز کرد، او درباره شکنجههایش گفته بود که وقتی اعتراف نکرده، بازجوها تهدیدش کردهاند که از «دخترعمه و همسرت اعتراف میکشیم.»
مجید کاظمی، دیگر جوان هم پروندهای او نیز در یک فایل صوتی دیگر گفته بود که با «شوکر» شکنجه شده و یک روز پیش از جلسه دادگاه، او را به باغی برده و در آنجا تهدیدش کرده بودند که با باتوم به او تجاوز جنسی میکنند.
فایل صوتی دیگری نیز منتسب به سعید یعقوبی است که در آن از شکنجههای خود و اعترافهای اجباری گفته بود: «من در این پرونده بیگناه بودم.»
او تاکید میکند که صالح از حق دسترسی به وکیل تعیینی محروم بوده: «یک هفته مانده به دادگاه هم که به او ملاقات دادند، دوربین و ضبط صدا برقرار و یک مامور هم بالای سرشان بود.» او میگوید: «آنقدر شکنجه شده بود که جرات نمیکرد حرف بزند. دوروبرشان پر بود از اطلاعاتی. صالح ورزشکار، شده بود پوست و استخوان.»
صالح شب قبل از دادگاه هم شکنجه شده بود
بهگفته شخص مطلعی که با ما صحبت کرده، شکنجههای صالح میرهاشمی و دیگر هم پروندهایهایش حتی تا شب دادگاه ادامه داشته است: «روز اول دادگاه صالح گیج و منگ بود، چون سه شب نگذاشته بودند بخوابد. مثل گوشت قربانی آنها را می کشاندند اینور و آنور.»
دادگاه پرونده خانه اصفهان، در دی۱۴۰۱، یعنی کمتر از دو ماه بعد از بازداشت و در چهار جلسه برگزار شد. حکم اعدام برای این سه معترض مدتی بعد صادر شد و نهایتا در کمتر از چند ماه، شعبه ۹ دیوان عالی کشور حکم را تایید کرد. کمتر از ۱۰ روز پس از رد درخواست فرجامخواهی این معترضان، برخلاف رویه قوهقضاییه که کسی را روزهای جمعه اعدام نمیکند، آنها با اذان صبح جمعه ۲۹اردیبهشت۱۴۰۲ اعدام شدند.
بهگفته منبع ایرانوایر، قاضی پرونده، «مرتضی براتی»، رییس شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان و «اسدالله جعفری»، رییسکل دادگستری استان اصفهان و اطلاعات سپاه اصفهان، چون سه شهروند در خانه اصفهان کشته شده بودند، میخواستند سه نفر را قربانی کنند: «با محتویات گوشی صالح، اقرار علیه خود، تهدید و اعدامهای مصنوعی، صالح را نفر اول پرونده کردند و با اینکه هیچ سلاحی در پرونده صالح نبود، بهاتهام محاربه از طریق کشیدن کلت کمری او را محارب اعلام کردند و جانش را گرفتند.»
او تاکید میکند: «این بچهها دو ماه در بازداشت اطلاعات بودند، چهار ماه انفرادی و شش ماه زجر کشیدند، ولی قاضی باوجود همه اینها حکم اعدام به آنها داد.»
از ملاقات با حضور دوربین تا فریب برای اعدام زودرس
براساس اطلاعاتی که به ایرانوایر رسیده، اغلب ملاقاتهای صالح میرهاشمی با خانواده در مقابل دوربین و در حضور ماموران امنیتی صورت گرفته است. فرد مطلعی که با ما صحبت کرده میگوید که ماموران برای فریب خانواده و فریب افکار عمومی، به خانواده صالح و همپروندهایهای او گفته بودند که صد روز به آنها مهلت داده شده تا رضایت اولیای دم را بگیرند.
منبع ایرانوایر میگوید که این بهدلیل هراس قوهقضاییه از تجمع مردم در مقابل زندان برای جلوگیری از اعدام این معترضان بوده است. در شبهای یکشنبه۲۴اردیبهشت و چهارشنبه۲۷اردیبهشت، شهروندان و مخالفان اعدام این معترضان در مقابل زندان دستگرد اصفهان تجمع کرده و خواستار لغو اعدام آنها شده بودند.
بهگفته این شخص، حفاظت زندان خودش شخصا به خانواده صالح گفته بوده، «به شرافتم قسم تا صد روز حکم را اجرا نمیکنیم، بروید رضایت بگیرید.»
این درحالیست که اتهام این معترضان نه قتل عمد، بلکه «محاربه از طریق کشیدن سلاح» بوده است. بنابراین، چنین امری از آغاز فریب خانوادههایی بوده که بهدنبال کورسوی امیدی برای زنده ماندن عزیزان خود بودند.
شب آخر؛ پنج-شش نفری هم نتوانسته بودند دست صالح را ببندند
بهگفته منبع مطلع ایرانوایر، مقامات زندان با اطمینان خاطر از اینکه مردم گمان میکنند روز جمعه اعدامی صورت نمیگیرد و پس از فریب خانواده و بدون گفتن اینکه ملاقات پنجشنبه آنها ملاقات آخر بوده، سحرگاه جمعه این معترضان را اعدام میکنند. براساس این گزارش، البته خود مجید، صالح و سعید از اجرای حکم مطلع بودند، ولی بااینحال هیچکدام روحیه خود را نباخته بودند.
او توضیح میدهد: «بعدا یکی از داخل زندان به خانوادهها گفته بود که بچهها تا لحظه آخر مقاومت کردند. صالح را پنج-شش نفری ریخته بودند سرش که دستبند بزنند، اما حریفش نشده بودند. با سر زده بود تو سر فرمانده گارد زندان. گفته بود من نمیخواهم دستم را ببندی. شجاعت این پسر، استواریاش، نلرزیدن صدایش مثالزدنی است.»
بعد از اجرای حکم، ماموران امنیتی با احضار پدر و عموی صالح به دادگاه، داخل یک ون خبر را به آنها میدهند و تحت فشار از پدر صالح امضا میگیرند که پیکر او را در روستای پدربزرگش دفن کنند، جایی که دو ساعت با خانه فاصله دارد.
صالح بدون حضور مادر، خواهران و همسرش دفن میشود و بعد از چند ساعت مزار او را به مادرش نشان میدهند. پیشتر «محمد هاشمی»، پسرخاله مجید کاظمی به ایرانوایر گفته بود که خانوادههای این سه جوان اعدام شده تحت فشارند و نیروهای امنیتی، اجازه نصب سنگ مزار برای مجید را نمیدهند.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر