در روزهای پس از سرکوب اعتراضات و در اوج تقابل نظامی آمریکا و اسراییل با جمهوری اسلامی، آنچه نگرانی فعالان حقوق بشر را تشدید میکرد وضعیت بازداشتشدگان اعتراضات بود. هزاران شهروند در ایران به اتهاماتی همچون حضور در اعتراضات، فعالیت در شبکههای اجتماعی، انتشار ویدیوهای مرتبط با اعتراضات و بمباران، شادمانی برای مرگ خامنهای توسط حکومت بازداشت و در وضعیتهای مبهم با پروندهسازیهای امنیتی مواجه بودند.
در این میان وضعیت زنان زندانی بهویژه زندانیان زن در شهرستانها بغرنجتر بود. یک منبع آگاه درباره وضعیت دردناک بند نسوان زندان یزد و برخی از زندانیان محبوس در آن با ایرانوایر گفتگو کرده است.
***
«هیچ امیدی نداشتیم که رنگ آزادی را ببینیم. هر شب پشت زندان را موشک میزدند و ما دهها زن که برخیهایشان بسیار بسیار جوان و شکننده و ترسخورده بودند کنجی هم دیگر را بغل میکردیم. چشمهایمان را به هم فشار میدادیم و آرزو میکردیم رنج نکشیم.»
زن، صدای خسته و کمجانش را صاف کرد اما سکوتش ادامه دار شد. بغض راه گلویش را بسته بود. او یکی از دهها زندانی است که پس از آغاز جنگ به بهانههایی همچون فعالیت در شبکههای اجتماعی و حمایت از جنگ بهدلیل واکنش نشان دادن به کشتهشدن خامنهای بازداشت شده بود و حالا به شکل موقت با وثیقه از بند نسوان زندان یزد آزاد شده است.
او به ایرانوایر میگوید: «چندین زن دیگر هم به جز من بودند که بعضیشان با وثیقههای سنگین آزادند و برخی همچنان بلاتکلیف در زندان هستند. شبهای جنگ آنقدر وحشتزده بودیم که بچهها گریه میکردند. مسوولان زندان سنگدلانه میگفتند حتی اگر موشک بزند و دیوار زندان بریزد خشاب دیدهبان زندان پر است و هر کس زنده مانده باشد را هدف میگیرد. اصلا رسالتشان ارعاب و تشویق بود.»
این زن که بهدلیل فعالیتهایش در دوران اعتراضات بازداشت شده، میگوید: «دلم میخواست بمیرم اما زندانی نشوم. چون دوست نداشتم خانوادهام برای آزادی من به آدمهایی التماس کنند که با تمام وجودم از آنها بیزار بودم و در خیابان با آنها مبارزه کرده بودم.»
او میگوید ماموران زندان با وقاحت به زنان زندانی معترض دیماه میگفتند: «کشتیم . خوب کردیم که کشتیم. مگر سردار رادان هشدار نداده بود اگر در خیابان اتفاقی برایتان بیفتد مسوولیتش با خودتان و خانوادهتان است.»
تحقیر زندانیانی که در اعتراضات بازداشت شده بودند رنجی است که این زن از آن با دردی عمیق در دل یاد میکند: « بند ایزوله جایی بود که پایمان را نمیتوانستیم از آن بیرون بگذاریم. یک روز فرد معممی آمد و رفت به سمت نمازخانه برای نماز جماعت. زندانیانی که جرایم مواد مخدر یا قتل داشتند پشت سرش راه افتادند بلکه امتیازات حسن رفتار شامل حالشان شود. همینطور که میرفت اشاره کرد به ما و گفت اینها اغتشاشگرها هستند؟ ما گفتیم معترضیم. قیامت شد. شروع کردیم به شعار دادن و مامورها با ضرب و شتم ما را انداختند توی بند ایزوله و در را به رویمان قفل کردند.
یکی از بچهها دو بار خودکشی کرد
«سیده زهرا هاشمی نسب»، «شیرین (فاطمه) توانگر»، «معصومه عابدی»، «سهیلا (نگین) باریکزهی»، «لیلا برخورداری»،«کوثر رودباری»، «یاسمن بهمردی»، «نگین دشتبان»، «شاداب کریمی»، «زهرا کریمی» و «کوثر زارع»، «مرضیه زارع» و «زهره زارع» شماری از زندانیان محبوس در بند نسوان زندان یزد است که ایرانوایر موفق شده است هویت آنها را احراز کند.
به گفته منبع آگاهی که با ایرانوایر گفتگو کرده نگین دشتبان از اقلیت زرتشتی یزد بود و اکنون با قرار وثیقه و تا زمان برگزاری دادگاه آزاد است.
این فرد آگاه میگوید: «شاداب کریمی هم با وثیقه آزاد شد. زهرا نمکی مادر یک کودک دو ساله بود. همسر زهرا را هم بازداشت کرده بودند و این زوج بچهشان را فرستاده بودند رفسنجان پیش مادربزرگش. کوثر، مرضیه و زهره هم خواهر بودند هر سه را بازداشت کرده بودند و همچنان هم بلاتکلیفند اما از همه غمانگیزتر وضعیت سهیلا باریکزهی بود.»
بغض یادآوری آنچه بر سهیلا گذشته بود باعث میشود دوباره مکث کند. به گفته این فرد آگاه خانواده سهیلا باریکزهی از سال ۱۳۴۷ از یک نقطه مرزی بین ایران و افغانستان به یزد آمده بودند: « سهیلا همهاش ۱۶سالش بود. بگذریم که کودکی را آورده بودند در بند بزرگسالان، دست از تحقیرش برنمیداشتند. طفل معصوم فیلم از پدافند در حال شلیک در یک گروه روبیکا فرستاده بود. این فیلم توسط یکی از اعضای این گروه به شبکههای فارسی و رسانههای اجتماعی رسید. منبع ارسال فیلم از روبیکا را شناسایی و بعد سراغ سهیلا آمده بودند.»
سهیلا باریکزهی شب اولی که به زندان آورده شده بود با قرصهایی که بهعنوان آرامبخش به بعضی زندانیها میدادند قصد داشته به زندگی خود پایان دهد: «خیلی تحقیرش کرده بودند. به او گفته بودند شما مخل آسایش مردم ایران شدهاید حق ندارید بگویید ایرانیها مهمان نواز نبودند ما شما را به همانجا که آمده اید برمیگردانیم آنقدر حالش بد بود که یک بار دیگر هم اقدام به خودکشی کرد. میخواست خودش را با شلوارش حلقآویز کند که خوشبختانه بچههای بند متوجه شدند و نجاتش دادند.»
سهیلا هم در نهایت با قرار وثیقهای یک میلیارد تومانی تا زمان برگزاری دادگاه و تعیین تکلیف آزاد شده است.
بند نسوان زندان یزد جهنم است
منبع آگاهی که با ایرانوایر گفتگو کرده است بند نسوان زندان یزد را مانند «جهنم» توصیف میکند. او میگوید در این بند تفکیک جرایم اجرا نمیشود و زندانیان جرایم عادی تحت شدیدترین خشونتها از سوی زندانبانها قرار دارند. به گفته او زنان بازداشتشده در جریان اعتراضات و جنگ نیز به شدت تحت فشار روانی هستند و بلاتکلیفی قضایی و محرومیت آنها از درمان و حقوق اولیه شرایط روحی و جسمی آنها را به شدت وخیم کرده است.
او میگوید برخی از زنان جوان تنها به دلیل بازنشر مطالب، لایککردن پستها یا اظهار نظر در فضای مجازی، با پروندههای امنیتی و احکام سنگین روبهرو شدهاند، دسترسی به وکیل ندارند و تا مدتها نمیتوانستند با خانواده خود تماس بگیرند.
ایرانوایر مطلع شده که شماری از زندانیان زن با اضطراب شدید، بیخوابی، حملات عصبی و مشکلات جسمی ناشی از استرس مداوم روبهرو هستند و مقامات زندان در برابر این مشکلات تنها به دادن قرصهای آرامبخش قوی اکتفا میکنند که در شرایط شکننده این زندانیان میتواند باعث شود از آن برای پایان دادن به زندگی خود استفاده کنند.
او همچنین میگوید ازدحام جمعیت، کمبود امکانات بهداشتی، محدودیت دسترسی به خدمات درمانی و شرایط نامناسب محیطی، وضعیت زندانیان را بسیار دشوار و نگرانکننده کرده است.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر